اماکن زیارتی منتسب به امام زمان(علیه السلام) در ایران و جهان

علی اکبر مهدی پور

بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود

 

مقدمه

يکي از وظايف شيعيان تجليل و تکريم اماکن منسوب به وجود مقدّس حضرت بقية اللَّه، أرواحنا فداه، است.

آيةاللَّه سيد محمّد تقي موسوي اصفهاني  (متوفّاي 1348هجري)   در کتاب گران سنگ مکيال المکارم به هنگام شمارش تکاليف مردم در عصر غيبت مي‏نويسند:

شصت و هشتم - بزرگداشت اماکني که به قدوم آن حضرت زينت يافته‏اند، مانند مسجد سهله، مسجد اعظم کوفه، سرداب مقدّس، مسجد جمکران و غير اين‏ها از مواضعي که بعضي از صلحا آن حضرت را در آن جاها ديده‏اند يا در روايات آمده است که آن جناب در آن جا توقف دارد، مانند مسجد الحرام... [1] .

از اين رهگذر، بر منتظران ظهور و عاشقان مَقْدَمِ آن امام نور، لازم است که اين اماکن را بشناسند و شيوه‏ي تعظيم و تکريم آن‏ها را بياموزند. [2]  لذا در صدد برآمديم که به فضل الهي، از اين شماره، اماکن مقدّس و مشاهد مشرّفِ متعلّق به آن حضرت را براي خوانندگان عاشق و دل سوخته‏ي حضرت‏اش تقديم کنيم.

با توجّه به اين که فصلنامه علمي - تخصّصي انتظار در قم تهيه و چاپ مي‏شود، اين مجموعه مقاله‏ها را از مسجد مقدّس جمکران شروع مي‏کنيم.

 

مسجد مقدس جمکران

مهم‏ترين پايگاه شيعيان شيفته و عاشقان دل سوخته‏ي حضرت بقيّة اللَّه، أرواحنا فداه، مسجد مقدّس جمکران، در شش کيلومتري شهر مذهبي قم است. مطابق آمار، همه ساله، بيش از دوازده ميليون عاشق دل باخته، از سرتاسر ميهن اسلامي و جهان، در اين پايگاه معنوي، گرد مي‏آيند، نماز تحيّت مسجد و نماز حضرت صاحب الزّمان، عجّل‏اللَّه تعالي فرجه الشريف، را در اين مکان مقدّس به جاي مي‏آورند، با امام غايب از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر کردار، رازِ دل مي‏گويند، استغاثه مي‏کنند، نداي «يابن الحسن!» سر مي‏دهند، از مشکلات مادّي و معنوي خود سخن مي‏گويند، با دلي خون بار، از طولاني شدن دوران غيبت، شکوه‏ها مي‏کنند.

آنان که از شناخت عميق‏تري برخوردارند، به هنگام تشرف به اين پايگاه ملکوتي، همه‏ي حوائج شخصي خود را فراموش مي‏کنند و همه‏ي مشکلات دست و پاگير زندگي را به فراموشي مي‏سپارند و تنها «ظهور سراسر سرور منجي بشر، امام ثاني عشر، حضرت وليّ عصر، روحي و أرواح العالمين فداه، را مسئلت مي‏کنند؛ زيرا، اگر اين حاجت برآورده شود، ديگر مشکلي نخواهد ماند، و اگر اين حاجت روا نشود، حلّ ديگر مشکلات، مشکل اساسي را حل نخواهد کرد.

مسجد مقدّس جمکران، روز هفدهم رمضان 373 هجري به فرمان حضرت بقيّة اللَّه، أرواحنا فداه، در کنار روستاي جمکران تأسيس شد. تاريخچه‏ي آن - به طوري که در اين نوشتار به تفصيل آمده - به دست شيخ صدوق  (متوفّاي 381 هجري)  در کتاب مونس الحزين بيان گرديده و کيفيّت نماز تحيّت مسجد و نماز استغاثه به حضرت بقيّة اللَّه، أرواحنا فداه، در ضمن آن آمده است.

 

>تاريخچه‏ مسجد جمکران‏

>منبع‏شناسي مسجد جمکران‏

>نظر مرحوم آية الله حائري درباره مسجد جمکران‏

>پيشگويي اميرمؤمنان از مسجد جمکران‏

>معجزات حضرت بقية الله در مسجد مقدس جمکران‏

>جمکران، ميعادگاه عاشقان‏

>ختم زيارت عاشورا در مسجد جمکران‏

>خصوصيت شب چهارشنبه‏

>دعاي عظم البلاء

 

تاريخچه‏ مسجد جمکران‏

آن چه مسلّم است، اين است که اين مسجد، بيش از يکهزار سال پيش به فرمان حضرت بقيّة اللَّه، أرواحنا فداه، در بيداري، - نه در خواب - تأسيس گرديد و در طول قرون و اعصار، پناهگاه شيعيان و پايگاه منتظران و تجلّي‏گاه حضرت صاحب الزّمان عليه السلام بوده است.

علاّمه‏ي بزرگوار، ميرزا حسين نوري،  (متوفّاي 1320 هجري)  در کتاب ارزش‏مند نجم ثاقب - که به فرمان ميرزاي بزرگ، آن را تأليف کرد و ميرزاي شيرازي، در تقريظ خود، از آن ستايش فراوان کرد و نوشت: «براي تصحيح عقيده‏ي خود، به اين کتاب مراجعه کنند تا از لمعانِ انوار هدايت‏اش، به سر منزل يقين و ايمان برسند» - [1]  تاريخچه‏ي تأسيس مسجد مقدّس جمکران را به شرح زير آورده است:

شيخ فاضل، حسن بن محمّد بن حسن قمي، معاصر شيخ صدوق، در کتاب تاريخ قم از کتابِ مونس الحزين في معرفة الحقّ و اليقين - از تأليفات شيخ صدوق - بناي مسجد جمکران را به اين عبارت نقل کرده است:

شيخ عفيف صالح حسن بن مُثله‏ي جمکراني مي‏گويد:

شب سه‏شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان 393 هجري، [2]  در سرايِ خود خفته بودم که جماعتي به درِ سراي من آمدند. نصفي از شب گذشته بود. مرا بيدار کردند و گفتند: «برخيز و امر امام محمّد مهدي صاحب الزّمان [3] ، صلوات اللَّه عليه، را اجابت کن که ترا مي‏خواند».

حسن بن مثله مي‏گويد: «من، برخاستم و آماده شدم». چون به درِ سراي رسيدم، جماعتي از بزرگان را ديدم. سلام کردم. جواب دادند و خوشامد گفتند و مرا به آن جايگاه که اکنون مسجدِ  (جمکران)  است، آوردند.».

چون نيک نگاه کردم، ديدم تختي نهاده و فرشي نيکو بر آن تخت گسترده و بالش‏هاي نيکو نهاده و جواني سي‏ساله، بر روي تخت، بر چهار بالش، تکيه کرده، پيرمردي در مقابل او نشسته، کتابي در دست گرفته، بر آن جوان مي‏خواند.

بيش از شصت مرد که برخي جامه‏ي سفيد و برخي جامه‏ي سبز بر تن داشتند، بر گرد او روي زمين نماز مي‏خواندند.

آن پيرمرد که حضرت خضر عليه السلام بود، مرا نشاند و حضرت امام عليه السلام مرا به نام خود خواند و فرمود: «برو به حسن بن مسلم [4]  بگو: «تو، چند سال است که اين زمين را عمارت مي‏کني و ما خراب مي‏کنيم. پنج سال زراعت کردي و امسال ديگرباره شروع کردي، عمارت مي‏کني. رخصت نيست که تو ديگر در اين زمين زراعت کني، بايد هر چه از اين زمين منفعت برده‏اي، برگرداني تا در اين موضع مسجد بنا کنند

به حسن بن مسلم بگو: «اين جا، زمين شريفي است و حق‏تعالي اين زمين را از زمين‏هاي ديگر برگزيده و شريف کرده است، تو آن را گرفته به زمين خود ملحق کرده‏اي! خداوند، دو پسر جوان از تو گرفت و هنوز هم متنبّه نشده‏اي! اگر از اين کار بر حذر نشوي، نقمت خداوند، از ناحيه‏اي که گمان نمي‏بري بر تو فرو مي‏ريزد

حسن بن مثله عرض کرد: «سيّد و مولاي من! مرا در اين باره، نشاني لازم است؛ زيرا، مردم، سخن مرا بدون نشانه و دليل نمي‏پذيرند.».

امام عليه السلام فرمود: «تو برو رسالت خود را انجام بده. ما، در اين جا، علامتي مي‏گذاريم که گواه گفتار تو باشد. برو به نزد سيّد ابوالحسن، و بگو تا برخيزد و بيايد و آن مرد را بياورد و منفعت چند ساله را از او بگيرد و به ديگران دهد تا بناي مسجد بنهند، و باقي وجوه را از رهق [5]  به ناحيه‏ي اردهال که ملک ما است، بياورد، و مسجد را تمام کند، و نصفِ رهق را بر اين مسجد وقف کرديم که هر ساله وجوه آن را بياورند و صرف عمارت مسجد کنند.

مردم را بگو تا به اين موضع رغبت کنند و عزيز بدارند و چهار رکعت نماز در اين جا بگذارند: دو رکعت تحيّت مسجد، در هر رکعتي، يک بار «سوره‏ي حمد» و هفت بار سوره‏ي «قل هو اللَّه احد» [بخوانند] و تسبيح رکوع و سجود را، هفت بار بگويند.

و دو رکعت نماز صاحب الزّمان بگذارند، بر اين نسق که در [هنگام خواندن سوره‏ي] حمد چون به «إيّاک نعبد و إيّاک نستعين» برسند، آن را صد بار بگويند، و بعد از آن، فاتحه را تا آخر بخوانند. رکعت دوم را نيز به همين طريق انجام دهند. تسبيح رکوع و سجود را نيز هفت بار بگويند. هنگامي که نماز تمام شد، تهليل  (يعني، لا إله إلاّ الله)  [6]  بگويند و تسبيح فاطمه‏ي زهرا عليها السلام را بگويند. آن گاه سر بر سجده نهاده، صد بار صلوات بر پيغمبر و آل‏اش، صلوات اللَّه عليهم، بفرستند.».

و اين نقل، از لفظ مبارک امام عليه السلام است که فرمود:

فَمَنْ صَلاَّهُما، فَکَأَنَّما صَلّي‏ فِي الْبَيْتِ الْعَتيقِ؛

هر کس، اين دو رکعت [يا اين دو نماز] را بخواند، گويي در خانه‏ي کعبه آن را خوانده است..

حسن بن مثله مي‏گويد: «در دل خود گفتم که تو اين جا را يک زمين عادي خيال مي‏کني، اين جا مسجد حضرت صاحب الزّمان عليه السلام است.».

پس آن حضرت به من اشاره کردند که برو!

چون مقداري راه پيمودم، بار ديگر مرا صدا کردند و فرمودند: «در گلّه‏ي جعفر کاشاني - چوپان - بُزي است، بايد آن بز را بخري. اگر مردم پول‏اش را دادند، با پول آنان خريداري کن، وگرنه پول‏اش را خودت پرداخت کن. فردا شب آن بز را بياور و در اين موضع ذبح کن. آن گاه روز چهارشنبه [7]  هجدهم ماه مبارک رمضان، گوشت آن بز را بر بيماران و کساني که مرض صعب‏العلاج دارند، انفاق کن که حق تعالي همه را شفا دهد.

آن بز، ابلق است. موهاي بسيار دارد. هفت نشان سفيد و سياه، هر يکي به اندازه‏ي يک درهم، در دو طرف آن است که سه نشان در يک طرف و چهار نشان در طرف ديگر آن است.».

آن گاه به راه افتادم. يک بار ديگر مرا فرا خواند و فرمود: «هفت روز يا هفتاد روز در اين محلّ اقامت کن». [8] .

حسن بن مثله مي‏گويد: «من، به خانه رفتم و همه‏ي شب را در انديشه بودم تا صبح طلوع کرد. نماز صبح خواندم و به نزد علي منذر رفتم و آن داستان را با او در ميان نهادم.

همراه علي منذر، به جايگاه ديشب رفتيم. پس او گفت: «به خدا سوگند که نشان و علامتي که امام عليه السلام فرموده بود، اين جا نهاده است و آن، اين که حدود مسجد، با ميخ‏ها و زنجيرها مشخصّ شده است.».

آن گاه به نزد سيّد ابوالحسن الرّضا رفتيم. چون به سراي وي رسيديم، غلامان و خادمان ايشان گفتند:

«شما از جمکران هستيد؟». گفتيم: «آري.». پس گفتند: «از اوّل بامداد، سيّد ابوالحسن در انتظار شما است.».

پس وارد شدم و سلام گفتم. جواب نيکو داد و بسيار احترام کرد و مرا در جاي نيکو نشانيد. پيش از آن که من سخن بگويم، او سخن آغاز کرد و گفت: «اي حسن بن مثله! من خوابيده بودم. شخصي در عالم رؤيا به من گفت:

«شخصي به نام حسن بن مثله، بامدادان، از جمکران پيش تو خواهد آمد. آن چه بگويد، اعتماد کن و گفتارش را تصديق کن که سخن او، سخن ما است. هرگز، سخن او را ردّ نکن.». از خواب بيدار شدم و تا اين ساعت در انتظار تو بودم.

حسن بن مثله، داستان را مشروحاً براي او نقل کرد. سيّد ابوالحسن، دستور داد بر اسب‏ها زين نهادند. سوار شدند. به سوي دِه  (جمکران)  رهسپار گرديدند.

چون به نزديک دِه رسيدند، جعفر شبان را ديدند که گلّه‏اش را در کنار راه به چرا آورده بود. حسن بن مثله، به ميان گلّه رفت. آن بز که از پشت سرِ گلّه مي‏آمد، به سويش دويد. حسن بن مثله، آن بز را گرفت و خواست پولش را پرداخت کند که جعفر گفت: «به خدا سوگند! تا به امروز، من اين بز را نديده بودم و هرگز در گلّه‏ي من نبود، جز امروز که در ميان گلّه، آن را ديدم و هر چند خواستم که آن را بگيرم، ميسّر نشد.».

پس آن بز را به جايگاه آوردند و در آن جا سر بريدند.

سيد ابوالحسن الرّضا به آن محلّ معهود آمد و حسن بن مسلم را احضار کرد و منافع زمين را از او گرفت.

آن گاه وجوه رهق را نيز از اهالي آن جا گرفتند و به ساختمان مسجد پرداختند و سقف مسجد را با چوب پوشانيدند.

سيّد ابوالحسن الرّضا، زنجيرها و ميخ‏ها را به قم آورد و در خانه‏ي خود نگهداري کرد. هر بيمار صعب العلاجي که خود را به اين زنجيرها مي‏ماليد، در حال، شفا مي‏يافت.

ابوالحسن محمّد بن حيدر گفت: «به طور مستفيض شنيدم، پس از آن که سيّد ابوالحسن الرّضا وفات کرد و در محلّه‏ي موسويان  (خيابان آذر فعلي)  مدفون شد، يکي از فرزندان‏اش بيمار گرديد. داخل اطاق شده سرِ صندوق را برداشت زنجيرها و ميخ‏ها را نيافت.».

منبع‏شناسي مسجد جمکران‏

منابع تأسيس مسجد مقدّس جمکران به فرمان حضرت صاحب الزّمان، أرواحنا فداه، بر اساس تسلسل زماني، به شرح زير است:

1 - نخستين کسي که اين داستان را در کتاب خود آورده، ابوجعفر محمّد بن علي بن بابويه، مشهور به شيخ صدوق  (متوفّاي 381 هجري)  است. ايشان، مشروح آن را در کتاب مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين درج کرده است.

با توجّه به اين که تأسيس اين مسجد در عصر شيخ صدوق‏رحمهم الله واقع شده، و ايشان در قم زندگي مي‏کرد، طبعاً، همه‏ي جزئيات آن را بدون واسطه از حسن بن مثله، و سيّد ابوالحسن الرّضا و ديگر شاهدان عيني، شنيده و نقل کرده است.

کتاب مونس الحزين، همانند ده‏ها اثر گران‏بهاي ديگر شيخ صدوق، در طول زمان، از بين رفته و به دست ما نرسيده است.

2 - حسن بن محمّد بن حسن قمي، معاصر شيخ صدوق، صاحب کتاب گران سنگ تاريخ قم، شرح آن واقعه را از کتاب شيخ صدوق نقل کرده است.

کتاب تاريخ قم در عصر شيخ صدوق، به سال 378 هجري، در بيست باب به رشته‏ي تحرير در آمده است.

3 - حسن بن علي بن حسن بن عبدالملک قمي، به سال 865 هجري آن را به فارسي ترجمه کرده است.  (الذريعه، ج 3، ص 276) .

4 - متن عربي کتاب، به دست مولي محمّد باقر مجلسي،  (متوفّاي 1110 هجري)  نرسيده، ولي ترجمه‏ي فارسي آن به دست ايشان رسيده [بحار، ج 1، ص 42] و احاديث مربوط به قم را در جلد «السّماء و العالم» از آن روايت کرده است.  (بحار، ج 60، ص 208 - 221) .

5 - سيد نعمت‏اللَّه جزائري، صاحب أنوار نعمانيّه  (متوفّاي 1112 هجري)  ترجمه‏ي فارسي آن را ديده و داستان تأسيس مسجد مقدّس جمکران را با خط خود، از آن استنساخ کرده است  (بحار، 53، ص 254) .

6 - شاگرد فرزانه‏ي علاّمه مجلسي، ميرزا عبداللَّه افندي،  (متوفاي 1130 هجري)  نسخه‏اي از ترجمه‏ي فارسي آن را در بيست باب، در قم مشاهده کرده و گزارش آن را در تأليف گران‏بهاي خود آورده و تصريح کرده که اين ترجمه، به سال 865 هجري، به دستور خواجه فخرالدين ابراهيم، انجام يافته است.  (رياض العلماء، ج 1، ص 319) .

7 - سيّد امير محمّد اشرف، معاصر و شاگرد علاّمه مجلسي، صاحب کتاب فضائل السّادات  (متوفّاي 1145 هجري)  متن عربي آن را ديده و از آن نقل کرده است.  (جنة المأوي، ص 47) .

8 - سيّد محمّد بن محمّد بن هاشم رضوي قمي، به سال 1179 هجري، بنا به خواهش محمّد صالح معلّم قمي، کتابي در اين رابطه تأليف کرده و آن را خلاصة البلدان نام نهاده است. اين کتاب، احاديث مربوط به شرافت قم و تاريخچه‏ي تأسيس مسجد مقدس جمکران را دربر دارد.  (الذّريعه، ج 7، ص 216) .

9 - شايسته‏ي تأمّل است که آقا محمّد علي کرمانشاهي، فرزند وحيد بهبهاني،  (متوفّاي 1216 هجري)  به متن عربي تاريخ قم دست‏رسي داشته و در حاشيه‏ي خود بر کتاب نقد الرجّال تفرشي، شرح حال «حسن بن مثله» و خلاصه‏ي داستان تأسيس مسجد مقدّس جمکران را به نقل از متن عربي آن آورده است.  (بحار، ج 53، ص 234) .

10 - محقّق و متتبّع بي‏نظير، ميرزا حسين نوري، متوفّاي 1320 هجري، پس از جست و جوي فراوان، به هشت باب از ترجمه‏ي تاريخ قم دست يافته  (جنة المأوي، ص 47 و بحار، ج 53، ص 234)  و مشروح داستان تأسيس مسجد مقدّس جمکران را از ترجمه‏ي تاريخ قم، از روي دست خط سيّد نعمت اللَّه جزائري، در آثار ارزش‏مند خود آورده است:

1- جنة المأوي، چاپ بيروت، دارالمحجّة البيضاء، 1412 هجري، ص 42 - 46.

2- همان، به پيوستِ، بحار الأنوار، چاپ بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403 هجري، ج 53، ص 230 - 234.

3- نجم ثاقب، چاپ تهران، علميه‏ي اسلاميّه، بي‏تا، ص 212 - 215.

4- کلمه‏ي طيّبه، چاپ سنگي، بمبئي، 1303 هجري، ص 337.

5- مستدرک الوسائل، چاپ قم، مؤسسه‏ي آل‏البيت‏عليهم السلام، 1407 هجري، ج 3، ص 432 و 447.

11 - شيخ محمّد علي کچويي قمي  (متوفّاي 1335 هجري)  مشروح آن را از کتاب‏هاي خلاصة البلدان، نجم ثاقب، کلمه‏ي طيّبه، در کتاب ارزش‏مند أنوار المشعشعين، چاپ قم، کتابخانه آيةاللَّه مرعشي، 1423 هجري، ج اوّل، ص 441 - 449  (چاپ سنگي 1327 هجري، جلد اوّل، ص 184 - 189) ، نقل کرده است.

12 - حاج شيخ علي يزدي حائري  (متوفّاي 1333 هجري)  مشروح آن را در کتاب إلزام الناصب، چاپ بيروت، مؤسسه‏ي اعلمي، 1397 هجري، جلد دوم، ص 58 - 62، به نقل از محدّث نوري، از ترجمه‏ي تاريخ قم آورده است.

13 - همه‏ي کساني که بعد از محدّث نوري درباره‏ي تاريخ قم کتاب نوشته‏اند، مشروح داستان تأسيس مسجد مقدّس جمکران را از ايشان نقل کرده‏اند. شيخ محمّد حسن ناصر الشريعه، متوفّاي 1380 هجري، در تاريخ قم، چاپ قم، مؤسسه‏ي مطبوعاتي دارالعلم، 1342 شمسي، ص 147 - 156، يکي از آن افراد است.

14 - همه‏ي علماي معاصر که در اين رابطه کتاب نوشته‏اند، همانند علاّمه‏ي معاصر آيةاللَّه حاج شيخ محمّد غروي، در کتاب گران سنگ المختار من کلمات الإمام المهدي عليه السلام، چاپ قم، 1414 هجري، جلد يکم، ص 440 - 448، نيز به اين واقعه اشاره کرده است.

15 - در اين اواخر، در کتاب‏هاي مستقل و مستندي - مانند موارد زير - به شرح و بسط داستان تأسيس مسجد مقدّس جمکران پرداخته شده است:

1 - تاريخ بناي مسجد جمکران؛

2 - تاريخ مسجد مقدّس جمکران؛

3 - تاريخچه‏ي بناي مسجد جمکران؛

4 - توجّه امام زمان به مسجد جمکران؛

5 - توشه‏ي مسجد جمکران؛

6 - در بارگاه منتظر؛

7 - در حريم جمکران؛

8 - سيماي مسجد جمکران؛

9 - فيض حضور براي گمشدگان؛

10 - مباحثي چند درباره‏ي مسجد جمکران؛

11 - مسجد مقدس جمکران؛

12 - مسجد جمکران المقدس؛

13 - مسجد صاحب الزمان؛

14 - معجزه‏ي مسجد جمکران.

براي کسب معلومات وسيع‏تر در مورد آثار ياد شده، به کتابنامه‏ي حضرت مهدي عليه السلام تحت عناوين فوق، مراجعه فرماييد:

 

نظر مرحوم آية الله حائري درباره مسجد جمکران‏

در آخرين فراز از بخش مسجد مقدّس جمکران، متذکّر مي‏شويم که اگر بخواهيم نظر مراجع گذشته و معاصر را در مورد مسجد مقدّس جمکران ياد آور شويم، به تأليف کتاب مستقلّي در اين رابطه ناگزير خواهيم بود. لذا اين موضوع را به فرصت ديگري موکول مي‏کنيم. اين بخش را با بيان نظر مرحوم آيةاللَّه حاج شيخ مرتضي حائري  (متوفّاي 24 جُمادي الثّانيه 1406 هجري)  که همگان با مقام رفيع علمي و تقوايي ايشان، آشنا هستند، حسن ختام مي‏بخشيم.

مرحوم آية الله حائري، کتاب ارزش‏مندي دارند که اين نويسنده، آن کتاب را از محضر معظّم له امانت گرفتم و با اجازه‏ي ايشان زيراکس کردم.

هنگامي که دست نويس‏هاي ايشان را به محضر مقدّس ايشان بردم، از خدمت‏شان پرسيدم: «آيا براي نقل مطالب اين کتاب، مجاز هستم؟». ايشان، ضمن اين که اجازه دادند، فرمودند: «من، در اين کتاب، فقط مطالبي را آوردم که بر صحّت آن‏ها اعتقاد دارم و مي‏توانم بر صحّت آن‏ها قسم حضرت عبّاس بخورم.».

مرحوم آيةاللَّه حائري، در اين کتاب مي‏فرمايند:

مسجد جمکران، يکي از آيات باهرات آن حضرت است. توضيح اين مطلب، در ضمن چند جهت - که شايد خيلي‏ها از آن غافل باشند - مذکور مي‏شود:

1 - داستان مسجد جمکران که در بيداري واقع شده، در کتاب تاريخ قم که کتاب معتبري است، از صدوق، عليه الرّحمه، نقل شده است.

مرحوم آقاي بروجردي که مرد دقيق و ملاّيي بود، مي‏فرمود: «اين داستان، در زمان صدوق، عليه الرّحمه، واقع شده و اين که او نقل کرده است، دلالت بر کمال صحّت آن دارد.

2 - داستان، مشتمل بر جرياني است که مربوط به يک نفر نيست، براي اين که صبح که مردم بيدار مي‏شوند، مي‏بينند با زنجير، علامت گذاشته شده است که مردم باور کنند. و اين زنجير، مدّتي در منزل سيّد محترمي، ظاهراً به نام سيّد ابوالحسن الرّضا، بوده است و مردم به آن استشفاء مي‏کرده‏اند و بعداً، بدون هيچ جهت طبيعي، مفقود مي‏شود.

3 - جاي دور از شهر و در وسط بيابان، جايي نيست که مورد جعل يک فرد جمکراني بشود، آن هم دست تنها، در يک شب ماه رمضان.

4 - نوعاً، مردم عادي، به واسطه‏ي خواب، يک امامزاده را معيّن مي‏کنند و مسجد، از تصوّر مردم عادي، دور است.

5 - اگر پيدايش اين مسجد روي احساسات مذهبي و علاقه‏ي مفرط به حضرت صاحب الامر عليه السلام بود، مي‏بايست سراسر، توسّل به آن بزرگوار باشد، چنان که در اين عصر، مردم، بيش‏تر، زيارت حضرت‏اش را در آن مسجد مي‏خوانند و متوسّل به آن حضرت مي‏شوند، در صورتي که در اين دستور معنوي، اصلاً، اسمي از آن حضرت نيست، حتّي تا به حال هم بيش‏تر معروف به مسجد جمکران است، نه مسجد صاحب الزّمان.

6 - متن دستور، موافق با ادّله‏ي ديگر است؛ براي اين که هم نماز تحيّت مسجد وارد شده است و هم نماز امام زمان‏عليه السلام با صد بار «إيّاک نعبد و إيّاک نستعين» و هم تهليل و تسبيح فاطمه‏ي زهرا،سلام‏اللَّه عليها.

7 - اين دو داستان که نقل شد، مشهود و يا مثل مشهود خودم بود [1]  و داستان‏هاي ديگري هست که فعلاً تمام خصوصيّات آن را در نظر ندارم. بعداً، ان شاءالله، تحقيق کرده، در اين دفتر، بإذنه تعالي، ذکر مي‏کنم.

8 - در آن موقع که زمين، اين قدر بي‏ارزش بوده است، فقط يک مساحت کوچکي را مورد اين دستور قرار داده‏اند، که ظاهراً حدود سه چشمه از مسجد فعلي است که در زمان ما خيلي بزرگ شده است: ظاهراً، آن چشمه‏اي که در آن، محراب هست، و دو چشمه‏ي طرفين باشد.

نگارنده که خالي از وسوسه نيستم و خيلي به نقليّات مردم خوش‏بين نيستم، از اين امارات، به صحّت اين مسجد مبارک قطع دارم. والحمدللَّه علي ذالک و علي غيره من النّعم الّتي لاتحصي. [2] .

 

 

پيشگويي اميرمؤمنان از مسجد جمکران‏

مطابق نقل خلاصة البلدان از کتاب مونس الحزين شيخ صدوق، امير مؤمنان عليه السلام از مسجد مقدّس جمکران سخن گفته است.

محمّد بن محمّد بن هاشم حسيني رضوي قمي، به تقاضاي مولي محمّد صالح قمّي، به سال 1179 هجري، در باره‏ي فضيلت شهر قم و تاريخچه‏ي تأسيس مسجد مقدّس جمکران، کتاب ارزش‏مندي تأليف و آن را خلاصة البلدان نام نهاده است.

شيخ آقا بزرگ تهراني، اين کتاب را مشاهده کرده و گزارش آن را در الذريعه آورده است. [1] .

مرحوم کاتوزيان، اين کتاب را در اختيار داشته، فرازهايي از اين کتاب را در کتاب أنوار المشعشعين آورده است.

وي، در اين رابطه، حديثي از امير مؤمنان عليه السلام آورده، که فرازهايي از آن را در اين جا مي‏آوريم و علاقه‏مندان به تفصيل بيش‏تر را به کتاب انوار المشعشعين رهنمون مي‏شويم. او مي‏گويد:

در کتاب خلاصة البدان از کتاب مونس الحزين - از تصنيفات شيخ صدوق - با سند صحيح و معتبر، از امير مؤمنان عليه السلام روايت کرده که خطاب به حذيفه فرمود: «اي پسر يماني! در اوّل ظهور، خروج نمايد قائم آل محمّد عليه السلام از شهري که آن را قم گويند [2]  و مردم را دعوت به حق مي‏کند، همه‏ي خلائق از شرق و غرب، به آن شهر روي آورند و اسلام، تازه شود...

اي پسر يماني! اين زمين، مقدّس است، از همه‏ي لوث‏ها، پاک است...

عمارت آن، هفت فرسنگ در هشت فرسنگ باشد. رايت وي بر اين کوه سفيد بزنند، به نزد دهي کهن، که در جنب مسجد است، و قصري کهن - که قصر مجوس است - و آن را «جمکران» خوانند. از زير يک مناره‏ي آن مسجد بيرون آيد، نزديک آن جا که آتش‏خانه‏ي گبران بوده...». [3] .

از اين حديث شريف، استفاده مي‏شود به طوري که مسجد سهله در دوران ظهور حضرت بقيّة اللَّه، أرواحنا فداه، پايگاه آن حضرت خواهد بود، مسجد مقدّس جمکران نيز در عصر ظهور، جايگاه خاصّي دارد و پايگاه ديگري براي آن حضرت است.

مرحوم کاتوزيان، پس از نقل متن کامل حديث، به شرح و تفسير آن پرداخته، در باره‏ي کوه سفيد و قصر مجوس و ديگر تعبيرهايي که در حديث شريف آمده و ما به جهت اختصار نياورديم، به تفصيل، سخن گفته است. [4] .

خوانندگان گرامي، توجّه دارند که احاديث ملاحم، چندان نيازي به تحقيق در سند ندارند؛ زيرا، جز معصومان عليهم السلام که با سرچشمه‏ي وحي مربوط بودند، شخص ديگري نمي‏توانست خبري بگويد که صدها سال بعد تحقّق پيدا کند.

روزي که اميرمؤمنان عليه السلام به حذيفه از مسجد جمکران خبر مي‏داد، در سرزمين حجاز و عراق، کم‏تر کسي نام قم را شنيده بود، لذا مي‏بينيم که در احاديث فراواني، به هنگام بحث از قم، به «در نزديکي ري» تعبير شده تا به اين وسيله، موقعيّت جغرافيايي شهر قم، براي اصحاب ائمّه عليهم السلام روشن گردد.

از اين رهگذر، احتمال نمي‏رود که احدي از مردم حجاز، نام جمکران را به عنوان يکي از دهات قم شنيده باشد.

نکات ريزي که در مورد قصر مجوس و آتش‏خانه‏ي گبران آمده، مطلبي نبود که در حجاز و عراق، کسي از آن آگاه باشد.

به هنگام صدور اين حديث از مولاي متّقيان‏عليه السلام، کسي نمي‏توانست پيش‏بيني کند که در کنار دهِ جمکران، در آينده، مسجدي ساخته خواهد شد و با حضرت بقيّة اللَّه  (عج)  - که آن روز متولّد نشده بود - ارتباط خواهد داشت.

هنگامي که شيخ صدوق، اين حديث را در کتاب مونس الحزين درج مي‏کرد، بدون ترديد، اين مسجد، مناره نداشت.

هنگامي که صاحب خلاصة البلدان، در قرن دوازدهم، اين حديث را از مونس الحزين نقل مي‏کرد، باز هم مسجد مقدّس جمکران، مناره‏اي نداشت؛ زيرا، براي نخستين بار، در سال 1318 هجري، يک مناره در زاويه‏ي جنوب شرقي مسجد ساخته شد. [5] .

هنگامي که مرحوم کاتوزيان، اين حديث را در کتاب أنوار المشعشعين مي‏نوشت، مسجد جمکران، فقط يک مناره داشت و تا چند سال پيش نيز به همين منوال بود، ولي در اين حديث آمده است که «از زير يک مناره‏ي آن، مسجد، بيرون آيد». [6] .

اين تعبير، صريح است در اين که به هنگام ظهور حضرت بقيّة اللَّه، ارواحنا فداه، مسجد مقدّس جمکران، بيش از يک مناره خواهد داشت، در حالي که به هنگام چاپ کتاب  (1327 هجري)  مسجد، فقط يک مناره داشت.

 

معجزات حضرت بقية الله در مسجد مقدس جمکران‏

کرامات و معجزات و عناياتي که از ائمّه‏ي اطهار عليهم السلام صادر گشته و از سوي راويان مورد اعتماد روايت شده، و در کتاب‏هاي مورد استناد ثبت گرديده، منحصر به صدر اسلام و قرون اوّليه‏ي اسلام نيست، بلکه هر روز در گوشه و کنار جهان، بويژه در حرم ائمّه‏ي هدي‏ عليهم السلام معجزات و کرامات تازه‏اي تحقّق مي‏يابد که دليل حقّانيّت پيشوايان شيعه، و مايه‏ي دل گرمي شيعيان است.

هر يک از شما، يک يا چند معجزه در حرم مطهّر ثامن الحجج امام عليّ بن موسي الرّضا عليه السلام ديده و يا شنيده‏ايد.

اکنون که دوران فرمانروايي حضرت بقيّة اللَّه، أرواحنا فداه، است، همه روزه، ده‏ها نفر در اقطار و اکناف جهان، با توسّل به ذيل عنايت آن حضرت‏عليه السلام، از امراض صعب‏العلاج و ديگر گرفتاري‏هاي خانمان‏سوز، به طور معجزآسا، رهايي مي‏يابند و براي هميشه، خود را رهين عنايت آن حضرت مي‏دانند.

در اين جا، يکي از اين کرامت‏ها را که در شب دوازدهم جمادي‏الاولي 1414 هجري، در مسجد مقدّس جمکران، براي يک کودک سيزده ساله‏ي زاهداني روي داد، براي نورانيّت قلب خوانندگان گرامي مي‏آوريم.

اين کودک، سعيد چنداني، دانش‏آموز کلاس پنجم ابتدايي است که در دبستان محمّد علي فائق، در زاهدان، مشغول تحصيل است.

سعيد، در يک خانواده‏ي مذهبي، در زاهدان متولّد شده و بر شيوه‏ي عقايد اهل تسنّن تربيت يافته است.

مادر سعيد، اگر چه از لحاظ نسب، به خاندان عصمت و طهارت منسوب است، ولي او نيز سنّي حنفي است.

سعيد، يک سال و هشت ماه پيش از تاريخ ياد شده، در يک تعميرگاه ماشين، پايش مي‏لغزد و به چاهي که روغن و فاضلاب تعميرگاه در آن مي‏ريخته مي‏افتد، و جراحت‏هاي مختلفي بر بدن‏اش وارد مي‏شود. اين جراحت‏ها، بهبود مي‏يابد، ولي غدّه‏اي در ناحيه‏ي شکم پديد مي‏آيد. نخست، خيال مي‏کنند که فتق است، ولي با گذشت چند ماه، پزشکان معالج، اظهار مي‏کنند که غدّه‏ي سرطاني است و بايد او را براي معالجه به تهران ببرند.

او را به تهران مي‏آورند و در «بيمارستان هزار تختخوابي» بستري مي‏کنند. پس از نمونه‏برداري و احراز غدّه‏ي بدخيم سرطاني، او را به «بيمارستان الوند» منتقل مي‏کنند و غدّه‏اي به وزن يک کيلو و نيم از شکم او بيرون مي‏آورند، ولي در مدّت کوتاهي، جاي غدّه، پر مي‏شود. پزشکان، اظهار مي‏کنند که با اين رشد سريع غدّه، ديگر کاري از ما ساخته نيست.

مادر سعيد، شبي در خواب مي‏بيند که به او مي‏گويند: «سعيد را به مسجد جمکران ببريد.».

طبعاً، يک زن سنّي، نمي‏داند که مسجد جمکران کجا است، ولي هنگامي که خواب‏اش را براي ديگران نقل مي‏کند، او را به مسجد جمکران قم راهنمايي مي‏کنند.

وي، سعيد را با ديگر فرزندش، محمّد نعيم، به قم مي‏آورد و بلافاصله به مسجد مقدّس جمکران مشرّف مي‏شوند.

سعيد، روز سه‏شنبه يازدهم جمادي الاولي 1414 هجري ساعت يک و نيم بعدازظهر، وارد مسجد جمکران مي‏شود. خدّام مسجد، وضع او را که به اين منوال مي‏بينند، او را در اتاق شماره‏ي هشت زايرسراي مسجد، اسکان مي‏دهند.

مادر سعيد، اَعمال مسجد را فرا مي‏گيرد، با پسرش، محمّد نعيم، اَعمال مسجد را انجام مي‏دهد، آن گاه عريضه‏اي تهيّه مي‏کند و آن را در چاه مي‏اندازد، و با دلي سرشار از اميد، به ذيل عنايت حضرت بقيّة اللَّه، أرواحنا فداه، متوسّل مي‏شود.

شب، فرا مي‏رسد و عاشقان حضرت بقيّة اللَّه، أرواحنا فداه، طبق رسم سنواتي که شب‏هاي چهارشنبه، از راه‏هاي دور و نزديک، به مسجد مقدّس جمکران مشرّف مي‏شوند، دسته دسته مي‏آيند، در مسجد، به عبادت و نيايش مي‏پردازند.

مشاهده‏ي اين شور و هيجان مردم، در دل مادر سعيد، طوفاني ايجاد مي‏کند. او نيز همراه ده‏ها هزار زاير به عبادت و دعا و تضرّع مي‏پردازد و شفاي فرزندش را از حضرت بقيّة اللَّه، أرواحنا فداه، با اصرار و الحاح مسئلت مي‏کند.

هنگامي که به اتاق مسکوني‏اش در زاير سراي مسجد مي‏آيد، دو نفر از خادمان، با اخلاص، به اطاق او مي‏آيند و در آن جا عزاداري مي‏کنند و براي شفاي سعيد، به طور دسته جمعي، دست به دعا برمي‏دارند.

سعيد مي‏گويد:

درست، ساعت سه‏ي بعد از نيمه شب بود که در عالم رؤيا ديدم نوري از پشت ديوار ساطع شد و به طرف من به راه افتاد.

او، يک انسان بود، ولي من، از او، فقط نور خيره کننده‏اي مي‏ديدم که آهسته آهسته به من نزديک مي‏شد.

من، ابتدا، مضطرب شدم، ولي سعي کردم که بر خودم مسلّط شوم. هنگامي که نور به من رسيد، به ناحيه‏ي سينه و شکم من اصابت کرد و برگشت.

من، از خواب بيدار شدم و چيزي متوجّه نشدم و باز هم خوابيدم. صبح که از خواب برخاستم، سعي کردم که خودم را به عصايم نزديک کنم و عصا را بردارم، ناگاه متوجّه شدم که بدن‏ام سبک شده و آن حالت درد شديد، به کلّي، از من رفع شده است.

در آن وقت، متوجّه شدم که شفا يافته‏ام و آن نور، وجود مقدّس حضرت صاحب الزّمان عليه السلام بوده است.».

اين معجزه‏ي باهر و کرامت ظاهر، در شب چهارشنبه دوازدهم جمادي الأولي 1414 هجري برابر با پنجم آبان 1372 خورشيدي رخ داد.

سعيد، با مادر و برادر خود، سه شب، در زائرسراي مسجد اقامت کردند. شب سوم که شب جمعه بود، عنايت ديگري شد که اين بار، در بيداري انجام پذيرفت. اينک، متن آن واقعه را از زبان سعيد بشنويد:

شب جمعه، در اتاق شماره‏ي هشت نشسته بودم و مادرم مشغول تلاوت قرآن بود. احساس کردم که شخصي در کنار من نشست و براي من، رهنمودها و دستورالعمل‏هايي را بيان فرمود.

چون سخنان‏اش تمام شد، برگشتم و کسي را نديدم. از مادرم پرسيدم که: «مادر! با من بودي؟». گفت: «من، قرآن مي‏خواندم، با تو نيستم.». پرسيدم: «پس اين کي بود که با من سخن مي‏گفت؟». مادرم گفت: «کسي در اين جا نيست.».

در آن موقع، پتو را بر سرم کشيدم و هر چه به مغزم فشار آوردم که مطالب آن شخص را به خاطر بياورم، چيزي به يادم نيامد.».

روز جمعه، سعيد و مادرش، به تهران باز مي‏گردند و به بيمارستان الوند مراجعه مي‏کنند. پس از عکس‏برداري، معلوم مي‏شود که سعيد، صحيح و سالم است و از غدّه‏ي بدخيم سرطاني، هيچ خبري نيست.

بدين گونه، اين کودک سعادت‏مند - که به حق، «سعيد» نامگذاري شده - از معجزات باهر حضرت وليّ عصر، أرواحنا فداه، بهبودي کامل خود را در مي‏يابد.

دو هفته بعد  (شب چهارشنبه بيست و پنجم جُمادي الأُولي برابر با 19 / 8 / 72)  سعيد، با مادرش و برادرش محمّد نعيم، به جمکران آمده بود تا پيشاني ادب بر آستان مسجد حضرت صاحب الزّمان‏عليه السلام بسايد و از محضر مولا و مقتدايش تشکّر کند. خوش‏بختانه، حقير هم در مسجد بودم و از داستان شفا يافتن او آگاه بودم. با او به دفتر مسجد رفتم و در حضور ده‏ها نفر از دوستان، مطالب بالا را از زبان سعيد بدون واسطه شنيدم.

مادرش، از خوش‏حالي، در پوست خود نمي‏گنجيد و بر حضرت بقيّة اللَّه، أرواحنا فداه، پيوسته درود مي‏فرستاد و سخناني مي‏گفت که از يک فرد سنّي مذهب بسيار جالب بود. مثلاً مي‏گفت: «من نمي‏دانم الآن امام زمان عليه السلام کجا است: آيا در درياها، کشتي‏ها را نجات مي‏دهد و يا در آسمان‏ها، هواپيماها را نجات مي‏دهد؟».

سعيد، در اين سفر، با کوله‏باري از پرونده‏هاي پزشکي و عکس‏ها و آزمايش‏ها آمده بود، که آنان را به مشتاقان ارائه دهد. از اسناد پزشکي او، مسئولان مسجد، فيلم برداري کردند. از خود سعيد و مادرش نيز فيلم‏برداري شد، و سخنان‏شان ضبط گرديد. بي‏گمان، خانواده‏ي «چنداني» در ميان خانواده‏هاي معتقد اهل سنّت، مبلّغ صميمي و بي‏قرار حضرت بقيّة اللَّه، عجّل اللَّه تعالي فرجه الشّريف، خواهند بود.

جمکران، ميعادگاه عاشقان‏

در طول سال، شب‏هاي چهارشنبه، مسجد مقّدس جمکران، پذيراي قريب يکصد هزار عاشق دل باخته است که از شهرهاي دور و نزديک، به شهر مقدّس قم روي مي‏آورند و در حرم مطهّر حضرت معصومه عليها السلام پيشاني ادب بر آستان مي‏سايند و آن گاه راهي مسجد مقدّس جمکران مي‏شوند و با امام رؤوف، به راز و نياز مي‏پردازند.

از چهره‏هاي برجسته‏اي که ارادت خاصّي به مسجد مقدّس جمکران داشتند و خوانندگان گرامي با شخصيّت علمي و تقوايي آنان آشنايي دارند، آيات عظام حاج شيخ عبدالکريم حائري، حاج ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي، حاج سيّد محمّد تقي خوانساري، حاج سيّد محمّد حجّت کوهکمري، حاج آقا حسين بروجردي، حاج سيّد حسين قاضي، حاج شيخ محمّد تقي بافقي، حاج آقا مرتضي حائري را مي‏توان نام برد.

براي مرحوم آيةاللَّه حائري، هر وقت مشکلي پيش مي‏آمد، مرحوم آيةاللَّه بافقي را به مسجد جمکران مي‏فرستاد و رفع مشکل مي‏شد.

هر وقت شهريّه‏ي حوزه تأمين نمي‏شد، مرحوم آيةاللَّه حجّت، به مسجد مقدّس جمکران مشرّف مي‏شد و همان روز، شهريّه تأمين مي‏گرديد.

براي مرحوم آيةاللَّه بروجردي، هر وقت مشکلي پيش مي‏آمد، گوسفندي مي‏فرستاد تا در کنار مسجد جمکران قرباني کنند.

براي مرحوم آيةاللَّه گلپايگاني، هر وقت مشکلي پيش مي‏آمد، عريضه‏اي مي‏نوشت و با گروهي از اصحاب و فرزندان خود، به مسجد مقدّس جمکران مشرّف مي‏شد و توسّل مي‏کرد و رفع مشکل مي‏شد.

مرحوم آيةاللَّه مرعشي، چهل شب چهارشنبه، در مسجد جمکران بيتوته کرد.

آيةاللَّه صافي، در مورد پدر بزرگوارشان، مرحوم آيةاللَّه حاج ملاّ جواد صافي گلپايگاني، نقل فرمودند که ملتزم بود حتّي الامکان، پياده به مسجد جمکران مشرّف شود.

آيةاللَّه حاج سيّد محمّد تقي خوانساري نيز غالباً، پياده مشرّف مي‏شدند.

 

ختم زيارت عاشورا در مسجد جمکران‏

در عصر زعامت مرحوم آية اللَّه حاج سيّد محمّد حجّت، قحطي و گراني سختي پديد آمد، به طوري که نان سنگک دانه‏اي يک تومان رسيد، در حالي که شهريّه‏ي طلاّب در ماه، فقط ده تومان بود.

مرحوم آيةاللَّه حجّت، چهل تن از طلاّب مهذّب و متديّن را دستور داد که به مسجد مقدّس جمکران مشرّف شوند و در پشت بام مسجد، به صورت دسته جمعي، زيارت عاشورا را با صد سلام و لعن و دعاي صفوان بخوانند و به حضرت موسي بن جعفرعليه السلام و حضرت ابوالفضل‏عليه السلام و حضرت علي اصغر عليه السلام متوسّل شوند و رفع گراني و نزول باران را از خداوند متعال بخواهند.

چهل تَن طلبه‏ي مهذّب و متديّن، طبق فرمان مرجعيّت اعلاي تشيّع، به ميعادگاه عاشقان شرف‏ياب شدند. بعد از اداي نماز تحيّت و نماز حضرت بقيّة اللَّه، أرواحنا فداه، و توسّل به ذيل عنايت فرمانرواي جهان هستي، به پشت بام مسجد رفتند، ختم زيارت عاشورا را، طبق دستور آن مرجع وارسته، انجام دادند و حوائج خود را با شفيع قرار دادن سه تَنْ باب‏الحوائج، به درگاه حضرت احديّت، عرضه داشتند و مسجد را به قصد قم ترک کردند.

راه قديمي مسجد جمکران، از طرف روستاي جمکران بود. گروه چهل نفري طلاّب، هنوز به دهِ جمکران نرسيده بودند که درهاي رحمت گشوده شد و باران رحمت، سيل‏آسا فرو ريخت و طلاّب، ناچار شدند که لباس‏هاي خود را درآورند، حتّي کفش‏هاي خود را به دست گرفتند، از ميان سيلاب‏ها عبور کردند.

اين حادثه‏ي تاريخي را نخستين بار، از دانشمند معظّم حجّةالاسلام والمسلمين استاد محمّد امين رضوي صاحب کتاب ارزش‏مند تجسّم اعمال - که خود جزء چهل تن بود - شنيدم.

بسياري از آن چهل تَن، به رحمت ايزدي پيوسته‏اند، ولي الحمدللَّه، برخي از آنان در قيد حيات هستند که خوانندگان گرامي، مي‏توانند از آنان تحقيق کنند.

اخيراً، اين داستان از زبان حضرت آيةاللَّه حاج سيّد مهدي اخوان مرعشي و حجّةالاسلام والمسلمين آقاي گل محمّدي ابهري، منتشر شده است. [1] .

بسيار مناسب است که مراجع بزرگوار عصر ما نيز در مشکلات مادّي و معنوي، مردم را به مسجد مقدّس جمکران و ختم زيارت عاشورا به صورت دسته جمعي در آن ميعادگاه عاشقان، فرا خوانند.

 

خصوصيت شب چهارشنبه‏

مکرّراً، با اين سؤال مواجه شده‏ايم که «آيا شب چهارشنبه، خصوصيّتي دارد؟».

در پاسخ، بايد عرض کنيم که شب چهارشنبه، خصوصيّت دارد. لذا مي‏بينيم که حضرت بقيّة اللَّه، ارواحنا فداه، در همان فرماني که براي تأسيس مسجد جمکران صادر کردند، فرمودند: «فردا شب که شب چهارشنبه است، آن بز را به همين جايگاه بياور و ذبح کن و روز چهارشنبه که هجدهم ماه رمضان است، گوشت آن را به بيماران صعب‏العلاج انفاق کن که خداوند، همه‏شان را شفا عنايت مي‏کند.». [1] .

 

دعاي عظم البلاء

در اين جا ياد آوري اين نکته لازم است که در مسجد مقدّس جمکران، از دعاهاي مربوط به حضرت بقيّة اللَّه، أرواحنا فداه، مانند «دعاي ندبه»، «دعاي سلام اللَّه الکامل»، «زيارت آل ياسين»، «دعاي عهد»،... بويژه از دعاي «الّلهم عظم البلاء...» که بعد از نماز حضرت صاحب الزّمان عليه السلام به آن امر شده است، غفلت نشود. [1] .

 

 

 

مسجد سهله

مسجد سهله، در اطراف کوفه، در دو کيلومتري شمال غربي مسجد اعظم کوفه، کهن‏ترين مکان منتسب به حضرت بقيةاللّه (عج)  است.

در احاديث مأثور از امامان نور، مسجد سهله، به عنوان اقامت گاه شخصي حضرت ولي عصر  (عليه‏السّلام)  در عصر ظهور معرّفي شده است.

در اين نوشتار، به استناد بيست حديث از پيشوايان معصوم  (عليهم‏السّلام)  جايگاه مسجد سهله از ديد روايات بررسي شده و ويژگي‏هاي آن مکان مقدّس شمارش گرديده، و به چهل مورد از نيک بختان تاريخ که در اين پايگاه ملک پاسبان به حضرت دوست راه يافته‏اند، اشاره شده است.

 

 

>جايگاه آن امام نور به هنگام ظهور

>ويژگي‏هاي مسجد سهله‏

>باريافتگان مسجد سهله‏

>چند نکته درباره مسجد سهله‏

 

جايگاه آن امام نور به هنگام ظهور

در احاديث فراواني، به صراحت، اعلام شده که اقامت‏گاه شخصي حضرت بقيةاللّه، أرواحنافداه، در دوران ظهور مسجد مقدّس سهله است. اينک شماري از اين روايات آورده مي‏شود.

1- محدّثان عالي مقام شيعه، با اسناد معتبر، در مجامع حديثي خود، از راويان اخبار و ناقلان آثار، روايت کرده‏اند که روزي در محضر مقدّس رييس مذهب، حضرت امام صادق  (عليه‏السّلام)  از مسجد سهله گفت و شنود شد. فرمودند:

أما إنّه منزل صاحبنا إذا قام بأهله؛ [1]  آن جا اقامت گاه صاحب ما است، هنگامي که با خانواده‏اش قيام کند.

در برخي از منابع، به جاي «قامَ»، «قَدِمَ» تعبير شده است؛ [2]  يعني، هنگامي که تشريف بياورد.

و در نقل برخي از محدّثان، به جاي «أما إنّه»، «مسجد السّهله» آمده است؛ [3]  يعني، به جاي ضمير، اسم صريح آمده است.

2- بيش از دو قرن، پيش از ميلاد مسعود کعبه‏ي موعود، وجود مقدّس اميرمؤمنان  (عليه‏السّلام) ، به هنگام ترسيم خطّ سير حضرت ولي عصر  (عليه‏السّلام)  در آستانه‏ي ظهور، مي‏فرمايد:

«کأنّي به قد عبر من وادي السلام إلي مسجد السّهلة، علي فرس مُحَجَّل [4]  له شِمراخ [5] ، يزهو، و يدعو، و يقول في دعائه: «لا إله إلاّ الله حقّاً حقّاً...؛ [6]  گويي او را با چشم خود مي‏بينم که از وادي السلام عبور کرده، بر فراز اسبي که سپيدي پاها و پيشاني‏اش همي‏درخشد، به سوي مسجد سهله در حرکت است، و زير لب زمزمه دارد و خدا را اين گونه مي‏خواند: «لا إله الاّالله حقّاً حقّاً...».

3- بيش از يک قرن پيش از ولادت خجسته‏ي حضرت حجّت  (عليه‏السّلام) ، امام صادق  (عليه‏السّلام)  خطاب به يار با وفايش ابوبصير فرمود:

يا أبا محمّد! کأنّي أري نزول القائم  (عليه‏السّلام)  في مسجد السّهلة بأهله و عياله؛

اي ابا محمّد! گويي فرود آمدن قائم  (عليه‏السّلام)  را با اهل و عيال‏اش در مسجد سهله، با چشم خود مي‏بينم.

ابوبصير عرضه داشت: «آيا محلّ اقامت دائمي آن حضرت، در مسجد سهله خواهد بود؟». حضرت فرمود: «آري.». سپس فرمود:

مسجد سهله، اقامت‏گاه حضرت ادريس  (عليه‏السّلام)  بود.

مسجد سهله، اقامت‏گاه حضرت ابراهيم خليل الرحمان  (عليه‏السّلام)  بود.

خداوند، پيامبري را مبعوث نکرده، جز اين که در مسجد سهله نماز گزارده است.

مسجد سهله، پايگاه حضرت خضر  (عليه‏السّلام)  است.

کسي که در مسجد سهله اقامت کند، همانند کسي است که در خيمه‏ي رسول اکرم  (صلّي‏ اللّهُ‏ عليه ‏و آله ‏و سلّم)  اقامت کند.

مرد و زن با ايماني يافت نمي‏شود، جز اين که دل‏اش به سوي مسجد سهله پر مي‏زند.

در مسجد سهله، تخته سنگي است که تمثال همه‏ي پيامبران بر آن نقش بسته است.

احدي در مسجد سهله نماز نمي‏گزارد که با نيّت راستين خدا را بخواند، جز اين که خداوند او را با حاجت بر آورده شده از آن جا بر مي‏گرداند.

احدي نيست که در مسجد سهله به خدا پناهنده شود، جز اين که خداوند او را از آن چه بيم دارد پناه دهد.

ابوبصير عرض کرد: «فضيلت بسيار بزرگي است!».

امام صادق  (عليه‏السّلام)  فرمود: «آيا براي‏ات بيفزايم؟». عرض کرد: «بلي.». فرمود:

مسجد سهله، از آن بُقعه‏هايي است که خداوند دوست دارد او را در آن جا بخوانند.

شب و روزي نيست که فرشتگان به زيارت مسجد سهله نشتابند و در آن جا به عبادت حق تعالي نپردازند.

اگر من در آن سامان سکونت داشتم، هيچ نمازي را جز در مسجد سهله نمي‏خواندم.

اي ابا محمد! اگر مسجد سهله هيچ فضيلتي جز فرود آمدن فرشته‏ها و اقامت پيامبران را نداشت، همين فضيلت بس بود، در حالي که اين همه فضيلت دارد.

آن چه از فضايل مسجد سهله براي تو بازگو نکردم، بيش از فضايلي است که براي‏ات گفتم.

ابوبصير عرض کرد: «آيا مسجد سهله، اقامت‏گاه دائمي حضرت قائم  (عليه‏السّلام)  خواهد بود؟». فرمود: «آري.». [7] .

4- مفضّل در ضمن حديث مفصّلي از محضر امام صادق  (عليه‏السّلام)  پرسيد: «منزل حضرت مهدي  (عليه‏السّلام)  و مرکز اجتماع شيعيان کجا خواهد بود؟». امام صادق  (عليه‏السّلام)  در پاسخ او فرمود:

دار ملکه الکوفة، و مجلس حکمه جامعها، و بيت ماله و مقسم غنائم المسلمين مسجد السّهلة، و موضع خلواته الذّکوات البيض من الغريّين؛ [8] .

مرکز حکومت او، کوفه، و مرکز قضاوت‏اش، مسجد اعظم کوفه، و مرکز بيت المال و محل تقسيم غنايم مسلمانان، مسجد سهله، و محل خلوت و مناجات‏هايش تپّه‏هاي سپيد و نوراني نجف اشرف است. [9] .

5- ابوبکر حضرمي از محضر امام باقر  (عليه‏السّلام)  پرسيد: «بعد از خانه‏ي خدا و حرم رسول خدا  (صلّي‏ اللّهُ‏ عليه ‏و آله ‏و سلّم)  کدامين بقعه از همه‏ي بقعه‏ها با فضيلت‏تر است؟». امام باقر  (عليه‏السّلام)  فرمود:

اي ابابکر! کوفه است که پاک و پاکيزه است، و قبور پيامبران مرسل و غيرمرسل در آن است، و قبور صالحان و صدّيقان در آن است، و مسجد سهيل [10]  در آن است که:

خداوند، هيچ پيامبري مبعوث نکرده، جز اين که در آن نماز گزارده است.

و فيها يظهر عدل الله؛ عدالت خداوند در آن جا ظاهر مي‏شود.

و فيها يکون قائمه و القُوّام من بعده؛ [11]  خليفه‏ي قائم به حق خداوند، و ديگر قائمانِ بعد از اونيز در آن جا خواهند بود.

آن جا اقامت‏گاه پيامبران، و اوصياي پيامبران و صالحان است. [12] .

6- ابان بن تغلب، در سفري با امام صادق  (عليه‏السّلام)  هم سفر شد. در اطراف کوفه، در سه نقطه، امام صادق  (عليه‏السّلام)  از اسب پياده شد، دو رکعت نماز گزارد.

ابان، در مورد اين سه نقطه، از آن حضرت پرسيد. امام  (عليه‏السّلام)  توضيح داد. سومين مورد را «محلّ نزول قائم  (عليه‏السّلام) » معرفي فرمود. [13] .

در اين حديث اگرچه به نام مسجد سهله تصريح نشده، ولي از بررسي مجموع روايات اطمينان حاصل مي‏شود که آن نقطه، مسجد سهله بوده است.

7- محمّد بن حسين بن عبدالله تميمي، مشهور به «ابوسوره» از بزرگان زيديّه بود. روز عرفه‏اي، به زيارت امام حسين  (عليه‏السّلام)  مشرّف شد. شب عيد را نيز در حائر حسيني بيتوته کرد. در پگاه عيد اضحي، به هنگام خروج از حرم امام حسين  (عليه‏السّلام)  به پيش‏گاه مقدّس حضرت بقيّةالله، أرواحنافداه، شرفياب شد. در محضر آن قبله‏ي موعود، به سوي مسجد سهله حرکت کرد. معجزه‏اي از آن حضرت مشاهده کرد. مستبصر شد و به آيين تشيع اثناعشري گرويد.

ابوسوره مي‏گويد: «هنگامي که به مقابر مسجد سهله [14]  رسيديم، آن امام همام فرمود:

«هُوَ ذا منزلي؛ [15]  اين جا خانه‏ي من است.».

در اين احاديث، از مسجد سهله به عنوان اقامت‏گاه حضرت بقيّةاللّه، أرواحنا فداه، به هنگام ظهور سخن رفته است در احاديث فراوان ديگري، به ابعاد ديگري از ويژگي‏هاي مسجد سهله اشاره شده، که شماري از آن‏ها را در اين جا مي‏آوريم:

8- شيخ طوسي، با سلسله اسناد خود، در ضمن يک حديث طولاني، از وجود مقدس اميرمؤمنان  (عليه‏السّلام)  روايت مي‏کند که به هنگام شمارش مساجد مبارکه‏ي کوفه فرمود:

و مسجد بني ظفر مسجد مبارک. والله! إنّ فيه لصخرة خضراء، و ما بعث الله من نبيّ إلّا فيها تمثال وجهه، و هو مسجد السّهلة؛ [16] .

مسجد بني ظفر، که همان مسجد سهله است، مسجد مبارکي است. به خدا سوگند! در آن، تخته سنگ سبز رنگي است که خداوند هيچ پيامبري را مبعوث نکرده، جز اين که تمثال صورت‏اش در آن هست.

9- مرحوم کليني، در همين رابطه، حديثي با سلسله اسنادش از امام باقر  (عليه‏السّلام)  روايت کرده که آن حضرت، در شمار مساجد مبارکه‏ي کوفه فرمود:

و مسجد بني ظفر و هو مسجد السّهلة؛ [17]  و مسجد بني ظفر که همان مسجد سهله است.

10- امام صادق  (عليه‏السّلام)  خطاب به علاءبن رزين فرمود: «در نزديکي شما، مسجدي هست که شما آن را «مسجد سهله» مي‏ناميد و ما آن را «مسجد شري» [18]  مي‏ناميم، آيا در آن مسجد نماز مي‏خواني؟». علاء گفت: «آري! جان‏ام به فدايت! من، در آن جا نماز مي‏خوانم.».

امام صادق  (عليه‏السّلام)  فرمود:

إئته؛ فإنّه لم يأته مکروب إلّا فرّج الله کربته - أوْ قال: قضي الله حاجته - و فيه زبرجدة فيها صورة کلّ نبيّ و کلّ وصيّ؛ [19] .

آري، آن جا برو؛ زيرا، هرگز اندوه‏ناکي به آن جا نمي‏رود، جز اين که خداوند، اندوه‏اش را مي‏زدايد. [و يا فرمود: حاجت‏اش را بر مي‏آورد]. و در آن جا زبرجدي هست که تمثال همه‏ي پيامبران و همه‏ي اوصياي پيامبران در آن است.

11- اميرمؤمنان  (عليه‏السّلام)  به مالک بن ضُمره رواسني - که از خواص اصحاب‏اش بود - [20]  فرمود: «آيا به مسجدي که در پشت خانه‏ات هست، مي‏روي؟ و در آن نماز مي‏گزاري؟». مالک گفت: «اي اميرمؤمنان! معمولاً، در اين مسجد، خانم‏ها نماز مي‏خوانند.».

فرمود:

يا مالک! ذاک مسجد ما أتاه مکروب قطّ، إلاّ فرّج اللّه عنه و أعطاه حاجته؛ [21] .

اي مالک! اين، مسجدي است که هرگز شخص اندوه‏ناکي به آن جا نمي‏رود، جز اين که خداوند همّ و غم‏اش را برطرف مي‏کند، حاجت‏اش را بر مي‏آورد.

در اين حديث، اگرچه به نام «مسجد سهله» تصريح نشده، جز اين که از بررسي احاديث، اطمينان حاصل مي‏شود که در مورد مسجد سهله است و لذا ابن مشهدي، آن را در باب احاديث مربوط به فضائل مسجد سهله نقل کرده است. [22] .

12- امام صادق  (عليه‏السّلام)  در اين باره فرمود:

[إنّه [23] ] ما من مکروب يأتي مسجدالسّهلة، فيصلّي فيه رکعتين بين العشائين و يدعوالله تعالي، إلّا فرّج اللّه کربه؛ [24] .

هيچ غم‏زده‏اي نيست که به مسجد سهله برود و در آن دو رکعت نماز ميان مغرب و عشا بخواند و خداي را بخواند، جز اين که خداوند غم‏هايش را زايل گرداند.

13- از امام زين العابدين  (عليه‏السّلام)  روايت شده که فرمود:

مَنْ صلّي في مسجد السهلة رکعتين، زاد الله في عمره سنتين؛ [25]  هر کس در مسجد سهله دو رکعت نماز بگزارد، خداوند، دو سال بر عمر او مي‏افزايد.

14- امام صادق  (عليه‏السّلام)  در اين باره فرمود:

إذا دخلتَ الکوفة، فأتِ مسجدالسهلة، فصلّ فيه واسأل الله حاجتک لدينک و دنياک...؛ [26] .

هنگامي که وارد کوفه شدي، به مسجد سهله برو و در آن جا نماز بگزار، آن گاه حاجت‏هاي مادّي و معنوي خود را از خداوند بطلب که:

مسجد سهله خانه‏ي ادريس نبي بود.

حضرت ادريس در آن جا لباس مي‏دوخت و نماز مي‏خواند.

هر کس در مسجد سهله خدا را بخواند، براي هر حاجتي که مورد علاقه‏اش باشد، خداوند، حاجت‏اش را بر مي‏آورد، و در روز قيامت، او را تا رتبه‏ي حضرت ادريس بالا مي‏برد، و او را از ناملايمات دنيا و نيرنگ‏هاي دشمنان پناه مي‏دهد.

15- مرحوم کليني با سلسله اسنادش از امام صادق  (عليه‏السّلام)  روايت کرده که فرمود:

بالکوفة مسجد يقال له «مسجد السهلة». لو أنّ عمّي زيداً أتاه، فصلّي فيه واستجار الله، لأجاره عشرين سنة. فيه مناخ الرّاکب و بيت إدريس النّبي  (عليه‏السّلام) ، و ما أتاه مکروب قطّ فصلّي فيه بين العشائين و دعا الله، إلّا فرّج الله کربته؛ [27] .

در کوفه، مسجدي است که «مسجد سهله» ناميده مي‏شود، اگر عمويم زيد به آن جا مي‏رفت و به خدا پناهنده مي‏شد، خداوند، بيست سال او را پناه مي‏داد.

آن جا جايگاه سواره و خانه‏ي ادريس نبي  (عليه‏السّلام)  است.

هيچ غم زده‏اي نيست که به آن جا برود و ميان مغرب و عشا نمازي بگزارد و خدا را بخواند، جز اين که خداوند غم‏هايش را بر طرف مي‏سازد.

در نقل شيخ طوسي آمده است که پرسيدند: «منظور از «سواره» کيست؟». فرمود: «حضرت خضر  (عليه‏السّلام) .». [28] .

16- جعفر بن محمّد بن قولويه  (استاد شيخ مفيد)  با سلسله اسنادش از امام جعفرصادق  (عليه‏السّلام)  روايت کرده که خطاب به ابوحمزه‏ي ثمالي فرمود:

اي اباحمزه! آيا عمويم زيد را در شبي که خروج کرد، ديدار کردي؟». عرض کرد: «بلي.».

فرمود: «آيا در مسجد سهيل نماز گزارد؟».

عرض کرد: «مسجد سهيل کجا است؟ آيا منظور شما مسجد سهله است؟». فرمود: «آري.».

[عرضه داشت: «نه». [29]  فرمود: أما إنّه لوصلّي فيه رکعتين، ثمّ استجارالله، لأجاره سنة؛ اگر در آن جا دو رکعت نماز مي‏خواند، آن گاه به خدا پناهنده مي‏شد، بي گمان، خداوند، تا يک سال او را پناه مي‏داد.

ابوحمزه‏ي ثمالي گفت: «پدر و مادرم به فداي شما! آيا مسجد سهله اين گونه است؟». فرمود: «آري»؛

مسجد سهله، خانه‏ي حضرت ابراهيم بود، هنگامي که به سوي عمالقه رفت.

خانه‏ي حضرت ادريس آن جا بود و آن جا لباس مي‏دوخت.

پايگاه سواره  (حضرت خضر)  آن جا است.

آن جا، تخته سنگ سبز رنگي است که تمثال همه‏ي پيامبران در آن است.

در زير آن سنگ، تربتي است که خداوند همه‏ي پيامبران را از آن آفريده است.

محل عروج آن جا است. [30] .

فاروق اعظم، آن جا است، که در نقطه‏اي از آن است. [31] .

آن جا، رهگذر مردمان است.

آن جا، از سرزمين کوفه است.

صور، در آن جا دميده مي‏شود.

حشر و نشر، به سوي آن جا است.

هفتاد هزار نفر از کنار آن محشور مي‏شوند که بدون حساب وارد بهشت مي‏گردند... [32] .

17- مرحوم کليني، در همين باره از عبدالله بن ابان روايت مي‏کند که گفت:

روزي، در خدمت امام صادق  (عليه‏السّلام)  بوديم. خطاب به حاضران فرمود: «آيا کسي از شما، از سرگذشت عمويم «زيدبن‏علي»  (عليه‏السّلام)  اطّلاعي دارد؟».

يکي از حاضران گفت: «آري؛ من، تا حدّي از مطالب ايشان خبر دارم. شبي، در خانه‏ي معاويه بن اسحاق انصاري، در خدمت جناب زيد بوديم که گفت: «مهيّا شويد به مسجد سهله برويم و در آن جا نماز بگزاريم.».

امام صادق  (عليه‏السّلام)  پرسيد: «آيا انجام داد؟». پاسخ داد: «نه. کاري پيش آمد و او را از رفتن به مسجد سهله بازداشت.».

امام  (عليه‏السّلام)  فرمود: «اما والله! لو أعاذالله به حولاً لأعاذه؛ [33]  به خدا سوگند، اگر در آن جا براي يک سال از خدا پناه مي‏طلبيد، خداوند به او پناه مي‏داد.».

سپس فرمود: «آيا نمي‏دانيد که‏

آن جا، خانه‏ي ادريس نبي  (عليه‏السّلام)  بود،

حضرت ادريس، آن جا خياطي مي‏کرد،

حضرت ابراهيم  (عليه‏السّلام)  از آن جا به سوي عمالقه رفت،

داوود از آن جا به جنگ جالوت رفت،

در آن جا تخته سنگ سبز رنگي است که تمثال همه‏ي پيامبران در آن است،

گِل همه‏ي پيامبران، از زير آن سنگ اخذ شده است،

آن جا، پايگاه سواره است؟».

پرسيدند: «سواره کيست؟». فرمود: «خضر  (عليه‏السّلام)  است.». [34] .

18- علامه‏ي مجلسي از امام صادق  (عليه‏السّلام)  روايت کرده که فرمود: مسجد السّهلة مناخ الرّاکب؛ مسجد سهله، پايگاه سواره است.».

پرسيدند: «منظور از سواره کيست؟». فرمود: «حضرت خضر  (عليه‏السّلام) .». [35] .

19- ابن مشهدي، با سلسله اسنادش از علي بن ابراهيم  (صاحب تفسير قمي)  روايت کرده که در ضمن يک حديث طولاني از پدرش ابراهيم بن هاشم نقل کرده، که در مسجد سهله، به خدمت حضرت خضر  (عليه‏السّلام)  شرف ياب شده. در زاويه‏ي شرقي مسجد، از آن حضرت پرسيد: اين جا چه نام دارد؟». حضرت خضر  (عليه‏السّلام)  فرمود:

إنّه مقام الصّالحين والأنبياء والمرسلين؛ [36]  اين جا، مقام صالحان و پيامبران و رسولان است.

20- ابن مشهدي، با چند طريق از «بشّار مُکاري» روايت مي‏کند که روزي به محضر امام صادق  (عليه‏السّلام)  شرف‏ياب شد، طبقي از خرماي طبرزد را در محضر امام  (عليه‏السّلام)  مشاهده کرد. امام  (عليه‏السّلام)  از آن خرما به بشّار تعارف کرد. ايشان عذر آورد که در مسير خود با حادثه‏ي دل خراشي مواجه شده است، لذا نمي‏تواند چيزي بخورد.

امام  (عليه‏السّلام)  آن حادثه را جويا مي‏شوند. بشّار مي‏گويد: «خانمي را در کوچه ديدم که زمين خورده بود. به ياد حضرت زهرا  (عليهاالسلام)  افتاده، گفته بود: لعن الله ظالميکِ يا فاطمة!.

گزارش، به شرطه رسيده بود. شرطه، او را دستگير کرد. به سوي زندان برد. مرتّب، با تازيانه بر سرش کوبيد. او نيز هر چه فرياد مي‏زد و ياري مي‏طلبيد، کسي جرئت نمي‏کرد که به ياري‏اش بشتابد.».

امام  (عليه‏السّلام)  دست از طعام کشيد. اشک از ديدگان مبارک‏اش سرازير شد. آن قدر گريست که محاسن و سينه و دستمال‏اش خيس شد. آن گاه به بشّار فرمود:

«بشّار! برخيز به مسجد سهله برويم و خداي را بخوانيم و آزادي آن زن را از خداوند بخواهيم».

امام  (عليه‏السّلام)  کسي را به شرطه خانه فرستاد و به او فرمود: «آن جا بماند تا هنگامي که از آن زن خبري دريافت کند.».

بشار مي‏گويد: «در خدمت امام  (عليه‏السّلام)  به مسجد سهله رفتيم. هر کدام دو رکعت نماز گزارديم. آن گاه امام  (عليه‏السّلام)  دست‏ها را به سوي آسمان برافراشت و دعاي: «أنت الله لا إله إلّا أنت...» را تا آخر خواند. آن گاه به سجده رفت. من، جز صداي نفس‏هايش را نمي‏شنيدم.

پس از مدتي سر از سجده برداشت و فرمود:

برخيز که زن آزاد شد.».

بشار گويد: «در محضر امام  (عليه‏السّلام)  حرکت کرديم. در کوچه‏هاي کوفه بوديم که فرستاده‏ي امام  (عليه‏السّلام)  آمد و آزاد شدن آن خانم را به امام  (عليه‏السّلام)  نويد داد...» [37] .

ويژگي‏هاي مسجد سهله‏

از بررسي مجموع رواياتي که درباره‏ي مسجد سهله رسيده، به اين نتيجه مي‏رسيم که براي مسجد سهله ويژگي‏هاي فراوان و امتيازات بي شمار است که به گوشه‏اي از آن‏ها در اين جا اشاره مي‏کنيم. براي رعايت اختصار، فقط به شماره‏ي حديث و يا احاديثي که به آن ويژگي دلالت مي‏کند، در داخل کروشه اشاره مي‏کنيم.

1- آن جا، از سرزمين کوفه است. [ح 16].

2- آن جا، اقامت‏گاه پيامبران و صالحان است. [ح 5]

3- آن جا، اقامت‏گاه جانشينان حضرت مهدي  (عليه‏السّلام)  است. [ح 5]

4- آن جا، اقامت‏گاه حضرت ابراهيم  (عليه‏السّلام)  بود. [ح 3 و 16]

5- آن جا، اقامت‏گاه حضرت ادريس  (عليه‏السّلام)  بود. [ح 3، 14، 15، 16 و 17]

6- آن جا، اقامت‏گاه حضرت بقيةاللّه، أرواحنا فداه، است. [ح 1، 3، 5، 6 و 7]

7- آن جا، اقامت‏گاه دائمي آن حضرت است. [ح 3]

8- آن جا، پايگاه حضرت خضر  (عليه‏السّلام)  است. [ح 3، 15، 16، 17 و 18]

9- آن جا، تربتي هست که همه‏ي پيامبران از آن آفريده شده‏اند. [16 و 17]

10- آن جا، رهگذر راهيان بهشت است. [ح 16]

11- آن جا، عبادت‏گاه حضرت ادريس بود. [ح 14]

12- آن جا، کارگاه خياطي حضرت ادريس بود. [ح 14 و 17]

13- آن جا، مبارک است. [ح 8 و 9]

14- آن جا، محلّ تقسيم غنايم در عصر ظهور است. [ح 4]

15- آن جا، محلِّ عروج است. [ح 16]

16- آن جا، محلّ نزول فرشته‏ها است. [ح 3]

17- آن جا، محلّ نيايش حضرت صاحب  (عليه‏السّلام)  است. [ح 19]

18- آن جا، مرکز بيت المال حضرت است. [ح 4]

19- آن جا، مقام صالحان و پيامبران است. [ح 19]

20- امام صادق  (عليه‏السّلام)  براي حوائج مهم به آن جا تشريف مي‏برد. [ح 20]

21- تمثال همه‏ي پيامبران در سنگ سبز رنگي در آن جا است. [ح 8، 10، 16 و 17]

22- تمثال همه‏ي پيامبران و اوصياي آنان نيز در آن سنگ است. [ح 10]

23- حشر و نشر همگان، به سوي مسجد سهله است. [ح 16]

24- حضرت ابراهيم  (عليه‏السّلام)  از آن جا به سوي عمالقه رفت. [ح 16 و 17]

25- خانواده‏ي حضرت مهدي  (عليه‏السّلام)  در هنگام ظهور، در آن جا فرود مي‏آيند. [ح 1 و 3]

26- خدا، دوست دارد که در آن جا نيايش شود. [ح 3]

27- داوود، از آن جا به جنگ جالوت رفت. [ح 17]

28- دل هر زن و مرد مؤمن به آن جا پر مي‏کشد. [ح 3]

29- دو رکعت نماز در آن جا، انسان را در پناه خدا قرار مي‏دهد. [ح 16]

30- دو رکعت نماز ميان مغرب و عشا، در آن جا، موجب افزايش عمر است. [ح 13]

31- دو رکعت نماز ميان مغرب و عشا، در آن جا، موجب رفع غم مي‏شود. [ح 12]

32- صُور، در آن جا دميده مي‏شود. [ح 16]

33- عبادت در آن جا، همانند عبادت در خيمه‏ي رسول اکرم  (صلّي‏ اللّهُ‏ عليه ‏و آله ‏و سلّم)  است. [ح 3]

34- عدالت الهي، در آن جا ظاهر مي‏شود. [ح 5]

35- فاروق اعظم، آن جا است. [ح 16]

36- فرشتگان، هر شب و روز، در آن جا فرود مي‏آيند. [ح 3]

37- فضايل ناگفته‏ي آن جا، بيش‏تر از آن چه بيان شد، است. [ح 3]

38- گِل همه‏ي پيامبران، از آن جا برداشته شده است. [ح 17]

39- مسجد بني ظفر، همان مسجد سهله است.[ح 9]

40- مسجد سهيل، همان مسجد سهله است. [ح 5 و 16]

41- مسجد شري، ثري، بري نيز همان مسجد سهله است. [ح 10]

42- نيايش در مسجد سهله، موجب قضاي حوائج و تقرّب به خدا است. [ح 14]

43- نيايش در آن جا، موجب مصونيّت از ناملايمات است. [ح 14]

44- نيايش در آن جا، موجب مصونيّت از نيرنگ دشمنان است. [ح 14]

45- هفتاد هزار نفر از آن جا، بدون حساب، وارد بهشت مي‏شوند. [ح 16]

46- هيچ اندوهگيني وارد آن مسجد نشود، جز اين که غم و اندوه‏اش زدوده شود. [ح 10 و 11]

47- هيچ پيامبر مبعوث نشد، جز اين که در آن جا نماز گزارد. [ح 3 و 5]

48- هيچ کس در آن جا به خدا پناهنده نشود، جز اين که خدا او را پناه دهد. [ح 3، 15 و 17]

49- هيچ کس در آن جا نماز نگزارد، جز اين که حاجت روا بر مي‏گردد. [ح 3 و 12]

50- هيچ کس در آن جا وارد نشود، جز اين که حاجت‏اش برآورده شود. [ح 10 و 11]

 

 

باريافتگان مسجد سهله‏

در طول يک هزار و نود و چهارسالي که از آغاز غيبت کبراي حضرت بقيةالله، أرواحنا فداه، مي‏گذرد، هزاران نفر از شيعيان شيفته و منتظران دل سوخته، به قصد ديدار يار، از اقطار و اکناف جهان، به سوي مسجد مقدّس سهله مي‏شتابند، شب‏هايي را در آن جا بيتوته مي‏کنند، با کعبه‏ي مقصود و قبله‏ي موعود مناجات مي‏کنند. به ديدار جان جانان موفّق مي‏شوند، ولي به دلايلي دم فرو بسته، راز دل را به احدي اظهار نمي‏کنند.

در اين ميان، شمار اندکي از اين نيک بختان يافت مي‏شوند که علي رغم تحفّظ و خويشتن داري که در کتمان توفيقات خود معمول داشته‏اند، راز شان بر ملا شده، به گوش ديگر دل سوخته‏ها نيز رسيده است.

تعداد بسيار نادري از اين عزيزان، داستان تشرّف‏شان، به آثار مکتوب راه يافته، در لابه‏لاي کتب درج شده، به دست ما رسيده است.

با توجّه به مشکلات فراواني که در نقل اين رويدادها هست، فقط اسامي شماري از اين افراد سعادت‏مند که در مسجد سهله به حضور يار بار يافته و يا مورد توجّه محبوب قرار گرفته‏اند، ثبت مي‏شود، تا مورد بررسي و مراجعه‏ي علاقه‏مندان قرار گيرد.

آن عدّه از شيفتگان پژوهنده و خوانندگان ارج‏مند که تمايل به مطالعه‏ي متن کامل اين رخدادها باشند، مي‏توانند به منابع ياد شده در پايان نوشتار مراجعه فرمايند.

1- محمّد بن ابي روّاد رواسي، با محمّد بن جعفر دهّان، در يکي از ايّام رجب، به قصد ديدار حضرت صاحب الأمر  (عليه‏السّلام)  به مسجد سهله مشرّف شدند. به هنگام بازگشت، در مسجد صعصعه، به محضر آن قطب دايره‏ي امکان شرف ياب شدند، دعاي معروف: «اللّهمّ ياذا المنن السّابغة» را از آن حضرت استماع کردند. [1] .

2- افتخار قرون و اعصار، آيةاللّه سيّد مهدي بحرالعلوم  (متوفاي 1212 ه)  بنا به تقاضاي ميرزاي قمي  (صاحب قوانين  (متوفاي 1231 ه)  تشرّف خود را در مسجد سهله به پيش‏گاه جان جانان و استماع مناجات گوش‏نواز آن امام دل‏نواز را بيان کرد، امّا از اظهار گفت‏وشنود خود با آن حضرت امتناع کرد. [2] .

3- سيّد بحرالعلوم، يک بار ديگر در مسجد سهله، به محضر آن حضرت شرف‏ياب شد و در نماز جماعتي که به امامت آن بزرگوار برگزار شده بود، شرکت کرد. [3] .

4- سيّد جعفر قزويني، در خدمت پدر بزرگوارش سيّد باقر قزويني - که صاحب کرامات فراوان بود - [4]  در مسجد سهله، به محضر خورشيد فروزان امامت شرف‏ياب شده است. [5] .

5- سيّد مهدي عباباف نجفي که هر شب چهارشنبه به مسجد سهله مشرف مي‏شد، در نيمه شبي، به خدمت خورشيد عالَم تاب شرف‏ياب شد و مشاهده کرد که در آن شب تار، در و ديوار مسجد، چون روز، روشن بود. [6] .

6- حاج سيّد احمد اصفهاني  (مشهور به خوشنويس)  که در زمان ميرزاي شيرازي به سامرا مهاجرت کرده بود، روز جمعه‏اي، در مسجد سهله، به پيش‏گاه پيشواي انس و جان شرف‏ياب شد و فرمان يافت که همه روزه، صبح‏گاهان، به نيابت از سوي حضرت صاحب الزّمان  (عليه‏السّلام)  زيارت عاشورا بخواند. [7] .

7- شيخ محمود عراقي  (متوفاي 1306 ه)  از تبار جناب ميثم تمّار و از شاگردان شيخ انصاري، از مولي عبدالحميد قزويني، بدون واسطه نقل مي‏کند که چهل شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرف شد. در چهلمين شب، جمال باهرالنّور آن حضرت را مشاهده کرد، و صحن مسجد را بدون شمع و چراغ، از نور آن خورشيد جهان افروز، روشن و منور ديد. [8] .

8- وي، از سيّد باقر اصفهاني - که او را به عنوان سيّدِ ثقه‏ي جليل و فاضل عادل نبيل ستوده است - بدون واسطه نقل کرده که در شب چهارشنبه‏اي، در مسجد سهله، به محضر مولا شرف‏ياب شد و از خوان کَرَم‏اش برخوردار گشت. [9] .

9- سيّد عبدالله قزويني در سال 1327 ه. در مسجد سهله، به ديدار آن حضرت توفيق يافت و مقام حضرت مهدي  (عليه‏السّلام)  را روشن‏تر از روز ديد. [10] .

10- حاج علي نجفي با يک گروه يازده نفري، هر شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرّف شد. در يک شب چهارشنبه که مسئول شام فراموش کرده بود غذا بياورد، بعد از اَعمال مسجد، به مسجد کوفه رفتند و در حجره‏اي بيتوته کردند و از شدّت گرسنگي، خواب شان نبرد که ناگهان، خورشيد جهان افروز، به داخل حجره تشريف آورده، چاي و برنج داغ به آنان مرحمت فرموده است. [11] .

11- شيخ محمود عراقي، داستان تشرّف شخص فلاح يزدي سهلاوي را در مسجد سهله، از حاج ملا باقر بهبهاني، و اداي قرض‏هايش را به فرمان حضرت، به دست سيّد اسدالله رشتي، نقل کرده است. [12] .

12- ميرزا هادي بجستاني، از دوست‏اش سيّد حسن - که او را به تقوا و ديانت ستوده است - نقل مي‏کند که چهل شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرّف شد و در شب چهلم، مورد عنايت قرار گرفت. [13] .

13- شيخ محمّدتقي حائري مازندراني، شب چهارشنبه‏اي، در مسجد سهله، به محضر آن حضرت شرف‏ياب شد و دعاي حضرت‏اش را در مورد شيعيان، به لفظ «شيعتي» استماع کرد. [14] .

14- محدّث نوري، از شيخ باقر کاظمي - که او را به داشتن ملکه‏ي اجتهاد مطلق ستوده است - نقل مي‏کند که در شب چهارشنبه‏اي، در وسط مقام آن حضرت در مسجد سهله، نور بسيار قوي همانند شعله‏هاي آتش مشاهده کرده است. [15] .

15- وي، داستان يک سبزي فروش نجفي را نقل کرده که در شب‏هاي چهارشنبه، به مسجد سهله مي‏رفته و در يک شب ظلماني، در مقام حضرت، به محضر آن خورشيد جهان افروز شرف‏ياب شده است. وجود حضرت، مقام را بدون شمع و چراغ، چون روز، روشن کرده بود. [16] .

16- سيّد جليل القدري از علماي زاهدان، پس از چهل شب مداومت بر تشرّف به مسجد سهله، شب چهارشنبه‏اي، در مسجد سهله، خدمت مولا رسيده و مورد عنايت قرار گرفته است. [17] .

17- محدّث نوري، از يک مرد صالح سلماني نقل مي‏کند که چهل شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرّف شده، در شب چهلم، به ديدار محبوب شرف‏ياب شده، حضرت‏اش او را به ملازمت پدر پيرش، توصيه فرموده است. [18] .

18- حضرت آيةاللّه حاج ميرزا مهدي اصفهاني  (متوفاي 1365 ه)  مکرّر در مکرّر، در مسجد سهله، براي ملاقات حضرت بقيةالله، أرواحنافداه، و رهايي از منجلاب افکار يوناني و التقاطي، استغاثه کرد. سرانجام، روزي به هنگام بازگشت از مسجد سهله، در مقام هود و صالح، به محضر آن حضرت شرف‏ياب شد و اين جمله‏ي نوراني را بر سينه‏ي آن حضرت مشاهده کرد:

طلب المعارف من غير طريقنا أهل البيت مساوق لانکارنا؛ [19]  طلب کردن معارف ديني، به جز از طريق ما اهل‏بيت، با انکار ما مساوي است. [20] .

19- محدّث نوري، از طرق متعدّد، از حاج عبداللّه واعظ نقل کرده که مکرّر، در مسجد سهله، در مقام حضرت، نور درخشاني چون آتش مشتعل مشاهده کرده است. [21] .

20- مرحوم آيةاللّه مرعشي نجفي  (متوفّاي 7 صفر 1411 ه)  داستان تشرّف سيّد جليل القدري را در مسجد سهله به پيش‏گاه مقدّس مولا، با دست خط خود نوشته، به مرحوم عمادزاده مرحمت کرده، ايشان نيز آن را عيناً در کتاب خود آورده است. [22] .

پس از درگذشت آن مرجع عالي‏قدر، اين داستان، به نام خود آن مرحوم ثبت شده است. [23] .

21- علاّمه‏ي طباطبايي صاحب تفسير الميزان.  (متوفاي 18 محرم 1402 ه)  از استادش مرحوم آقا سيّد علي قاضي نقل مي‏کرده که برخي از افراد زمان ما، مسلّماً، به محضر مبارک آن حضرت رسيده‏اند. يکي از آنان، حاج شيخ محمّد تقي آملي بود که در مسجد سهله، در مقام آن حضرت - که به مقام صاحب الزمان معروف است - مشغول دعا و ذکر بود که ناگهان آن حضرت را در ميان نوري بسيار قوي مي‏بيند که مي‏خواهد به او نزديک شود، ابهّت و عظمت آن نور، طوري او را مي‏گيرد که نزديک بوده قبض روح شود، نفس‏هايش به شماره مي‏افتد، حضرت را به اسماي جلاليه‏ي خدا قسم مي‏دهد که نزديک‏تر نشود. [24] .

22- سيّد جليل القدري به عشق ديدار مولا، از مشهد مقدّس به عتبات عاليات مي‏رود. حدود يک سال، در کربلا اقامت مي‏کند. چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله مي‏رود. در شب چهلم، در حجره‏ي حاج شيخ محمّد جواد سهلاوي به آرزوي خود مي‏رسد و جان جانان را ديدار مي‏کند.

مرحوم حاج شيخ محمود عتيق  (مشهور به حاج ملاّ آقا جان)  نيز در آن محفل نوراني، حضور داشته است، ولي به جهت عصباني شدن و تندي کردن به يک طلبه، که خيال مي‏کرده، حضور او، مانع فيض است، از اين سعادت محروم مي‏شود. [25] .

23- حاج شيخ محمود کُمْلَه‏اي [26]  در ايّام اقامت‏اش در نجف اشرف، چهل شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرّف شد. در اين مدّت، تلاش زياد کرده که معصيّت نکند و ضمناً از غذاهاي حيواني نيز اجتناب کرد. در شب چهارشنبه 34 يا 35 به محضر مقدس مولا مي‏رسد. مولا، سفره‏اي پهن، و از او نيز براي صرف غذا دعوت مي‏کند. او، عذر مي‏خواهد و مي‏گويد: «من، در شرايطي هستم که غذاي حيواني نمي‏خورم.». مولا مي‏فرمايد: «آن چه شنيدي، معنايش اين است که مثل حيوان نخور، نه آن که غذاي حيواني نخور.». [27] .

24- حاج صادق کربلايي، چند شب چهارشنبه، براي حاجتي، با پاي پياده، از کربلا به مسجد سهله مشرّف مي‏شود. در يکي از شب‏ها، در مسير مسجد سهله، به محضر مولا شرف‏ياب مي‏شود. در بامداد همان روز، حاجت‏اش نيز روا گشته است. [28] .

25- عالم دل‏سوخته‏اي، چهل شب چهارشنبه، به قصد ديدار يار، به مسجد سهله مشرّف مي‏شود، ولي به مقصود نمي‏رسد. سرانجام، او را به مغازه‏ي پيرمرد قفل سازي در بازار آهنگران رهنمون مي‏شوند. رخت سفر بسته به آن شهر سفر مي‏کند. مغازه‏ي پيرمرد را پيدا مي‏کند. رفتار صادقانه و منصفانه‏اي از او مشاهده مي‏کند. از دو لب جان جانان، اين جمله را استماع مي‏کند که فرمود: «اين گونه باشيد، ما به سراغ شما مي‏آييم.». [29] .

26- از مرحوم آيةالله حاج شيخ محمّد علي اردوبادي  (متوفاي 15 صفر 1380 ه)  نقل شده که يک تاجر تبريزي به نام حاج محمّد جعفر اصفهاني، دچار تنگ دستي مي‏شود. به عتبات مي‏رود و در نجف اشرف رحل اقامت مي‏افکند. چهل شب چهارشنبه، به عشق ديدار مولا به مسجد سهله مي‏رود، پس از چهارشنبه‏ي چهلم، به سوي سامرا حرکت مي‏کند. دچار گرسنگي مي‏شود. در مسير سامرا، به محضر مقدّس مولا شرف‏ياب مي‏شود. در وسط بيابان، نان گرم و تازه از دست مولا تناول مي‏کند، آن گاه پيامي دريافت مي‏کند که در سامرا به خدمت ميرزاي شيرازي برساند و مأمور مي‏شود که به اين تعبير بگويد: «کسي که در شب نيمه‏ي شعبان، به تو انگشتري داد، اين پيام را به شما ابلاغ فرمود.».

پس از ابلاغ پيام، به شدّت مورد عنايت مرحوم ميرزا قرار مي‏گيرد. [30] .

27- مرحوم آيةالله حاج سيّد محمّد علي موحّد ابطحي  (متوفاي 13 رجب 1423 ه)  بدون واسطه، از مرحوم آيةالله حاج سيد ابوالقاسم خويي، قدس سره، نقل کردند که به مدّت چهل شب چهارشنبه، از نجف اشرف به مسجد سهله مشرّف شده است. در شب چهلم، مورد عنايت قرار گرفته است.

28- آيةالله حاج شيخ محمّد غروي، در ايام اقامت‏اش در نجف اشرف، در مسجد سهله، در مقام حضرت الياس، به مدّت دوازده روز، مشغول تهجّد و تضرّع و استغاثه مي‏شود. شبي، مورد عنايت قرار مي‏گيرد. در اطاق در بسته، احساس مي‏کند که آفتاب بالاي سرش قرار گرفته است! به شدّت عرق مي‏کند. قطرات اشک‏اش با عرق سر و صورت، آميخته، به سوي سينه‏اش سرازير مي‏شود. مدّتي در اين حال بوده تا به تدريج به حال طبيعي بر مي‏گردد.

29- در همان ايّام، مکاشفه‏اي در مسجد سهله براي ايشان رخ مي‏دهد. شخصي، در کسوت قندهاري براي او مجسّم مي‏شود. به سويش مي‏آيد. با ايشان معانقه مي‏کند. در آن حال مي‏بيند که روي سينه‏ي آن شخص با خط بسيار زيبايي از نور نوشته شده: «مأمور صاحب الزمان». [31] .

30- حجةالاسلام شريفي، مقيم کويته‏ي پاکستان را در محفلي ديدم. از مسجد سهله سخن رفت. فرمودند، در ايام اقامت‏ام در نجف اشراف، به مسجد سهله مشرّف مي‏شدم. در آن جا، سيّدي را از اهل بحرين ديدم که به محضر مولا شرف‏ياب شده بود. از داستان‏اش جويا شدم. فرمود:

يک سال تمام، در بحرين، به قصد ديدار مولا، هر شب، دعاي توسّل خواندم. سپس به زيارت عتبات عاليات مشرّف شدم. به هنگام ورود به مسجد سهله، در قسمت شمالي آن، به آرزوي خود رسيدم.

31- يکي از مراجع بزرگواري که در تاريخ دوم شوال 1422 ه وفات کرد، چهل شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرف شد. در شب چهلم، به ديدار حجّت خدا نايل شد و از زبان دُرَربارش اين فرمان را استماع کرد که فرمود: «اکتُبْ؛ بنويس.».

متوجّه مي‏شود که الآن، وظيفه‏اش، نوشتن است. درس و بحث را تعطيل مي‏کند، به تأليف و تحقيق روي مي‏آورد و آثار ارزش‏مند فراواني را از خود به يادگار مي‏نهد. [32] .

32- آيةاللّه حاج سيّد محمّد مفتي الشيعه فرمود، در ايّام اقامت ما در نجف اشرف، يکي از وعّاظ تهران به نام حاج سيّد عبدالله کرّوبي، با پسرش سيّد احمد، به عتبات مشرّف شدند. چون با پسر عموي ما، آقاي مرتضوي همسفر بود، در نجف، به منزل ما وارد شدند. تصادفاً، در آن جا به شدّت مريض شدند. شب چهارشنبه‏اي، در معيّت ايشان، به مسجد سهله رفتيم. اظهار کردند که محل خلوتي مي‏خواهند. به مقام امام زين‏العابدين  (عليه‏السّلام)  رهنمون شدند. مدّتي در آن جا به تضرع و استغاثه پرداختند. مورد عنايت قرار گرفتند و کاملاً خوب شدند.

پس از مراجعت به ايران، به من نامه نوشتند که ما، در آن شب، الحمدللّه، به حاجت خود رسيديم.

33- ايشان، اضافه کردند که ما، در ايّام اقامت خود در نجف اشرف، هر وقت با مشکلي مواجه مي‏شديم،

به مسجد سهله پناه مي‏برديم و هرگز دست خالي بر نمي‏گشتيم.

34- آيةالله حاج شيخ رضا توحيدي، از فقهاي برجسته و علماي شايسته‏ي مقيم تبريز [33]  فرمودند، در مدرسه‏ي ما، شخص فاضلي به نام شيخ محمّد يا شيخ محمدرضا بود. او، اهل خوراسکان بود. همواره، مشغول بود و تا از مطالعه فارغ مي‏شد، به نماز مي‏پرداخت. او، هر شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرّف مي‏شد. هنگامي که بر مي‏گشت، حال بسيار خوشي داشت. روزي از او پرسيدم: «چه شده؟». گفت: «يدرک ولايوصف.».

35- ايشان، از يکي از سادات معروف تبريز نام بردند که به هنگام تشرّف به عتبات، به من گفت: «مرا همراه خود به مسجد سهله ببر و مقداري از فضائل و اعمال آن را براي‏ام بازگو کن.».

در معيّت ايشان، به مسجد سهله رفتيم. من، به جهت درس و بحث، ناگزير بودم به نجف برگردم. او، شب را در مسجد بيتوته کرد. وقتي به نجف آمد. مشخّص بود که مورد عنايت واقع شده است. استقرار نداشت. مي‏خواست پرواز کند. به پشت بام مي‏رفت و با مولايش راز دل مي‏گفت.

36- آيةالله غروي، از مرحوم حاج شيخ محمّدجواد سهلاوي که در مجاورت مسجد سهله اقامت داشت، نقل کردند که گفت:

روزي، چيزي براي خوردن نداشتيم. به حضرت عرض کردم که «من، هيچ ولي براي بچه‏ها چه کنم؟».

به دل‏ام گذشت که به مقام ابراهيم  (عليه‏السّلام)  بروم. چون به آن جا رسيدم، ديدم ظرف بزرگي پر از غذا آن جا است و هنوز بخار از آن متصاعد است. متوجّه شدم که از عنايت مولا است.

آيةالله غروي فرمود، در ايّام اقامت دوازده روزه‏ام در مسجد سهله، روزي، مرحوم سهلاوي، در مقام امام زين العابدين  (عليه‏السّلام)  به من گفت:

يک وقت، اين جا را حفر کردند، به تخته سنگ سبز رنگ بسيار بزرگي رسيدند. روي آن سنگ، تصويرهايي نقش بسته بود. جنازه‏هايي مشاهده شد که قامتي بسيار رسا داشتند و مشخّص بود که به تاريخ قبل از اسلام مربوط بودند. [34] .

37- شيخ محمّد کوفي شوشتري، مقيم شريعه‏ي کوفه، از خوش‏بخت‏ترين انسان‏هاي عصر در رابطه با حضرت بقيّةالله، أرواحنا فداه، بود. او، مکرّر، به محضر جان جانان شرف‏ياب شد. تشرّفات‏اش مورد قبول بزرگان نجف اشرف بود.

يکي از تشرفات‏اش به اين صورت بود که روزي، بعد از نماز، مشغول تسبيح بوده. صدايي مي‏شنود که‏

«اي شيخ محمّد! اگر مي‏خواهي حضرت حجّت را ببيني، به سوي مسجد سهله بشتاب.». [35] .

به سرعت، به سوي مسجد سهله حرکت مي‏کند. درِ مسجد را بسته مي‏بيند و مولا را مشاهده مي‏کند که از طرف مسجد زيد، به سوي سهله در حرکت است.

در گوشه‏اي مي‏ايستد و تماشا مي‏کند که آيا مولا در مي‏زند يا در مسجد خود به خود باز مي‏شود.

هنگامي که مولا به در مسجد مي‏رسد، در، به روي او باز مي‏شود. [36] .

38- آيةالله توحيدي - که از نزديک‏ترين خواصّ شيخ محمّد کوفي بود - فرمود، روزي ديدم که مرحوم کوفي، خيلي متأثّر است. از سبب‏اش جويا شدم. گفت: «يک فرد افغاني، آقا را ديد، ولي من نديدم.».

39- شيخ محمّد کوفي، داستان لطيفي دارد که در مسجد کوفه براي‏اش اتّفاق افتاده است. در آن داستان، يکي از خادمان حضرت، براي آن حضرت، آب مي‏آورد. حضرت مقداري ميل مي‏فرمايد و بقيّه را به ايشان تعارف مي‏کند. ايشان مي‏گويد: «من تشنه نيستم.». بعد از لحظاتي، از ديدگان‏اش غايب مي‏شود. [37] .

هنگامي که آن خادم، آب را مي‏برد، آقاي کوفي مشاهده مي‏کند که از انگشتان‏اش شهد جاري است.

آيةالله توحيدي فرمود، روزي، در خدمت مرحوم کوفي، در مسجد سهله بوديم. کوزه و کاسه‏اي از آب پر کرديم، در کنار خود گذاشتيم.

مرحوم کوفي، داستان تشرّف‏اش را براي من شرح مي‏داد. چون قسمت اخير را مي‏گفت، کاسه را برداشت و به من نشان داد و گفت: «همين طور که کاسه را آن خادم مي‏برد، از دست‏اش شهد جاري بود.».

آيةاللّه توحيدي فرمود، هنگامي که مرحوم کوفي، آن صحنه را ترسيم مي‏کرد، من ديدم که از انگشتان مرحوم کوفي نيز شهد سرازير است!

40- مرحوم حاج شيخ محمّد کوفي، روزي، از مسجد کوفه به سوي مسجد سهله در حرکت بود. يک مرتبه متوجّه مي‏شود که خورشيد جهان تاب نيز در کنار او در حرکت است. [38] .

حضرت بقيةاللّه، أرواحنافداه، به او امر مي‏فرمايد که به خدمت مرحوم آية الله اصفهاني برود و از سوي حضرت به او، اين پيغام را دهد:

ارخص نفسک، واجعل مجلسک في الدّهليز، واقض حوائج النّاس! نحن ننصرک؛ [39] .

خودت را براي مردم ارزان کن، محلّ نشستن خود را در دهليز خانه قرار بده، نيازهاي مردم را برآور! ما، ياري‏ات مي‏کنيم.

بي گمان، اين پيغام، به صورت شفاهي بوده، ولي آيةالله اصفهاني، از مرحوم کوفي خواسته بودند که آن را بنويسد و به صورت کتبي به او تقديم کند. پس آن چه در برخي از منابع، به عنوان «توقيع» نقل شده، سهوالقلم است.

مرحوم آيةالله حاج شيخ مرتضي حائري  (متوفاي 24 جمادي الثانيه 1406 ه)  از يکي از مراجع بزرگ تقليد نقل مي‏کند که از مرحوم آيةالله اصفهاني پرسيده بود: «آيا شما مطمئن هستيد که وجود مقدّس حضرت بقيّةالله، أرواحنافداه، در مورد اين دست و دل‏بازي شما در صرف سهم مقدّس امام  (عليه‏السّلام)  رضايت دارند؟». مرحوم آيةالله اصفهاني، به اين پيغام استناد کرده بود. [40] .

روي اين بيان، همه‏ي مراجع تقليد، صدور اين پيام را به افتخار مرحوم آيةالله اصفهاني، تلقّي به قبول کرده بودند. [41] .

آيةالله توحيدي فرمودند، براي يکي ديگر از مراجع بزرگوار پيغام آورده بود که:

«به منبرت بپرداز! عنايات ما به تو مي‏رسد.».

و به يکي از فقهاي برجسته، چنين پيغام آورده بود: «نماز حضرت ولي عصر  (عليه‏السّلام)  را ادامه بده!». [42] .

در مورد يکي از علما که نام‏اش را فاش نکرده بود، از محضر حضرت شنيده بود که: «فلاني، بسيار خوب است، جز اين که گاهي به ذهن‏اش مي‏رسد که من نيز کسي هستم. [يعني حالت عُجب بر او عارض مي‏شود].».

آيةاللّه توحيدي فرمود، مرحوم کوفي، به هنگام تشرّف به مسجد سهله، به اذن دخول و ديگر دعاهاي رائج خيلي پا بند نبود، بلکه در هر مقامي هر دعايي بر زبان‏اش جاري مي‏شد، همان را مي‏خواند و مي‏گفت: «همه‏ي اين‏ها درست است، ولي خلوص چيز ديگري است.».

نگارنده گويد، روزي از محضر مرحوم آيةالله آقاي ميرزا کاظم تبريزي  (متوفاي 18 رجب 1416 ه)  در مورد مرحوم کوفي پرسيدم، فرمود: «ما، روزي، از نجف اشرف عازم مسجد سهله بوديم. ماشين ايستاده بود. منتظر بوديم که پر شود. مرحوم کوفي را با يکي ديگر از علما ديدم که با پاي پياده عازم مسجد سهله بود. يکي از رفقا، به ايشان پيشنهاد کرد که سوار ماشين شود. فرمود: «ما قدم زنان مي‏رويم.». وقتي به مسجد سهله رسيديم، ديديم آنان پيش از ما رسيده‏اند و قسمت اعظم اَعمال مسجد را نيز انجام داده‏اند!

مرحوم آيةالله تبريزي، با آن سخت باوري، مطمئن بود که ايشان با طيّ‏الأرض رفته بودند. [43] .

 

 

چند نکته درباره مسجد سهله‏

1- امام صادق  (عليه‏السّلام)  مي‏فرمايد: «هنگامي که حضرت قائم  (عليه‏السّلام)  وارد کوفه شود، فرمان مي‏دهد که چهار مسجد آن را خراب کنند تا به پايه‏هاي نخستين برسد.». [1] .

منظور از مساجد چهارگانه، مسجد کوفه، مسجد سهله، مسجد زيد و مسجد صعصعه است. [2] .

2- امام صادق  (عليه‏السّلام)  در مورد پايه‏هاي اوّليّه‏ي مسجد سهله مي‏فرمايد: حدّ مسجدالسّهلة الرّوحا [3] ؛ حدّ مسجد سهله، «روحا» است.

مرحوم کليني، اين حديث را به اين تعبير نقل کرده: «روي أنَّ مسجدالسهلة حدّه إلي الروحا؛ [4]  روايت شده که حدّ مسجد سهله تا روحا است.».

علاّمه‏ي مجلسي فرموده: «اکنون «رَوْحا» جاي شناخته شده‏اي نيست، ولي مفهوم حديث آن است که حدود مسجد سهله بيش از محدوده‏ي فعلي است.». [5] .

ياقوت مي‏نويسد: «رَوْحا، يکي از روستاهاي رحبه است.». [6] .

و در جاي ديگر مي‏نويسد: «رَحْبَه، يکي از محلاّت کوفه است.». [7] .

روي اين بيان، مسجد سهله، در عصر ظهور، بسيار وسيع‏تر از وضع فعلي آن خواهد بود.

3- اعمال مسجد سهله، بسيار فراوان است. مقداري از آن‏ها از امام صادق  (عليه‏السّلام)  و مقداري ديگر از حضرت خضر  (عليه‏السّلام)  روايت شده است. [8] .

4- مهم‏ترين عمل مسجد سهله، دو رکعت نماز تحيّت مسجد است که امر شده ميان نماز مغرب و عشاء خوانده شود. [9]  شيخ طوسي، به استحباب آن فتوا داده است. [10] .

5- در مورد شب چهارشنبه، سندي از معصوم  (عليه‏السّلام)  به دست ما نرسيده است [11] ، جز اين که سيّد ابن طاووس فرموده:

اگر خواستي به مسجد سهله بروي، آن را در ميان مغرب و عشاء قرار بده، در شب چهارشنبه، و آن، افضل از ديگر وقت‏ها است. [12] .

سيّد ابن طاووس، براي فرمايش خود، سندي نقل نکرده، ولي هرگز احتمال اين معنا نمي‏رود که بدون سند آن را گفته باشد. لذا احتمال اين معنا هست که سندي در دست او بوده که به دست ما نرسيده است. [13] .

6- محدّث نوري فرموده: «امّا مستند چهل شب، همان عمومات است.». [14] .

منظور از عمومات، رواياتي هستند که حکايت از قداست عدد چهل مي‏کنند. [15] .

 

مرکز دادرسي آن امام نور در هنگامه ظهور

‌روزگاري مسجد اعظم کوفه مرکز داوري و دادرسي مولاي متقيان اميرمؤمنان  (عليه‌السلام)  بود به هنگام ظهور نيز مرکز داوري و دادرسي فرزند برومندش حضرت بقيه ا لله  (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)   خواهد بود.

1. ششمين امام نور در اين رابطه مي‌فرمايد:

‌دارُ مُلِکِه الکُوفَهُ وَ مَجلِسُ حُکمِهِ جامِعُها. [1] .

‌مرکز حکومت او، کوفه، و مرکز قضاوت و دادرسي او مسجد اعظم کوفه است.

 

پايگاه تبليغاتي امام زمان

‌روزگاري شيفتگان خاندان عصمت و طهارت در مسجد اعظم کوفه، پيروآن منبر امير بيان، مولاي متقيان  (عليه‌السلام)  گرد ميآمدند و از بيانات درُر بارش کسب نور مي‌کردند. [1]  در هنگامه‌ي ظهور نيز در پيرامون منبر آخرين امام نور گرد ميآمدند و از سخنان گهر بارش فيض مي‌برند.

2. امام صادق  (عليه‌السلام)  در اين رابطه مي‌فرمايد:

کأنّي اَنظُرُ اِليَ القائِمِ عَلي مِنبَر الکُوفَه وَ حَولَهُ اصحابُهُ، ثَلاثُ مائَه و ثَلاثَه عَشَرَ رَجُلاً عِدَّه اهلِ بَدر، وَ هُم اَصحابُ الالوِيَه، و هُم حُکّامُ اِلله في ارضِهِ عَلي خَلقِهِ. [2] .

‌گويي به سوي قائم  (عليه‌السلام)  مي‌نگرم که بر فراز منبر مسجد کوفه قرار گرفته، تعداد 313 تن يارانش در اطراف او حلقه زده‌اند. که پرچم داران و فرمان روايان خداوند برفراز گيتي در ميان بندگان خدايند.

3. امام باقر  (عليه‌السلام)  در همين رابطه مي‌فرمايد:

يَدُخُل المَهدَيُّ  (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)   الکوفَه وَ بها ثَلاثُ راياتٍ قَد اضطَرَبَت، فَيَصطفّوُا لَهُ و يَدخُلُ حَتّي يَاتِيَ المِنبَرَ، فَيخطُبُ فَلا يَدريِ النّاسُ ما يَقوُلُ مِنَ البُکاء. [3] .

‌مهدي  (عليه‌السلام)  وارد کوفه مي‌شود سه گروه درگير در يک صف براي او گرد آيند، او بر فراز منبر مي رود، خطبه مي‌خواند و مردم آن قدر اشک شوق مي‌ريزند که متوجه سخنان او نمي‌شوند.

4. ابان بن تغلب گويد: در محضر امام صادق  (عليه‌السلام)  در ناحيه‌ي کوفه بودم. در سه نقطه پياده شدند و در هر نقطه دو رکعت نماز گزاردند، در توضيح آن سه نقطه فرمودند: يکي از آنها محل قبر امير مؤ‌منان  (عليه‌السلام)  و ديگري محل نهادن سر مقدس امام حسين  (عليه‌السلام)  بود، اما سومي:

‌و الثّالِثُ مَوضِعُ منبر القائِمِ  (عليه‌السلام) ؛ [4] .

‌سومي محل منبر حضرت قائم  (عليه‌السلام)  بود.

 

ستاد اقامه جمعه و جماعت حضرت بقية الله

‌روزگاري مسجد کوفه محل برگزاري جمعه و جماعت مير هدايت، شاه ولايت، حضرت علي  (عليه‌السلام)  بود، روزگاري بس دراز نيز محل اقامه‌ي جمعه و جماعت آخرين سفير الهي خواهد بود.

5. اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  در يک خطبه‌ي طولاني، ويژگيهاي مسجد کوفه مي‌فرمايد:

«‌اي اهل کوفه، خداوند به شما نعمت‌هايي عطا فرموده که به هيچ کس عطا نکرده است. از برتري محل برگزاري نماز شما اين است که اينجا خانه‌ي آدم، خانه‌ي نوح، خانه‌ي ادريس، عبادتگاه حضرت ابراهيم خليل و عبادتگاه برادرم حضرت خضر  (عليه‌السلام)  بود و امروزه محل عبادت و مناجات من است.»

سپس در ادامه فرمود:

وَلَيأتِيَن عَلَيهِ زَمانٌ يَکوُنُ مُصَلَّي المَهدَيّ  (عليه‌السلام)  مِن وُلدي و مُصَلّي کُلٍّ مؤ‌مِنٍ. و لا‌يَبقي عَليَ الاَرضِ مُؤ‌مِنٌ اِلاّ کانَ بهِ، او حَنَّ قَلبُهُ اِلَيه؛ [1] .

براي مسجد کوفه زماني فرا مي‌رسد که محل برگزاري نماز حضرت مهدي  (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)   از تبار من و محل عبادت هر مؤ‌من مي‌شود. هيچ مؤ‌مني در روي زمين نمي‌ماند، جز اين که به اين مسجد بيايد، يا قلبش براي اين مسجد پربزند.

6. اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  گشت و گزاري در سرزمين فعلي نجف کردند، از توسعه‌ي روز افزون کوفه صحبت کردند و فرمودند:

‌در سرزمين حيره [2]  مسجدي با پانصد در ساخته مي‌شود که نماينده‌ي حضرت قائم  (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)   در آن نماز مي‌گذارد، زيرا مسجد کوفه براي آنها گنجايش نخواهد داشت.

‌و در آن دوازده امام عادل، امامت مي‌کند.

‌راوي پرسيد: آيا مسجد کوفه گنجايش آن همه جمعيت را خواهد داشت؟

‌فرمود: تُبني لَهُ اَربَعُ مَساجِدَ، مَسجِدُ الکوُفَه اَصغَرُها و هذا و مَسجِدان في طَرَفيِ الکُوفَه مِن هذَا الجانَبَ. [3] .

براي آن حضرت چهار مسجد ساخته مي‌شود که مسجد کوفه کوچک‌ترين آنها خواهد بود، و اين مسجد  (مسجد حيره با پانصد در)  و دو مسجد در دو طرف کوفه، از اين سمت.  (با دست مبارک اشاره فرمودند به سوي بصره و نجف) .

7. امام صادق  (عليه‌السلام)  در اين رابطه مي‌فرمايد:

اذا قامَ قائَمُ آلِ مُحمّدٍ  (عليه‌السلام)  بَني في ظَهرِ الکُوفَه مَسجِداً لَهُ اَلفُ بابٍ، و اتّصَلَت بُيُوتُ اَهلِ الکوُفَه بِنَهري کربَلا؛ [4] .

هنگامي که قائم آل محمد  (عليه‌السلام)  قيام کند، در پشت کوفه مسجدي تأسيس مي‌کند که هزار در دارد، و خانه‌هاي کوفه به دو رود کربلا متصل مي‌شود.

 

توسعه مسجد اعظم کوفه‌

‌نخستين بنيانگذار مسجد کوفه حضرت آدم  (عليه‌السلام)  مي‌باشد و در گذشته خيلي وسيع‌تر از ساختمان فعلي آن بوده است.

8. اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  در مقابل درب مسجد مي‌ايستاد، تيري در چلّه‌ي کمان نهاده، پرتاب مي‌کرد، تير در ميان خرما فروش‌ها مي‌افتاد، مي‌فرمود: تا آنجا جزو مسجد بوده است و مي‌فرمود:

قَد نَقَصَ مِن اساسِ المِسجِدِ مِثلُ ما نَقَصَ في تَربيعهِ؛ [1] .

از اساس مسجد به مقداري کم از مربّع شدن آن کاسته، کم شده است. [2] .

9. حذيفه بن يمان گويد:

‌به مقدار دوازده هزار ذراع از مساحت آن کم شده است. [3] .

10. مفضل گويد: در محضر امام صادق  (عليه‌السلام)  بودم، هنگامي که در آخر بازار سرّاج‌ها، به طاق زيّاتين رسيديم، از اسب پياده شد و به من فرمود:

انِزِل، فَاِن هذا الموَضِعَ کانَ مَسجَدَ الکوُفَه الَاول الذي خَطّهُ آدَمُ  (عليه‌السلام)  و اَناَ اکرَهُ اَن اَدخُلَهُ راکِباً. [4] .

پياده شو، زيرا اينجا جزو نخستين مسجد کوفه است که حضرت آدم  (عليه‌السلام)  آن را طرح ريزي کرده بود، من دوست ندارم که سواره وارد شوم.

‌پرسيدم: چه کسي آن را تغيير داد؟

‌فرمود: نخستين دگرگوني آن در هنگامه‌ي طوفان رخ داد، سپس کسان کسري، [5]  بعداً نعمان [6]  و بعدها زياد  (ابن ابيه)  آن را تغيير دادند.

11. سابق بربري گويد: ديدم که اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  مسجد کوفه را وجب به وجب تا طاق زيات‌ها بنياد نهاد. [7]  و اين دقيقا منطبق مي‌شود با آخر بازار سراج‌ها که در حديث پيشين از امام صادق  (عليه‌السلام)  نقل کرديم.

12. امام صادق  (عليه‌السلام)  فرمود:

اِن القائِمَ  (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)   اِذا اقامَ رَد البَيتَ الحَرامَ الي اساسَه، وَ رَد مسجدَ رسُولِ اللهَ  (صلّي‌اللّهُ عليه‌وآله‌وسلّم)  الي اساسِهِ، و رَد مسجِدَ الکوُفَه الي اساسهِ. [8] .

13. امام باقر  (عليه‌السلام)  در فرازي از يک حديث طولاني مي‌فرمايد:

اذا قامَ القائِمُ  (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)   دَخَلَ الکوُفَه و امَرَ بهدَم المَساجِدِ الاَربَعَه حَتّي يَبلُغَ اَساسَها؛ [9] .

هنگامي که قائم (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)   قيام کند، وارد کوفه مي‌شود و فرمان مي‌دهد که چهار مسجد را ويران کنند تا به پايه‌هاي نخسين برگردد.

14. اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  در مسجد کوفه خطاب به مسجد کوفه فرمود:

‌واي بر کسي که تو را ويران کند، واي بر کسي که مقدمات ويراني تو‌را فراهم سازد، واي بر کسي که تو را با آجر بسازد و قبله‌ي حضرت نوح را تغيير دهد.

‌و در پايان فرمود:

طوُبي لِمَن شَهِدَ هِدمَکَ مَعَ قائِمِ اَهلِ بَيتي، اُولئکَ خَيارُ الاُمه مَعَ اَبرارِ العَتره. [10] .

خوشا به حال کسي که ويران کردن تو را در حضور قائم اهل بيت من درک کند. آنان برگزيدگان امت در محضر نيکان عترت هستند.

‌در اين حديث شريف، از دگرگون شدن قبله‌ي حضرت نوح  (عليه‌السلام)  گفت و گو شده است، در اين رابطه علامه مجلسي  (طاب ثراه)  تحقيق بسيار ارزشمندي دارند، علاقه‌مندان به دائره المعارف بزرگ بحار مراجعه فرمايند. [11] .

15. اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  در حديث ديگري در اين رابطه مي‌فرمايد:

اما اِن قائمَنا اِذا قامَ کسَرَهُ و سَوّي قِبلَتَهُ؛ [12] .

چون قائم ما  (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)   قيام کند، مسجد کوفه را در هم مي‌کوبد و قبله‌ي آن را صلاح مي‌فرمايد.

 

کلاس‌هاي قرآن در مسجد کوفه‌

‌در احاديث فراواني از تأسيس پايگاه‌هاي آموزش قرآن در مسجد کوفه بحث شده که به چند نمونه از آنها اشاره مي‌شود:

16. امام صادق  (عليه‌السلام)  مي‌فرمايد:

کيفَ اَنتُم لَو ضَرَبَ اَصحابُ القائِمِ  (عليه‌السلام)  الفَساطيطَ في مَسجِدِ کوُفانَ، ثُم يُخرَجُ اِلَيهِمُ المِثالُ المُستَأنَفُ، اَمرٌ جَديدٌ عَلَي العرَبِ شَديدٌ. [1] .

چگونه خواهيد بود، هنگامي که اصحاب قائم  (عليه‌السلام)  در مسجد کوفه خيمه زده،  (قرآن را)  به شيوه‌ي جديد عرضه مي‌دارند، شيوه‌اي تازه که  (آموزش و يا پذيرش آن)  بر عرب دشوار است.

‌منظور از شيوه‌ي جديد آموزش قرآن به ترتيب نزول آيات است، چنان که در احاديث ديگر به آن اشاره شده:

17. اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  در اين رابطه مي‌فرمايد:

کَاَنّي اَنظُرُ اِلي شيعَتنا بمسجِدِ الکُوفَه، قَد ضَرَبُوا الفَساطيطَ يُعَلّموُنَ النّاسَ القُرانَ کَما اُنزِلَ. [2] .

گويي شيعيان خود را مي‌بينيم که در مسجد کوفه خيمه زده، به مردم قرآن را آن گونه که نازل شده آموزش مي‌دهند.

18. و در حديث ديگري در همين رابطه فرمود:

کَاَنّي بِالعَجَمِ فَساطيطُهُم في مَسجدِ الکُوفَه يُعَلّمُونَ النّاسَ القُرآنَ کَما اُنزِلَ. [3] .

گويي ايرانيان را با چشم خود مي‌بينم که در مسجد کوفه خيمه زده قرآن را آن گونه که نازل شده، به مردمان آموزش مي‌دهند.

 

از نشانه‌هاي ظهور در مسجد کوفه‌

‌در منابع فراواني فرو ريختن ديوار مسجد اعظم کوفه را در شمار نشانه‌هاي ظهور آخرين امام نور بر شمرده‌اند، [1]  که در برخي از احاديث به صورت شفاف بيان شده است:

19. امام صادق  (عليه‌السلام)  در اين رابطه مي‌فرمايد:

اذا هَدَمَ حائِطُ مَسجِدِ الکُوفَه مِماّ يَلي دارَ عَبدِ اللّهَ بنِ مَسعُودٍ، فَعِندَ ذلِکَ زَوالُ مُلکِ القَومِ و عندَ زَوالِهِ خُرُوجُ القائِمِ  (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)  . [2] .

هنگامي که ديوار مسجد کوفه از سمت خانه‌ي عبدالله بن مسعود فرو بريزد، سيطره‌ي قوم از بين مي‌رود و هنگامه‌ي ظهور قائم  (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)   فرا مي‌رسد.

علامه‌ي مجلسي از صاحب «العدد القويّه» نقل کرده که ديوار مسجد کوفه فرو ريخت و اين نشانه به وقوع پيوست [3] ، صاحب تاريخ کوفه نيز مي‌گويد: قسمتي از ديوار مسجد کوفه از سمت خانه‌ي مختار فرو ريخت و يوسف بن عمر آن را ساخت. [4] .

‌يکي ديگر از نشانه‌هاي ظهور کشتار دسته جمعي در نزد مسجد کوفه است:

20. امام صادق  (عليه‌السلام)  در اين رابطه مي‌فرمايد:

اِن لِوُلدِ فُلانٍ عِندَ مَسجِدِ کُم - يعني مسجد الکوفه - لَوَقعَه في يومٍ عَرُبَه، يُقتَلُ فيها اربَعَه آلافٍ مِن بابِ الفيلِ الي اصحابِ الصّابُونِ فاياکم و هذا الطريق فاجتنبوه؛ [5] .

براي فرزندان فلان، در روز جمعه‌اي در نزد مسجد شما  (مسجد کوفه)  حادثه‌اي هست که در آن، ميان باب فيل تا اصحاب صابون، چهار هزار نفر کشته مي‌شود، از اين مسير به شدت دوري بجوييد.

 

مسجد کوفه در عصر رجعت‌

‌در احاديث فراواني از رجعت پيشوايان و فرمانروايي آنان بعد از حکومت جهاني حضرت بقيه الله  (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)   گفت و گو شده که به برخي از آنها اشاره مي‌کنيم:

21. امام صادق  (عليه‌السلام)  در يک حديث طولاني از رجعت اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  و فرمان‌روايي آن حضرت به تفصيل سخن گفته، در پايان مي‌فرمايد:

و عِندَ ذلِکَ تَظهَرُ الجَنتانِ المُدهامتانِ عِندَ مَسجِدِ الکوُفَه وَ ما حَولَهُ بَما شاءَ اللّهُ؛ [1] .

در آن زمان آن دو باغستان سبز و خرم در نزد مسجد کوفه و در پيرامون آن - آن گونه که خداوند بخواهد - پديدار مي‌گردد.

22. امام صادق  (عليه‌السلام)  در فراز ديگري از حديث ياد شده از نابودي شيطان و يارانش به دست اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  در واپسين رجعت آن حضرت سخن گفته است. [2] .

23. در حديث ديگري امام صادق  (عليه‌السلام)  از کشته شدن ابليس توسط حضرت بقيه اللّه  (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)   در مسجد کوفه سخن گفته و مي‌فرمايد:

اِن اللّهَ انظَرَهُ الي يَوم يُبعَثُ فيهِ قائِمُنا، فَاِذا بَعَثَ اللّهُ قائِمَنا کانَ في مَسجِدِ الکوُفَه وَ جاءَ اِبليسُ حَتيّ يَجثُّوَ بَينَ يَدَيهِ عَلي رُ کبَتَيهِ، فَيَقُلُ: يا وَيلَهُ مِن هذَا اليَوم. فَيَأخُذُ بِنَا صَيِتِه فَيَضرِبُ عُنُقَهُ. فَذلِکَ اليَومُ هُو الوَقتُ المَعلوم؛ [3] .

خداوند او را تا روز خروج قائم ما  (عليه‌السلام)  مهلت داده است. هنگامي که قائم ما را خداوند ظاهر مي‌کند، در مسجد کوفه خواهد بود، پس ابليس به حضورش مي‌آيد و در مقابل اش زانو مي‌زند و مي‌گويد: اي واي بر او از چنين روزي. پس او را با دست قدرت مي‌گيرد و گردنش را مي‌زند. آن روز همان وقت معلوم است.

سيماي مسجد کوفه در آيينه آيات و روايات‌

‌آيات فراواني از قرآن کريم به مسجد کوفه مربوط مي‌شود که به شماري از آنها اشاره مي‌شود:

الف.  (وَ اصنَعِ الفُلکِ بِاَعيُنِنا وَ وَحينا)  [1] .

‌خداوند به حضرت نوح  (عليه‌السلام)  وحي فرمود: کشتي را به ياري ما  (در حضور ما)  و به فرمان ما بساز.

24. امام صادق  (عليه‌السلام)  فرمود:

‌حضرت نوح  (عليه‌السلام)  نجار بود او نخستين کسي است که کشتي ساخت، او نهصد و پنجاه سال قوم خود را ارشاد و هدايت کرد، آنها همه‌اش او را مسخره کردند، پس از خدا خواست که احدي از آنها را روي زمين باقي نگذارد. خدا به او وحي کرد که کشتي را بسازد.

فَعَمِلَ نُوحٌ سَفيَنتهُ في مسجِد الکُوفه بِيَدِهِ، فَاتي بِالخَشَبِ مِن بُعدٍ حَتّي فَرَغَ مِنها. [2] .

حضرت نوح کشتي را با دست خود در مسجد کوفه ساخت و تخته‌ها را از راه‌هاي دور آورد تا کار ساختن کشتي به اتمام رسيد.

‌ب.  (حَتّي اِذا جاءَ اَمرُنا وَ فارَ التّنّوُرُ) : [3] .

‌تا هنگامي که فرمان ما فرا رسيد و از تنور آب جوشيد.

25. اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  در ضمن شمارش ويژگي‌هاي مسجد کوفه فرمود:

فيهِ نَجَرَ نوُحٌ سَفينَنَه، و فيهِ فارَ التّنّورُ، و بهِ کانَ بَيتُ نوُحٍ و مَسجِدُهُ، وَ في زاويَتهِ اليُمني فارَ التّنّوُرُ. [4] .

حضرت نوح کشتي‌اش را در آن جا ساخت، از تنور نيز همان جا آب جوشيد. خانه‌ي نوح و محل عبادت او نيز آن جا بود. در زاويه‌ي راست آن آب از تنور جوشيد.

26. امام باقر  (عليه‌السلام)  نيز در اين رابطه فرمود:

مسجدُ کوُفانَ فيهِ فارَ التّنّورُ، نُجِرَتِ السفينه، و هُوَ سُره بابِلَ وَ مَجمَعُ الاَنبياءِ. [5] .

در مسجد کوفه از تنور آب جوشيد کشتي آن جا ساخته شد، آنجا ناف بابل و محل اجتماع پيامبران است. [6] .

27. امام باقر  (عليه‌السلام)  در حديث ديگر با تفصيل بيشتري فرمود:

مَسجِدُ کوُفانَ رَوضَه مِن رياضِ الجَنّه، صلّي فيهِ الفُ نَبي وَ سَبعوُنَ نَبيّاً، وَ مَيمَنَتُهُ رَحمَه و مَيسرِتُهُ مَکرٌ، فيهِ عَصا موسُي و شَجَره يَقطينَ و خاتَمُ سُليمانَ، و مِنهُ فارَ التّنّوُرُ و نَجَرتِ السفينَه و هِيَ صُره [7]  بابِلَ و مَجمَعُ الانبَياءِ. [8] .

مسجد کوفه باغي از باغهاي بهشت است، هزار و هفتاد پيامبر در آن نماز گزارده، سمت راست آن رحمت و سمت چپ آن نيرنگ [9]  مي‌باشد. عصاي حضرت موسي، درخت کدوي  (حضرت يونس)  و انگشتريِ حضرت سليمان در آن است. تنور از آن جا جوشيد، کشتي در آن جا ساخته شد. آن جا قلّه‌ي شرف بابل و خيمه‌ي اجتماع پيامبران است.

28. بر اساس روايات اين تنور همان تنور حضرت آدم  (عليه‌السلام)  بود که بعدها به حضرت نوح  (عليه‌السلام)  منتقل شد و محل فعلي آن در سمت راست کسي است که از باب کنده وارد مسجد مي‌شود. [10] .

ج.  (و قيلَ يا ارضُ ابلَعي ماءَکِ) : [11] .

‌سر انجام گفته شد: اي زمين آب خود را فرو بر.

29. امام صادق  (عليه‌السلام)  در تفسير اين آيه‌ي شريفه فرمود:

‌هنگامي که کشتي نوح به وسط مسجد کوفه رسيد خدا به زمين فرمان داد که آب خودش را فرو ببرد.

فَبَلَعَت ماَها مِن مَسجِدِ الکُوفَه، کَما بَدَءَ الماءُ مِنهُ. [12] .

پس زمين آب خودش را از مسجد کوفه فرو برد، چنان که در آغاز نيز از همان جا شروع شده بود.

‌د.  (و جَعَلنَا ابنَ مَريَمَ و اُمهُ آيَه و آوَيناهُما اِلي رَبوَه ذاتِ قرارٍ و مَعينٍ) : [13] .

‌ما عيسي بن مريم و مادرش را آيت و نشانه‌اي قرار داديم و آنها را در سرزمين مرتفعي که داراي امنيت و آب جاري بود، جاي داديم..

30. اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  در تفسير اين آيه‌ي شريفه فرمودند:

الرّبوه: الکوفَه، و القرارُ: المسَجِدُ، و المعَينُ: الفُراتُ. [14] .

منظور از «رَبوه»  (مکان مرتفع)  کوفه، مقصود از «القَرارُ»  (محل امن و آسايش)  «مسجد کوفه»، و هدف از «معين»  (آب روان و خوش گوار)  همان «فرات» مي‌باشد.

 

مسجد کوفه از منظر پيشوايان‌

‌در مورد ويژگي‌هاي مسجد کوفه از ديدگاه آيات قرآن به همين مقدار بسنده کرده، فضايل برجسته‌ي آن را از منظر احاديث وارده از پيشوايان معصوم به صورت فشرده در اين جا مي‌آوريم و ياد آور مي‌شويم که نقل همه‌ي احاديث وارده در اين صفحات نمي‌گنجد.

31. پيشواي پروا پيشگان، اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  مي‌فرمايد:

اربعَه مِن قُصُور الجنّه في الدُّنيا: المسجِدُ الحرامُ و مسجدُ الرّسوُلِ و مسجدُ بيتِ المقدِسِ و مسجِدُ الکوفَه. [1] .

چهار قصر از قصرهاي بهشتي در دنياست: 1)  مسجد الحرام، 2)  مسجد النّبي، 3)  مسجد اقصي، 4)  مسجد کوفه.

32. در حديث ديگري به هنگام شمارش قصرهاي چهارگانه فرمود:

و مسجِدُ الکُوفَه و هُوَ قُبه الاِسلامِ. [2] .

و مسجد کوفه که آن «قبه الاسلام» است.

‌تعبير «قبه الاسلام» را رسول اکرم  (صلّي‌اللّهُ عليه‌وآله‌وسلّم)  در مورد حرم مطهر سالار شهيدان، [3]  و جناب سلمان در مورد کوفه [4]  به کار برده بودند.

33. امام صادق  (عليه‌السلام)  فرمود:

‌مسافر در چهار جا مي‌تواند نمازش را کامل بخواند‌:

1)  مسجد الحرام، 2)  مسجد النبي، 3)  مسجد کوفه، 4)  حرم امام حسين  (صلوات‌الله‌عليه) . [5] .

34. امام صادق  (عليه‌السلام)  فرمود:

‌اعتکاف روا نيست به جز درمسجدي که امام عادل در آن جا نماز جماعت اقامه کرده باشد. در مسجد کوفه، در مسجد بصره، در مسجد النبي و مسجد الحرام اعتکاف مانع ندارد. [6] .

35. اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  فرمود:

لا تُشدُّ الرّحالُ الّا الي ثلاثَه مَساجِدَ:

المَسجدُ الحرامُ، و مسجِدُ رسوُلِ اللهِ  (صلّي‌اللّهُ عليه‌وآله‌وسلّم)  و مسجدُ الکوفَه. [7] .

بار و بنه‌ي سفر بسته نمي‌شود، جز به سه مسجد: 1)  مسجد الحرام، 2)  مسجد النبي، 3)  مسجد کوفه.

36. فخر الساجدين، زين العابدين، امام سجاد  (عليه‌السلام)  از مدينه منوره، صرفا به قصد نماز گزاردن در مسجد کوفه آمد، چهار رکعت نماز گزارد، آنگاه بر مرکب خود سوار شده، راهي مدينه گرديد. [8] .

37. امام باقر  (عليه‌السلام)  فرمود:

لو يَعلَمُ النّاسُ ما في مسجِدِ الکُوفَه، لا عَدّوُا لهُ الزّادَ و الرواحِلَ من مَکانٍ بَعيدٍ. [9] .

اگر مردم فضائل مسجد کوفه را مي‌دانستند از راه‌هاي دور زاد و راحله فراهم کرده به سوي آن مي‌شتافتند.

38. اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  در اين رابطه فرمود:

و ان مسجِدکُم هذا لَأحَدُ المَساجِدِ الَاربَعَه الّتي اختارِها اللّهُ لاَهِلها. [10] .

اين مسجد شما  (مسجد کوفه)  يکي از چهار مسجدي است که خداوند آنها را براي اهلشان برگزيده است.

‌و در آخرين فراز از همين حديث فرمود:

‌آن را هرگز فرو نگذاريد، با نماز گزاران در آن به خداوند تقرب بجوييد، براي بر آورده شدن نيازهاي خود به آنجا روي بياوريد. اگر مردمان مي‌دانستند که چه برکتي در آن هست از همه‌ي اقطار زمين به سوي آن مي‌شتافتند، اگر چه با سينه خيز رفتن بر روي برف‌ها باشد. [11] .

39. يکي از اصحاب به محضر اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  آمده عرضه داشت: من زاد و توشه برگرفتم، مرکبي تهيه کردم، کارهايم را رديف نمودم، عازم بيت المقدس هستم.

‌اميرمؤ‌منان فرمود: توشه‌ات را برگير، مرکبت را بفروش، از اين مسجد هرگز جدا مشو، که اين مسجد يکي از چهار مساجد برگزيده است.

و در فرازي از آن حديث فرمود:

و يُحشَرُ مِنهُ يَومَ القِيامَه سَبعوُنَ الفاً لا عَلَيهِم حِسابٌ و لا عَذابٌ. [12] .

در روز رستاخيز هفتاد هزار نفر از اين مسجد بر انگيخته مي‌شوند که بر آنها حساب و و عقابي نيست.

40. اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  در فراز ديگري از اين حديث مي‌فرمايد:

و فيهِ ثَلاثُ اَعيُنٍ يَزهَرنَ... عَينٌ مِن لَبَنٍ، و عَينٌ مِن دُهنٍ، و عَينٌ مِن ماءٍ. [13] .

در مسجد کوفه سه چشمه برق مي‌زند... چشمه‌اي از شير، چشمه‌اي از روغن، و چشمه‌اي از آب.

‌علامه‌ي مجلسي در توضيح اين حديث مي‌فرمايد: اين چشمه‌ها از ديده ما پنهان است تا در زمان حضرت قائم  (عليه‌السلام)  پديدار شوند. [14] .

‌آن گاه اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  دست بر سينه نهاده فرمود:

ما دَعا فيهِ مَکروُب بِمسألَه في حاجتَه مِنَ الحَوائِجِ الّا اَجابَهُ اللهُ و فَرجَ عَنهُ کُربَتَهُ. [15] .

هيچ غم زده‌اي در اين مسجد حاجتي از حوائج خود را از خدا مسألت نمي‌کند، جز اين که خداوند او را حاجت روا مي‌کند و اندوهش را مي‌زدايد.

41. امام صادق  (عليه‌السلام)  در اين رابطه فرمود:

‌هر کس حاجتي دارد آهنگ مسجد کوفه کند، وضوي پاکيزه سازد، دو رکعت نماز، در هر رکعت سوره‌هاي: حمد، فلق، ناس، توحيد، حجر، نصر، اعلي و قدر بخواند، تا از نماز فارغ شود، حاجتش به ياري پروردگار بر آورده شود. [16] .

42. امام صادق  (عليه‌السلام)  در فرازي از حديثي فرمود:

نِعمَ المسجِدُ الکوُفَه، صَلّي فيهِ اَلفُ نَبِي و اَلفُ وَصِي. [17] .

مسجد کوفه چه مسجد زيبايي است هزار پيامبر و هزار وصي پيامبر در آن نماز گزارده‌اند.

43. امام صادق  (عليه‌السلام)  فرمود:

‌در شب معراج جبرئيل به پيامبر اکرم  (صلّي‌اللّهُ عليه‌وآله‌وسلّم)  عرض کرد:

‌اين جا نماز گاه پدرت آدم و عبادتگاه پيامبران است، در اينجا فرود آي و نماز بگذار. پس آن حضرت فرود آمد و نماز گذارد، آن گاه به سوي آسمان معراج نمود. [18] .

44. امام صادق  (عليه‌السلام)  به صراحت فرمودند: مسجد کوفه از مسجد بيت المقدس  (مسجد اقصي)  برتر است. [19] .

45. و در همين رابطه فرمود:

لو يَعلَم النّاسُ مِن فضلِهِ ما اعلَمُ، لا زدَ حَملوُا عَلَيهِ. [20] .

اگر مردم از فضيلت مسجد کوفه مي‌دانستند آن چه را که من مي‌دانم در آن جا ازدحام مي‌کردند.

46. جبريل امين در شب معراج به رسول اکرم  (صلّي‌اللّهُ عليه‌وآله‌وسلّم)  عرضه داشت:مسجِدٌ مبارَکٌ کثيرُ الخير، عظيمُ البَرَکه، اختارَهُ اللّهُ لاَهِلِه و هُوَ يَشفَعُ لَهُم يومَ القيامَه. [21] .

مسجد مبارک، پر فضيلت و پر برکتي است خداوند آن را براي اهلش برگزيده است، اين مسجد در روز قيامت براي آنها شفاعت مي‌کند.

47. رسول اکرم  (صلّي‌اللّهُ عليه‌وآله‌وسلّم)  در همين رابطه فرمود:

‌مسجد کوفه در مورد هر کس که در آن دو رکعت نماز بگذارد در روز قيامت شفاعت مي‌کند. [22] .

48. امام صادق  (عليه‌السلام)  از هارون به خارجه پرسيد: با مسجد کوفه چقدر فاصله داري؟‌‌آيا به يک ميل  (دو کيلومتر)  مي‌رسد؟ گفت: نه.

‌فرمود: آيا همه‌ي نمازهايت را در آن جا مي‌خواني؟ گفت: نه.

‌فرمود: اگر من در آنجا حضور داشتم هيچ نمازي را در هيچ وعده‌اي جز در آنجا نمي‌خواندم.

‌آنگاه در ضمن شمارش فضيلت‌هاي مسجد کوفه فرمود:

ما بَقيَ مَلَکٌ مُقربٌ و لا نَبيُّ مُرسلٌ، و لا عَبدٌ صالِحٌ الاّ و قَد صَلّي فيهِ. [23] .

هيچ فرشته‌ي مقرب هيچ پيامبر مرسل و هيچ بنده‌ي شايسته‌اي نيست جز اين که در آن مسجد نماز گزارده است.

49. امام صادق  (عليه‌السلام)  در ضمن شمارش فضيلت‌هاي برجسته‌ي مسجد کوفه فرمود:

ان الصّلاه المکتوُبَه فيهِ لَتعَدِلُ اَلفَ صَلاه، و ان النّافِلَه فيه لَتعدلُ خَمسَ مِائه صلاه و ان الجلُوسَ فيهِ بغير تَلاوه و لاذکرٍ لَعِباده. [24] .

نماز واجب در مسجد کوفه معادل يک هزار نماز مستحبي معادل 500 نماز مي‌باشد و نشستن در آنجا بدون ذکر و تلاوت قرآن پاداش عبادت دارد.

50. و در حديث ديگري فرمود:

صَلاه في مسجدِ الکوُفَه بالفِ صَلاه. [25] .

يک نماز در مسجد کوفه معادل يک هزار نماز است.

51. اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  در همين رابطه فرمود:

الصلاه المَکتُوبَه فيهِ حَجه مَبروُرَه و النّافَله فيه عُمرَه مبروُره. [26] .

نماز واجب در مسجد کوفه معادل يک حج مقبول و نماز مستحبي در آن معادل يک عمره‌ي مقبوله است.

52. امام باقر  (عليه‌السلام)  نيز فرمود:

يا اَبا حَمزه، الفَريضَه فيها تَعدِلُ حَجه و النّافله تَعدِلُ عُمرَه. [27] .

اي ابا حمزه، نماز واجب در آن معادل يک حج و نماز مستحبي معادل يک عمره مي‌باشد.

53. اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  در همين رابطه فرمود:

النّافله في هذا المسجدِ تَعدِلُ عُمره معَ النّبيّ  (صلّي‌اللّهُ عليه‌وآله‌وسلّم)  وَ الفَريضَه تَعدِلُ مَحَ النّبِيِّ  (صلي الله عليه وآله وسلّم)  و قد صلّي فيه الفُ نبي و الفُ وصي. [28] .

نماز مستحبي در اين مسجد معادل يک عمره در محضر پيامبر و نماز واجب در آن معادل يک حج در حضور پيامبر  (صلّي‌اللّهُ عليه‌وآله‌وسلّم)  مي‌باشد، يک هزار پيامبر يک هزار وصي پيامبر در آن نماز گزارده‌اند.

54. امام صادق  (عليه‌السلام)  فرمود:

الکُوفَه حَرَم اللهِ و حرَمُ رسوُلُِهِ و حِرِمُ اميرالمؤ‌مينَ عَلي  (عليه‌السلام) ، الصّلاه في مسجِدِها بالفِ صلاه [29] .

کوفه حرم خدا حرم پيامبر و حرم اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  است، نماز در مسجد آن معادل هزار نماز است.

55. و در حديث ديگري فرمود:

صَلاه في مسجِدِ الکوُفَه تَعدِلُ الفَ صلاه في غَيره من المساجِد. [30] .

يک نماز در مسجد کوفه، معادل يک هزار نماز در ديگر مساجد است.

56. امام باقر  (عليه‌السلام)  از يک نفر از اهالي کوفه پرسيد: آيا تو همه‌ي نمازهايت را در مسجد کوفه مي‌خواني؟ گفت: نه. فرمود: تو شخص محرومي هستي، که از چنين خيري در مانده‌اي. [31] .

57. و به ابو عبيده توصيه فرمود: هرگز نماز در مسجد کوفه را فرو مگذار. [32] .

58. امام رضا  (عليه‌السلام)  در اين رابطه فرمود:

الصّلاه في مَسجِدِ الکوُفَه فَرداً، افضَلُ من سَبعينَ صَلاه في غيرهِ جَماعَه. [33] .

نماز فرادي در مسجد کوفه، از 70 نمازي که در ديگر مساجد با جماعت خوانده شود بهتر است.

 

نکاتي چند پيرامون مسجد کوفه‌

‌اگر بخواهيم همه‌ي احاديث وارده از پيشوايان معصوم را پيرامون مسجد اعظم کوفه در اين مقال بياوريم، مطلب به درازا مي‌کشد. از اين رهگذر به احاديث ياد شده بسنده مي‌کنيم و در بخش پاياني اين نوشتار به چند نکته در رابطه با مسجد کوفه اشاره مي‌کنيم:

 

>حجرالاسود بر ديوار مسجد اعظم کوفه‌

>تشريف فرمايي پيشوايان معصوم به مسجد کوفه‌

>معجزات شگفت اميرمؤ‌منان در مسجد کوفه‌

>محراب‌هاي مسجد کوفه‌

>مقام‌هاي مسجد کوفه‌

 

حجرالاسود بر ديوار مسجد اعظم کوفه‌

59. مولاي متقيان، اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  در فرازي از يک خطبه‌ي طولاني در مسجد اعظم کوفه مي‌فرمايد:

و لا تَذهَبُ الايّامُ و الّليالي، حتيّ يُنصَبَ الحَجَرُ الاَسوَدُ فيه. [1] .

طولي نمي‌کشد که حجر الاسود در اين مسجد نصب مي‌شود.

60. در احاديث ملاحم نيز آمده است:

تُغَيّرُ الحَبَشه البيت فيکَسِرونهُ، وَ يؤُخَذُ الحجَرُ، فَيُنصَبُ في مسجدِ الکوُفَه. [2] .

اهالي حبشه خانه‌ي خدا را دگرگون ساخته، در هم مي‌شکنند، حجر الاسود را مي‌گيرند و در مسجد کوفه آن را نصب مي‌کنند.

‌اين حادثه در قرن چهارم هجري واقع شد، قرامطه کعبه را تخريب کردند، حجر الاسود را بردند و در مسجد کوفه نصب کردند. [3] .

‌مشروح اين فاجعه را در کتاب «تاريخ وهابيان» مشروحاً آورده‌ايم.

 

 

تشريف فرمايي پيشوايان معصوم به مسجد کوفه‌

61. بر اساس احاديث فراوان رسول اکرم  (صلّي‌اللّهُ عليه‌وآله‌وسلّم)  در شب معراج در مسجد کوفه فرود آمده و نماز گزارده است. [1] .

62. امام سجاد  (عليه‌السلام)  صرفاً براي نمازگزاردن در مسجد کوفه رنج سفر برخود هموار نموده و از مدينه منوره به مسجد آمده است. [2] .

63. امام کاظم  (عليه‌السلام)  احمد تبّان را از طريق اعجاز به مسجد کوفه آورده تا اعمال مسجد را در محضر آن حضرت انجام دهد. [3] .

64. امام جواد  (عليه‌السلام)  علي بن خالد زيدي را با اعجاز امامت به مسجد کوفه برده‌‌تا اعمال مسجد را در حضور آن سرور انجام داده است. [4] .

 

تشريف فرمايي پيشوايان معصوم به مسجد کوفه‌

61. بر اساس احاديث فراوان رسول اکرم  (صلّي‌اللّهُ عليه‌وآله‌وسلّم)  در شب معراج در مسجد کوفه فرود آمده و نماز گزارده است. [1] .

62. امام سجاد  (عليه‌السلام)  صرفاً براي نمازگزاردن در مسجد کوفه رنج سفر برخود هموار نموده و از مدينه منوره به مسجد آمده است. [2] .

63. امام کاظم  (عليه‌السلام)  احمد تبّان را از طريق اعجاز به مسجد کوفه آورده تا اعمال مسجد را در محضر آن حضرت انجام دهد. [3] .

64. امام جواد  (عليه‌السلام)  علي بن خالد زيدي را با اعجاز امامت به مسجد کوفه برده‌‌تا اعمال مسجد را در حضور آن سرور انجام داده است. [4] .

 

محراب‌هاي مسجد کوفه‌

‌در سمت قبله‌ي کوفه، د و محراب به عنوان محراب اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  موجود است، علامه‌ي مجلسي محدث نوري نکات فراواني را براي تعيين محراب شهادت اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  نقل کرده‌اند و سرانجام به اين نتيجه رسيده‌اند که احتمالا يکي از آنها محراب ضربت خوردن مولي و ديگري محراب عبادت آن حضرت باشد. [1]  و لذا بهتر است از هر دو محراب تبّرک شود.

‌محراب‌هاي موجود در صحن مسجد يادگار علامه سيد بحر العلوم است، که آنها را به جاي استوانه‌هاي مسجد که غالباً بر چيده شده بود، تأسيس کرد. [2] .

 

مقام‌هاي مسجد کوفه‌

‌در مسجد اعظم کوفه مقام جبرئيل، مقام نوح، مقام ابراهيم، مقام اميرالمؤ‌منين، مقام امام سجاد و مقام امام صادق  (عليه‌السلام)  هست، که هر کدام نماز و دعاي مخصوص دارد. [1] .

‌در منابع فراواني درمورد تعيين هر يک از مقام‌هاي ياد شده، دکّه القضا، بيت الطشت و ديگر اماکن متبرکه‌ي مسجد کوفه بحث شده، علاقه‌مندان به منابع ياد شده در پاورقي مراجعه فرمايند. [2] .

 

نکات پراکنده‌

68. با اسناد گوناگون روايت شده که هر شب شصت هزار فرشته بر مسجد کوفه فرود آمده، در نزد ستون هفتم نماز مي‌گزارند. ديگر تا روز رستاخيز به آنها نوبت نمي‌رسد که بر گردند و در آن جا نماز بگذارند. [1] .

‌ستون هفتم مقام اميرالمؤ‌منين  (عليه‌السلام)  است. [2] .

69. ابوحمزه‌ي ثمالي گويد: اصبغ بن نباته دست مرا گرفت و ستون هفتم را به من نشان داد و گفت: اينجا مقام اميرالمؤ‌منين  (عليه‌السلام)  است. [3] .

70. در شب معراج جبرئيل به پيامبر اکرم  (صلّي‌اللّهُ عليه‌وآله‌وسلّم)  عرضه داشت: اينجا مسجد کوفه است، من بيست بار ويراني و بيست بار آباداني آن را ديده‌ام که ميان دو ويراني و دو آباداني پانصد سال فاصله بود. [4] .

71. يکي از درهاي مسجد کوفه «باب السّده» نام داشت که گذرگاه اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  بود. [5] .

72. يکي ديگر از درهاي مسجد کوفه «باب الفيل» است که در اصل «باب الثعبان» نام داشت و آن معجره‌ي باهره‌ي اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  در آن جا رخ داد. [6]  نظر به اين که باب ثعبان ياد آور معجزه‌ي اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  بود، بني اميه نام آن را به باب الفيل تغيير دادند. [7] .

73. اميرمؤ‌منان  (عليه‌السلام)  فرمود:

‌به مسجد کوفه از در بزرگ  (باب الفيل)  وارد شويد که آن باغي از باغ‌هاي بهشت است. [8] .

74. سنگي در مسجد کوفه پديدار شد که به قلم تکوين بر آن نام مقدس «محمّد»  (صلّي‌اللّهُ عليه‌وآله‌وسلّم)  نقش بسته بود. [9] .

75. امام رضا  (عليه‌السلام)  فرمود:

‌مسجد کوفه خانه‌ي حضرت نوح بود اگر کسي يک صدبار وارد شود، يک صد بار خداوند براي او آمرزش مي‌نويسد زيرا دعاي طلب آمرزش حضرت نوح در آنجاست. [10] .

‌منظور از اين دعا دعاي «رَبّ اغفِرلي وَ لِوالِدَي و لِمَن دَخَلَ بَيتيَ مُؤ‌مِناً» مي‌باشد. [11] .

 

ره يافتگان‌

‌در طول قرون و اعصار صدها نفر در مسجد اعظم کوفه توفيق تشرّف به پيشگاه مقدس حضرت بقيه الله  (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)   پيدا کرده‌اند به ده نمونه از اين سعادت‌مندان به طور فشرده اشاره مي‌کنيم، طالبان تفصيل بيشتر را به منابع ياد شده در پاورقي ارجاع مي‌دهيم.

‌به اميد روزي که خورشيد جهان افروز امامت، از افق غيبت طالع گشته، جهان آفرينش را با نور خود منّور ساخته، سعادت تشرف به پيشگاه آن قبله‌ي موعود و کعبه مقصود را به همه شيفتگان دلسوخته ارزاني بدارد.

 

>ملا احمد مقدس اردبيلي‌

>سيد مهدي بحرالعلوم‌

>شيخ حسين آل رحيم‌

>سيد محمد قطيفي‌

>شيخ علي اکبر روضه‌خوان‌

>سيد مرتضي نجفي‌

>حاج علي نجفي و همراهان‌

>شيخ محمد طاهر نجفي‌

>شيخ محمد تقي آملي‌

>شيخ محمد کوفي‌

 

ملا احمد مقدس اردبيلي‌

‌يکي از زيباترين تشرّفاتي که در طول قرون و اعصار در مجسد اعظم کوفه رخ داده، تشرّف نادره‌ي دوران، محقّق بي‌نظير زمان، مولي احمد، معروف به: «مقدّس اردبيلي»  (متوفّاي 993 ه-)  مدفون در ايوان مقدس حرم مطهّر مولاي متقيان امير مؤ‌منان (عليه‌السّلام)  مي‌باشد.

‌داستان اين تشرّف با اسناد مختلف از سرآمدِ شاگردان محقق اردبيلي، سيّد سند، حِبر معتمد «مير علاّم» روايت شده است.

‌حجّت تاريخ علاّمه‌ي تهراني مي‌نويسند: به هنگام ارتحال مقدّس اردبيلي از او پرسيدند که بعد از شما به چه کسي مراجعه کنيم؟ ايشان فرمود: «در احکام شرعي به مير علاّم و در مسائل عقيدتي به ميرفضل‌اللّه مراجعه نماييد.» [1] .

‌و اينک داستان تشرّف مقدّس اردبيلي به نقل ميرعلاّم:

‌علامه‌ي مجلسي از گروهي از اساتيد خود، از سيد فاضل «امير علاّم» شاگرد برجسته‌ي مقدس اردبيلي روايت مي‌کند که گفت:

‌شبي در صحن مقدس مولاي متقيان اميرمؤ‌منان (عليه‌السّلام)  بودم، مقدار زيادي از شب گذشته بود، من در صحن مطهّر قدم مي‌زدم، ناگاه ديدم که شخصي به سوي حرم مطهر در حرکت است، نزديک رفتم، ديدم استاد بزرگوارم عالم پرهيزکار، فاضل عالي مقدار، مولي احمد اردبيلي است.

 

من خود را مخفي کردم، تا استاد به درب حرم رسيد، درب حرم بسته بود، به مجّرد اين که استاد به درب حرم رسيد، درب به رويش باز شد.

‌او وارد حرم شد و من مي‌شنيدم که با کسي در داخل حرم گفت و گو مي‌کند. پس از دقايقي از حرم بيرون آمد، درب حرم بسته شد، ايشان حرکت کرد و من نيز به دنبال‌اش روان گشتم.

‌مقدس اردبيلي از نجف اشرف خارج شد و راه مسجد کوفه را در پيش گرفت. من نيز چون شايد به دنبال‌اش در حرکت بودم، به گونه‌اي که متوجّه من نمي‌شد. تا داخل مسجد اعظم کوفه شد و در محرابي که محلّ شهادت اميرمؤ‌منان (عليه‌السّلام)  بود، قرار گرفت.

‌مدّت طولاني در آن جا توقّف نمود، آنگاه از مسجد بيرون رفت و راه نجف را در پيش گرفت.

‌تا نزديکي مسجد «حنّانه» [2]  پشت سرش در حرکت بودم، آن جا مرا سرفه‌اي در گرفت، که نتوانستم خودداري کنم، پس به سوي من نگاهي کرد و در آن تاريک شب مرا شناخت و فرمود: «تو مير علاّم هستي؟». گفتم: آري. پرسيد: تو اين جا چه کار مي‌کني؟!

‌گفتم: از لحظه‌اي که شما قدم در صحن مطهر نهادي، تا الان پشت سرِ شما بودم، شما را قسم مي‌دهم به صاحب آن قبر مطهر علي (عليه‌السّلام)  آنچه امشب براي تو پيش آمد، از آغاز تا فرجام برا ي من بازگوي.

‌فرمود: مي‌گويم، به شرط اين که تا من زنده هستم به احدي بازگو نکني و من تعهد کردم، هنگامي که از عهد و ميثاق من مطمئن شد فرمود: در مورد برخي از مسايل مي‌انديشيدم، برخي از آن‌ها بر من مشکل شد، به دلم گذشت که به محضر مولاي متقيان (عليه‌السّلام)  برسم و مشکل خود را از محضر آن حضرت بپرسم.

چون به درب حرم رسيدم، به طوري که مشاهده کردي، درب حرم به رويم گشوده شد، وارد حرم شدم، از خداوند منّان مسألت نمودم که اميرمؤ‌منان مشکل مرا بازگشايد. ناگهان صدايي از قبر مطهر به گوشم رسيد که:

«اِئتِ مَسِجدَ الکُوفَه وَسَل عَنِ القائِمِ (عليه‌السّلام)  فَاِنهُ امامُ زَمانِکَ»:

«به مسجد کوفه برو، و مسايل‌ات را از حضرت قائم (عليه‌السّلام)  بپرس، که امام زمان‌ات او مي‌باشد».

‌پس به مسجد کوفه آدم و در محراب مسجد پرسشهاي خود را از آن حضرت پرسيدم و پاسخ‌هاي لازم را دريافت کردم، و اينک به منزل خود باز مي‌گردم. [3] .

‌اين داستان را با اندک تغييري در تعبير، معاصر علامه‌ي مجلسي، محّدث والامقام، مرحوم سيد نعمه اللّه جزايري  (متوفّاي 1112ه-.)  توسّط استادش «سيدهاشم احسائي» [4]  از استاد وي «مير علاّم» شاگرد برجسته‌ي مقدّس اردبيلي نقل کرده است. [5] .

‌اين داستان در منابع فراواني به نقل از علامه‌ي مجلسي [6]  و در منابع ديگر به نقل از مرحوم جزايري آمده است. [7] .

‌در نسخه‌ي چاپي انوار نعمانّيه، براي «ميرعلاّم» نسخه بدلي به عنوان «مير فيض اللّه» آمده، از اين‌رهگذر در برخي منابع به جاي ميرعلاّم، ميرفيض‌اللّه [8]  و در برخي به عنوان نسخه بدل [9]  و در برخي ديگر «مير غلام» آمده [10] ، ولي صحيح آن «ميرعلام» مي‌باشد. [11] .

 

 

سيد مهدي بحرالعلوم‌

‌شخصيت والاي سيد بحر العلوم بر احدي پوشيده نيست، مرحوم کاشف الغطاء شيخ جعفر کبير با آن جلالت قدر و مرجعيّت عامّه که داشت، خاک نعلين سيد را از روي تبرک با تحت الحنک عمامه‌اش پاک مي‌کرد [1] ، به قدري کرامات و خارق عادات از وي صادر شد که صاحب جواهر از او به عنوان «صاحب کرامات باهره و معجزات قاهره» تعبير مي‌کرد. [2] .

‌محدث قمي، [3]  محدّث نوري [4] ، مرحوم خياباني [5]  و بسياري از محدثان و مورخان تصريح کرده‌اند که تشرّف او به پيشگاه حضرت بقيه الله  (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)   به تواتر رسيده است. [6] .

‌افتخار قرون و اعصار علامه‌ي بحر العلوم را تشرّفات فراواني است که يکي از آنها در مسجد کوفه رخ داده است.

‌سيد جواد عاملي، صاحب مفتاح الکرامه  (متوفاي 1226 ه.ق)  استاد صاحب جواهر و شاگرد برجسته‌ي بحر العلوم مي‌گويد:

‌شبي از شبها، استادم سيد بحر العلوم را ديدم که از دروازه‌ي شهر نجف بيرون رفت، من نيز به دنبال او حرکت کردم تا وارد مسجد کوفه شد، من نيز پشت سر ايشان وارد شدم.

‌استاد را مشاهده کردم که به مقام حضرت صاحب الامر  (عليه‌السلام)  رفت و در آن جا با امام زمان  (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)   به گفت و گو پرداخت.

‌امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)   در پاسخ يکي از پرسش‌هاي بحرالعلوم فرمود:

«شما در احکام شرعيه به ادلّه‌ي ظاهريّه مأمور هستيد و مکلّف به همان چيزي هستيد که از آن ادلّه استفاده نموده‌ايد، شما مأمور به احکام واقعيّه نيستيد». [7] .

ملاّ زين العابدين سلماسي از اصحاب خاصّ سيد بحرالعلوم مي‌گويد:

‌من حضور داشتم در محفل سيد بحر العلوم که شخصي از امکان روِ‌يت سيماي مبارک امام عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)   در غيبت کبري پرسيد، سيد از پاسخِ آن شخص ساکت شد، سر را به زير انداخت و آهسته گفت:

«چه بگويم در پاسخ او؟ در حالي که آن حضرت مرا در بغل کشيد و به سينه‌ي خود چسبانيد...».

‌آنگاه در پاسخ سائل فرمود: «از اهل بيت عصمت (عليهم‌السّلام)  رسيده است تکذيب کسي که مدّعي روِ‌يت حضرت حجت (عليه‌السّلام)  باشد». [8] .

‌در اين بيان به طوري که ملاحظه مي‌فرماييد از محلّ اين تشرّف نامي به ميان نيامده است.

‌مرحوم سيد، تشرّف ديگري دارد که آن را بنا به تقاضاي ميرزاي قمي  (صاحب قوانين)  بيان کرده [9]  و آنجا در مورد بغل گشودن و به سينه چسبانيدن بحث نشده است، ولي تصريح شده که در مسجد سهله اين تشرّف حاصل شده است. [10] .

‌در برخي از نوشته‌هاي معاصران، اين دو تشرّف با يکديگر تلفيق شده و چنين آمده است:

«شبي به مسجد کوفه رفتم، حضرت ولي عصر مشغول عبادت بود، فرمودند: جلوتر بيا... آغوش مهر گشودند و مرا در بغل گرفته، به سينه‌ي مبارکشان چسبانيدند». [11] .

 

شيخ حسين آل رحيم‌

‌محدّث نوري از افراد مورد وثوقي چون «شيخ باقر کاظمي» و «شيخ طه نجف» نقل کرده که در نجف اشرف روحاني زاهد و مقدّسي به نام «شيخ حسين» از تيره‌ي «آل رحيم» بوده که در نهايت فقر زندگي مي‌کرده و از کودکي به سرفه و مرض سينه مبتلا بوده، و به هنگام سرفه کردن از سينه‌اش خون مي‌آمده، از زني از اهل نجف خواستگاري کرد و دست رد بر سينه‌اش زدند.

‌شيخ حسين چهل شب چهارشنبه به مسجد کوفه رفته، شبها را در آنجا بيتوته کرده، همه‌اش به دعا و مناجات و توسّل سپري نموده و نتيجه‌اي حاصل نشده، تا در چهلمين شب چهارشنبه به محضر مولي راه يافته، پس از گفت و گوي فراوان حاجت‌هاي خود را بازگو کرده، مولي فرمود:

«امّا سينه‌ات پس عافيت يافت، امّا آن زن به زودي نصيب تو مي‌شود، ولي فقر تا پايان زندگي با تو قرين است.»

‌آنگاه در محضر مولي به حرم حضرت مسلم مشرف شده، آثار عظمت فراوان از مولي مشاهده کرده، در همان لحظه سينه‌اش خوب شده و در کمتر از يک هفته مقدمات ازدواج با خانم مورد نظرش فراهم گرديده است.

‌اين داستان با تفصيل بسيار گسترده در منابع فراوان آمده است [1] ، جز اين که نام او در «جنه المأوي» محمد به جاي حسين ذکر شده است.

 

 

سيد محمد قطيفي‌

‌عالم عامل، سيدمحمد قطيفي مي‌گويد: شب جمعه‌اي با يکي از روحانيون به مسجد کوفه رفتيم، مرد صالحي نيز آنجا مشغول عبادت بود.

‌چون شب فرا رسيد درب مسجد را بستيم و براي مصون ماندن از دزد، مقداري سنگ و کلوخ پشت در ريختيم و با اطمينان خاطر مشغول اعمال مسجد شديم.

‌پس از انجام اعمال مسجد، من و دوستم در «دکه القضا» [1] ، رو به قبله نشسته بوديم و آن مرد صالح در دهليز مسجد، نزديک باب الفيل با صداي حُزن‌آوري مشغول دعاي کميل بود.

‌شب صاف و مهتابي بود، به سوي آسمان مي‌نگريستم، ناگاه بوي بسيار خوشي، که از مشک و عنبر خوش بوتر بود، در فضاي مسجد پيچيد؛ آن‌گاه نوري چون شعله‌ي آتش در ميان شعاع نور ماه پديدار گشت و در همان لحظه صداي آن مرد صالح قطع شد.

‌به ناگاه شخص جليلي را ديدم که از سوي درب بسته وارد مسجد شد؛ لباس حجازي به تن داشت و سجاده‌اي همانند حجازي‌ها بر دوش مبارک‌اش بود.

‌او در کمال متانت گام بر مي‌داشت و به سوي دربي که به صحن قبر حضرت مسلم باز مي‌شود، گام مي‌سپرد.

‌دل‌هاي ما از جا کنده شد، ديدگان ما به سوي آن نور خيره کننده دوخته شد. هنگامي که از نزديک ما گذشت، به‌‌ما سلام کرد، دوست من از جواب فرو ماند و من به سختي توانستم جواب سلام‌اش را ادا نمايم.

‌چون وارد صحن حضرت مسلم شد، ما به حال طبيعي برگشتيم و گفتيم: ايشان کي بود و از کجا وارد شد؟!

‌به سوي آن مرد صالح که مشغول دعا بود رفتيم، ديديم جامه‌اش را پاره کرده، همانند داغ جوان ديده اشک حسرت مي‌ريزد. از او پرسيديم داستان چيست؟ گفت:

‌من چهل شب جمعه به نيت ديدار با امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)   به اين مسجد آمده‌ام. تنها نتيجه‌اي که حاصل شد، اين بود که در اثناي اشتغال من به دعاي کميل، آن حضرت لحظه‌اي بالاي سرم توقف نمود، چون به سويش نگريستم فرمود: «چه مي‌کني؟» من نتوانستم پاسخي دهم؛ به گونه‌اي که مشاهده کرديد، تشريف بردند.

‌پس، سه نفري به سوي صحن حضرت مسلم شتافتيم، با کمال تعجّب درب را - همان طور که بسته بوديم؛ بسته يافتيم. [2] .

 

 

 

شيخ علي اکبر روضه‌خوان‌

‌مرحوم نهاوندي توسط ميرزا هادي از شيخ علي‌اکبر روضه خوان تبريزي نقل مي‌کند که گفت: شبي در مسجد کوفه در مقام امام صادق (عليه‌السّلام)  از شدت گريه خسته شدم، پوستي بر صورت خود انداخته، به ديوار مسجد تکيه دادم. ناگاه در آن شب تار متوجه نوري شدم که در چند قدمي من فضاي مسجد را روشن کرده است.

‌چون دقت کردم ديدم شخص جليل القدري آنجا ايستاده و نور از او به اطراف پخش مي‌شود؛ گويي چراغ پر نوري زير عبا دارد.

‌هر چه نگاه کردم، فقط نور ديدم؛ گويي سرپوشي از نور بر فراز سرش نهاده و جامه‌اي از نور بر تن پوشيده است.

‌محو تماشاي جمال بي‌مثالش شدم؛ ولي هر چه دقت کردم چيزي جز يک شبح نديدم.

‌پس از مدتي حرکت کرد و از کنار من عبور کرد و به سوي پشت سر من رفت. چون برگشتم، احدي را نديدم. به سمت صحن حضرت مسلم دويدم.‌اثري از ايشان نديدم. به سمت حرم هاني رفتم باز اثري نديدم، به صحن مسجد برگشتم و نشاني از او نيافتم. از شدت حسرت وافسوس، ناله‌ي جان‌کاهي از اعماق دل کشيدم. مادرم از حجره بيرون آمد و پرسيد: چه شده؟ داستان را براي او نقل کردم. [1] .

 

 

 

سيد مرتضي نجفي‌

‌يکي از صلحاي نجف اشرف به نام «سيدمرتضي نجفي» که محضر شيخ جعفر کبير  (کاشف الغطاء)  را درک کرده، سالها ملازم سيدمحمدباقر قزويني بوده [1] ، و در نزد علما به تقوا و پرهيزکاري مشهور بود، گفت:

‌در مسجد کوفه با جمعي از اهل دل بوديم، وقت مغرب فرا رسيد. درصدد بر آمديم با يکي از علماي برجسته‌اي که در آن جا حضور داشت، نماز مغرب و عشاء را به جماعت برگزار کنيم.

‌در آن ايام در وسط مسجد کوفه در محلّي که به «تنّور» معروف بود، مقدار اندکي آب بود که از محراي قنات مخروبه‌اي مي‌آمد و راه تنگي داشت که گنجايش بيش از يک نفر را نداشت.

‌براي تجديد وضو به محل تنور رفتم، شخص جليل القدري را در آن جا ديدم که جامه‌ي عربي بر تن داشت و با متانت تمام در کنار آب نشسته مشغول وضو گرفتن بود.

‌من عجله داشتم که به نماز جماعت برسم و او هم‌چنان با متانت وضو مي‌ساخت، لذا به ايشان گفتم: آيا شما نمي‌خواهيد در نماز جماعت شرکت کنيد؟ فرمود: «نه، زيرا آن شيخ دُخُني است». [2] .

‌منظور ايشان را از اين جمله متوجه نشدم، منتظر ماندم تا وضوي‌اش تمام شد، آن‌گاه من وضو گرفتم و با آن عالم معروف نماز خواندم.

‌بعد از پراکنده شدن مردم، جريان را به آن شيخ گفتم. حال‌اش متغير شد، رنگ از چهره‌اش پريد و در فکر عميقي فرو رفت.

‌آن‌گاه به من گفت: تو حضرت حجت (عليه‌السّلام)  را ديده‌اي ولي نشناخته‌اي. زيرا آن حضرت از چيزي خبر داده که جز خدا، احدي از آن آگاه نبود.

‌من امسال در «رحبه»، [3]  ارزن کاشته‌ام؛ چون به نماز ايستادم به فکر آن زراعت افتادم که جايش امن نيست. اين انديشه به کلّي فکر مرا به خود مشغول ساخت و از حالت نماز بيرون برد. و لذا آن حضرت از اعماق دل من خبر داده است. [4] .

 

 

 

حاج علي نجفي و همراهان‌

‌مرحوم نهاوندي با سلسله اسنادش از شخصي به نام «حاج علي نجفي» روايت مي‌کند و مورد اعتماد و استناد بودن‌اش را از جمعي از علما روايت مي‌کند که او با يک گروه يازده نفري هر شب چهارشنبه به مسجد سهله مشرف مي‌شده و هرگز تعطيل نمي‌کرده‌اند.

‌هر هفته يکي از افراد وسايل چايي و شام مهيا مي‌کرده است. يک شب چهارشنبه بعد از اعمال مسجد، راهي مسجد کوفه مي‌شوند؛ چون آهنگ صرف شام مي‌کنند معلوم مي‌شود کسي که آن شب نوبت او بوده، همه‌ي وسايل را فراهم کرده، جز اين که موقع حرکت فراموش کرده و در مغازه‌اش مانده است.

در حالي که از شدت گرسنگي خواب‌شان نمي‌برد، درِ حجره زده مي‌شود؛ سيدجليل القدري وارد شده، احاديث بسيار ناب و جالبي براي آنها بازگو مي‌کند، سپس مي‌فرمايد:

«اگر خواسته باشيد اسباب چايي حاضر است».

‌يکي از افراد برخاسته از خورجين، سماور بسيار عالي با همه‌ي لوازم بيرون ميآورند، مقدمات چايي را فراهم مي‌کنند و آن بزرگوار به بيان احاديث ادامه مي‌دهد، سپس مي‌فرمايد:

«اگر خواسته باشيد شام حاضر است».

باز يکي از افراد برخاسته، از طرف ديگر خورجين يک طاس کباب بيرون مي‌آورد که پر از برنج و خورشت بسيار عالي‌که بخار از آن متصاعد بوده است؛ گويي همين الان از روي اتش برداشته‌اند.

‌هنگامي که ميل مي‌کنند و همه سير مي‌شوند، مقداري اضافه مي‌ماند، دستور مي‌دهد که آن را به خادم مسجد بدهند.

‌بامدادان به ياد آن بزرگوار مي‌افتند، هر چه جست و جو مي‌کنند، ولي ا‌ثري از ايشان نمي‌يابند و درهاي مسجد را همچنان بسته مي‌بينند. [1] .

 

 

شيخ محمد طاهر نجفي‌

‌صالح متقي، شيخ محمدطاهر نجفي، خادم مسجد کوفه مي‌گويد:

‌علماي نجف اشرف که به مسجد کوفه مي‌آمدند، در حدّ توان به آنها خدمت مي‌کردم، آن‌ها نيز گاهي چيزي به من مي‌آموختند.

‌ذکري از آنها آموخته بودم که دوازده سال در شب‌هاي جمعه به آن مداومت داشتم.

‌شبي طبق معمول مشغول ذکر بودم، از حضرت رسول (صلّي‌اللّهُ عليه‌وآله‌وسلّم)  آغاز کرده، به حضرت ولي عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)   رسيده بودم که ناگاه شخص بزرگواري وارد شد‌‌و فرمود:

«چه شده؟ چه خبر است که همواره زمزمه‌اي بر لب داري؟ هر دعايي، حجابي دارد بگذار حجاب آن برداشته شود تا همه‌اش يکجا به اجابت برسد».

‌آنگاه از حجره بيرون رفت و به سوي صحن حضرت مسلم حرکت نمود به دنبال‌اش راه افتادم ولي هر چه جست و جو کردم اثري نيافتم. [1] .

‌شيخ محمد طاهر نجفي سالها خادم مسجد کوفه بود و با خانواده‌اش در مسجد کوفه زندگي مي‌کرد. وي بسيار از علماي نجف او را به تقوا و پرهيزکاري مي‌شناختند.

او را تشرّف ديگري است که فشرده‌اش به قرار زير است:

7 - هشت سال پيش به جهت پديد آمدن درگيري در ميان دو قبيله در نجف اشرف، منطقه ناامن شد و رفت و آمد به مسجد کوفه قطع گرديد.

‌من عائله‌مند بودم و تعدادي يتيم در تحت کفالت من بود. درآمد من تنها هدايايي بود که زايران و روحانيان به من بذل مي‌کردند که با اين اتفاق، زندگي شديداً بر من سخت شد.

‌شب جمعه‌اي چيزي در بساط نبود و گريه‌ي بچه‌ها در اثر گرسنگي، آرامش دل را از من ربوده بود.

‌من در ميان «سفينه»  (محل معروف به تنور)  و «دکه القضاء»  (محل داوري اميرمؤ‌منان)  نشسته بودم و حال عبادت و مناجات نداشتم.

‌يک مرتبه بر زبانم جاري شد که‌اي پروردگار مهربان، اگر سرور و مولايم را به من نشان دهي، ديگر چيزي از تو مطالبه نمي‌کنم و از فقر و نداري خود شکايت نمي‌کنم.

‌يک مرتبه خود را در حال ايستاده ديدم و مشاهده کردم که در يک دستم سجّاده‌اي و دست ديگرم در دست جوان بزرگواري است که اثار عظمت و جلال از او نمايان است.

‌نخست تصور کردم که بايد يکي از سلاطين جهان باشد؛ ولي متوجه شدم که عمامه بر سر دارد و لباس نفيس تيره‌رنگي بر تن مبارک‌اش است. و شخص ديگري در خدمت‌اش بود که جامه‌اي سفيد بر تن داشت.

‌در محضر مبارک‌اش به سوي دکّه‌اي که در نزديک محراب بود، به راه افتاديم، چون به دکّه رسيديم، مرا به اسم خطاب کرده، فرمود:

«اي طاهر! سجّاده را پهن کن».

‌چون سجاده را پهن کردم، ديدم؛ بسيار سفيد و درخشان است و چيزي با خط درخشنده‌اي بر آن نوشته شده که من جنس آن را تشخيص ندادم. من سجاده را با رعايت زاويه‌ي انحراف قبله‌ي مسجد پهن کردم. ايشان فرمود:

«سجاده را چه طور پهن کردي؟».

‌از هيبت‌اش طوري دست و پايم را گم کردم که گفتم: «آن را به طول و عرض پهن کردم».

‌فرمود: اين عبارت را از کجا ياد گرفته‌اي؟ عرض کردم: از فرازي از دعاي حضرت بقيه‌اللّه  (ارواحنافداه)  فرمود: «خوب است مقداري فهم داري»

‌بر فراز سجاده مشغول عبادت شد، همواره نور از او ساطع بود و لحظه به لحظه بيشتر مي‌شد؛ به گونه‌اي که ديگر نمي‌توانستم به چهره‌اش نگاه کنم. يک مرتبه به دلم گذشت که اين بزرگوار نبايد از افراد عادي باشد. چون از نماز فارغ شد، ديدم که بر فراز يک کرسي بلندي نشسته که سايبان هم دارد، ولي نور جمال‌اش بسيار خيره کننده بود.

‌در آن لحظه تبسّمي نموده، فرمود:

«اي طاهر به نظر شما من کدام يک از سلاطين دنيا هستم؟».

‌عرضه داشتم: شما سلطان سلاطين و سيد عالم هستي، مي‌باشيد، شما از سلاطين دنيا نيستيد. فرمود:

«اي طاهر به خواسته‌ي خود رسيدي، ديگر چه مي‌خواهي؟ آيا ما شما را هموار ه تحت نظر نداريم؟ مگر اعمال شما همه روزه بر ما عرضه نمي‌شود؟».

‌آنگاه وعده‌ي گشايش زندگي دادند، سپس فرمودند: «طاهر به خواسته‌ات رسيدي، ديگر چه مي‌خواهي؟».

‌آن چنان از هيبت و جلالت‌اش خود را باختم که قدرت سخن گفتن نداشت. در يک لحظه خود را در صحن مسجد تک و تنها ديدم، چون به سوي مشرق نگريستم، ديدم که فجر طالع شده است.

‌شيخ محمدطاهر مي‌گويد: سالها بعد که چشمان‌ام را از دست دادم و بسياري از راه‌هاي کسب و کار به روي‌ام بسته شد، ولي هرگز به سختي نيفتادم و طبق وعده‌ي آن حضرت گشايش روشني در زندگي‌ام پديد آمد. [2] .

 

 

 

شيخ محمد تقي آملي‌

‌علامه‌ي طباطبائي  (صاحب تفسير الميزان)  از استادش محروم سيدعلي قاضي نقل مي‌کند که مي‌گفت:

‌بعضي از افراد زمان ما مسلّماً محضر مبارک آن حضرت را درک کرده‌اند و به خدمتش شرفياب شده‌اند.

‌يکي از آنها شيخ محمدتقي آملي  (صاحب مصباح الهدي)  متوفاي 1391 ه-. بود که در مسجد سهله، در مقام صاحب الزّمان (عليه‌السّلام) ، در حالي که مشغول ذکر و مناجات بود، آن حضرت را در ميان نوري بسياري قوي مشاهده کرد. [1]  دو هفته بعد، در مسجد کوفه، کعبه‌ي مقصود و قبله‌ي موعود بر او تجلي کرده، با او به گفت وگو پرداخته، به او شرف جاودانه اعطاء فرمودند. [2] .

 

 

 

شيخ محمد کوفي‌

‌مرحوم حاج شيخ محمد کوفي که تشرفّات فراوان دارد و حامل پيام حضرت بقيّه اللّه  (ارواحنافداه)  به مرحوم آيت اللّه اصفهاني بود، [1]  مي‌فرمايد:

‌در حدود سال 1335 ه-. در شب هجدهم ماه مبارک رمضان به مسجد کوفه مشرف شدم و تصميم گرفتم که شبهاي شهادت اميرمؤ‌منان را در آنجا بيتوته کنم و در حادثه‌ي بزرگ تاريخ بشريت، شهادت جان‌گداز مولاي متقيان تفکّر نمايم.

‌نماز مغرب و عشا را در مقام مشهور به مقام اميرالمؤ‌منين (عليه‌السّلام)  خواندم‌‌و برخاستم تا به گوشه‌اي از اطراف مسجد رفته افطار کنم.

‌افطارم در آن شب نان و خيار بود. به طرف شرق مسجد به راه افتادم، از طاق اول گذشتم، چون به طاق دوم رسيدم، ديدم بساطي پهن شده، شخصي عبا به خود پيچيده و بر روي آن بساط استراحت نموده است.

‌در کنار او شخص معمّمي در لباس اهل علم نشسته بود، به او سلام کردم، جواب سلام‌ام را داد و فرمود: «بنشين».

‌نشستم، از تک تک حال علما و فضلا پرسيد، پاسخ دادم و گفتم: الحمدللّه حال‌شان خوب است و به خير و عافيت هستند.

‌شخصي که در حال استراحت بود، جمله‌اي به او فرمود که من متوجّه نشدم و او ديگر سؤ‌الي از من نکرد. پرسيدم اين آقا که استراحت فرموده کيست؟ گفت:

«ايشان سيّد عالم است».

‌اين تعبير براي من مبالغه‌آميز جلوه کرد، زيرا مي‌دانستم که عنوان «سيد عالم» تنها شايسته‌ي حضرت حجت (عليه‌السّلام)  مي‌باشد، و لذا گفتم: «پس اين سيّد عالِم است»، گفت: «نه، ايشان سيد عالَم است». من ساکت شدم و ديگر چيزي نگفتم و هم‌چنان از سخن او در شگفت بودم.

‌اوايل شب بود، همه‌جا در تاريکي فرو رفته بود، ولي نوري بر ديوارهاي مسجد ساطع بود، گويي چراغ‌هاي فراواني در مسجد روشن بود.

‌نظر به اين که همه‌ي حواسّ من متوجّه سخن آن شخص بود، ديگر در مورد مبداء نور چيزي نينديشيدم.

‌در اين هنگام آن آقايي که مشغول استراحت بود، آب مطالبه کرد شخصي در جلو چشم من ظاهر شد که کاسه‌ي آبي در دست داشت. ظرف آب به را به ايشان تقديم نمود که مقداري تناول کرد و سپس بقيّه‌اش را به من داد. من گفتم: تشنه نيستم.

‌آن شخص کاسه‌ي آب را گرفت، چند قدم برداشت و جلو چشم من ناپديد شد.

‌من هم براي اداي فريضه‌ي مغرب و عشا و تفکر در مصيبت عظماي اميرمؤ‌منان برخاستم.

‌آن شخص از من پرسيد: کجا؟ هدف خود را گفتم، مرا تشويق نمود و در حق من دعاي خير نمود.

‌به مقام آمدم، چند رکعت نماز خواندم، کسالت بر من عارض شد، مقداري خوابيدم، وقتي بيدار شدم، ديدم هوا روشن است. خود را بسيار ملامت کردم که در چنين شبي که بايد همه‌اش در مصيبت اميرالمؤ‌منين (عليه‌السّلام)  اندوهگين باشم، چرا خوابيدم و از عبادت محروم شدم؟

‌در آن اثنا متوجه شدم که نماز جماعت برپاست؛ دو صف تشکيل شده و يک نفر بر آن‌ها امامت نموده است.

‌يکي از آن جمع مرا به اقامه جماعت سفارش کرد و گفت: اين جوان را با خود ببريد. ايشان فرمود:

«او دو امتحان در پيش دارد، يکي در سال چهل و ديگر در سال هفتاد». [2] .

‌در اين هنگام من براي وضو ساختن از مسجد بيرون رفتم، چون به مسجد بازگشتم، ديدم هوا کاملاً تاريک است و اثري از آن گروه نيست. تازه من به خود آمدم و متوجه شدم که:

1. آن سيد بزرگواري که استراحت نموده بود، همان سيد عالَم و حجّت منتظر، امام عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)   بوده است.

2. نوري که بر ديوارها ساطع بود، نور امامت و ولايت بود.

3. نماز جماعت به امامت آن حضرت برگزار بود.

4. آن گروه خواص اصحاب آن حضرت بوده‌اند.

5. روشني هوا نيز به جهت نور جمال، با هر النّور آن حضرت بوده است.

6. کسي که براي آن حضرت آب آورده بود، از طريق اعجاز بوده است. [3]  اين داستان دنباله‌اي بسيار لطيفي دارد که در ضمن مطالب مربوط به «مسجد سهله» توسّط آيه اللّه توحيدي، از شخص مرحوم کوفي نقل گرديد. [4] .

 

 

کوفه

روز 12 رجب 36 ه امير مؤ‌منان  (صلوات الله عليه)  وارد کوفه شده، آنجا را به عنوان پايتخت دولت علوي برگزيد، و به زودي فرزند برومندش حضرت بقيه الله  (ارواحنافداه)  به فرمان حق ظاهر شده، با اصحاب و فرشتگان و مؤ‌منان از مکهِ مکرمه حرکت نموده، کوفه را به عنوان پايتخت حکومت جهاني خود انتخاب مي‌کند، همهِ مؤ‌منان از اقطار و اکناف جهان در آن جا گرد ميآيند و آنجا به مدت 309 سال پايتخت دولت مهدوي (عج) ، سپس پايتخت دولت خاندان عصمت و طهارت در دوران رجعت مي‌شود.

روايات فراواني در قداست و فضيلت کوفه وارده شده، که با برخي از آنها در اين نوشتار آشنا مي‌شويم.

 

>پايتخت دولت کريمه‌

>فرمان ظهور

>پيشينه پايتختي کوفه‌

>پايتخت دولت کريمه‌

>پايتخت دولت کريمه خاندان وحي در هنگامه رجعت‌

>گستره پايتخت دولت کريمه‌

>گستره مکاني کوفه‌

>سيماي کوفه در آيينه قرآن‌

>سيماي کوفه در آيينه روايات‌

>کوفه و پيرامون‌

>سيماي اهل کوفه در آيينه روايات‌

>سيماي کوفه در احاديث ملاحم‌

>سيماي کوفه در هنگامه خروج سفياني‌

>سيماي کوفه در آستانه ظهور

 

 

 

 

پايتخت دولت کريمه‌

دنيايي که در آن زندگي مي‌کنيم دردزا و درد آلود است، سراسر درد و اندوه است و آينده‌اي که در برابر ديدگانمان ترسيم مي‌شود، تاريک، ابهام‌آميز و يأس‌آور است.

انسان‌ها يکي پس از ديگري مي‌آيند و مي‌روند و التهاب سوزانِ اين «فردايِ بهتر» را با خود به گور مي‌برند، لکن روزي ديگر، انساني ديگر از راه مي‌رسد و اين اميد بي‌پايان را از نو آغاز مي‌کند.

اين انتظار و اميد به نوار خاصي از زمان و مقطع خاصي از دوران محدود نمي‌باشد، بلکه همهِ انسان‌ها، در همهِ اعصار و امصار، در تب و تاب اين انتظار سوخته و مي‌سوزند، تا روزي آن دست نيرومند الهي از آستين غيبت بيرون آيد و آرزوي ديرينهِ جامعهِ بشري را برآورده و روِ‌ياهاي طلايي افلاطون را جامهِ عمل پوشانده، جامعه‌اي برتر از «مدينهِ فاضله» در پهن دشت جهان هستي، بر اساس عدالت و آزادي بنياد نهد.

اگر نقاش‌هاي چيره دست روزگار دور هم نشينند و تابلويي به پهناي فلک ترسيم نمايند، هرگز نتوانند که فرازهاي برجستهِ جهان پرفروغ عصر ظهور را منعکس نمايند، که سيماي دل رباي آن جمال الهي در آيينهِ بشري منعکس نشود.

ما نيز در اين سطور در پي آن نيستيم که دورنماي حکومت واحد جهانيِ آن امام نور را در اين نوشتار منعکس نماييم، بلکه مي‌خواهيم با اقتباس از سخنان نغز و پرمغز پيشوايان معصوم  (عليهم السلام)  گامي هر چند کوتاه، در ارايهِ سيماي تابناک «پايتخت دولت کريمه» برداشته، در محضر خوانندگان دل آگاه، در کوچه و بازار شهر باستاني «کوفه» به گشت و گذار بپردازيم.

 

 

فرمان ظهور

در شب 23 ماه رمضان، که مصادف با شب آدينه است، پيک وحي، حضرت جبرئيل امين، بين زمين و آسمان، فرمان ظهور آن واپسين امام نور را با نام و نام پدرش  (امام حسن عسکري)  به جهانيان اعلام مي‌دارد.

اين آواي روح بخش در سرتاسر گيتي از شرق و غرب عالم به گوش همهِ انسان‌ها مي‌رسد.

هيچ خفته‌اي نمي‌ماند جز اين که بيدار مي‌شود، هيچ نشسته‌اي نمي‌ماند، جز اين که بر مي‌خيزد و هيچ ايستاده‌اي نمي‌ماند جز اين که به حرکت درمي‌آيد. [1] .

جالب است که اين بانگ آسماني را هر کسي به زبان مادري خود مي‌شنود. [2]  نخستين نغمه‌اي که گوش جان را نوازش مي‌دهد، اين نغمه است که توسط يوسف زهرا در سرتاسر جهان شنيده مي‌شود:

«بَقِيه اللهِ خَيرٌ لَکُم ان کُنتُم مُؤمِنينَ» [3] .

بقيه الله براي شما بهتر است، اگر مؤ‌من باشيد.

آنگاه آن آخرين بازمانده از حجّت‌هاي پروردگار، در حالي که بر خانهِ خدا تکيه نموده، خطاب به همهِ انسانها مي‌فرمايد:

انَا بَقيه اللهِ في ارضِهِ وَ خَليفَتُهُ وَ حُجَّتُهُ عَلَيکُم [4] .

اينک بقيه الله، خليفه الله و حجت خدا بر شما منم.

آنگاه313 تن اصحاب خاص حضرت بقيه الله (عج)  که فرماندهان لشکري و کشوري آن حضرت مي‌باشند، در خدمت آن حضرت گرد مي‌آيند. در دست هر يک از آنها شمشيري است که نام، نام پدر، سيرت، حسب و نسب صاحب‌اش بر آن نبشته شده است. [5] .

نخست جبرئيل امين دست آن حضرت را به عنوان «بيعت» مي‌فشارد، آنگاه اصحاب خاص، که 313 تن به تعداد اصحاب بدر هستند، با آن حضرت بيعت مي‌کنند. [6] .

يک بار ديگر بانگ جبرئيل در فضا طنين انداز مي‌شود که: «البيعه لله» [7] .

سه روز در مکّه اقامت مي‌کند، از مردم بيعت مي‌گيرد، روز چهارم به استار کعبه آويخته، از خداوند منّان طلب ياري نموده، به سوي مدينهِ منوره حرکت مي‌کند. [8] .

با ده هزار لشکر مجهّز و منظّم وارد مدينه شده، اصلاحات خود را آغاز نموده، مردم ستم ديده و رنج کشيدهِ جهان که در زير فشار جنگ، ستم، تحقير و تبعيض به ستوه آمده‌اند، با دميدن فجر اميد و ديدن روزنهِ رهايي، سيل آسا به سوي آن مصلح غيبي مي‌شتابند و دست بيعت به دست با کفايت يداللهي‌اش مي‌دهند.

اگر چه آن مصلح آسماني از سلاح‌هاي کشتار جمعي استفاده نمي‌کند، ولي با رعبي که خداوند از او بر دل جهانيان مي‌اندازد، بر همهِ قدرتهاي اهريمني جهان فايق آمده، فتنه‌ها و شورش‌ها را از ريشه و بن برانداخته، پرچم هميشه پيروز را بر افراشته، به سوي مرکز حکومت حقه، قبّه‌الاسلام کوفه حرکت مي‌کند.

ابزار و اداوت جنگي آن امام نور در هنگامهِ ظهور سه سپاه نيرومند است:

1 - فرشته‌هايي که روز بدر به ياري پيامبر شتافتند. [9] .

2 - انصار با ايمان و ياران با اخلاصي که با عزمي آهنين و اراده‌اي فولادين از آن حضرت حمايت مي‌کنند. [10] .

3 - رعبي که خداوند از آن حضرت بر دل دشمنان مي‌اندازد، اين رعب مسافت يک ماه را از جلو، راست و چپ فرا مي‌گيرد. [11] .

 

پيشينه پايتختي کوفه‌

قبه الاسلام کوفه به تاريخ 12 رجب 36 ه‌. با ورود مولاي متقيان اميرمؤ‌منان  (صلوات الله عليه)  به عنوان پايتخت حکومت علوي در آمد [1] .

پس از شهادت آن حضرت، در حدود شش ماه، [2]  پايتخت حکومت امام حسن مجتبي (ع)  بود و اينک در انتظار ظهور آن امام نور است، تا يک بار ديگر تداوم بخش حکومت عدل علوي، بر سرير عدالت تکيه داده، جهان را پر از عدل و داد کند، طومار عمر ستمگران را در نوردد، حکومت واحد جهاني را بر اساس عدالت و آزادي بنيان نهد.

 

 

 

پايتخت دولت کريمه‌

از پيشواي به حق ناطق، امام جعفر صادق (ع)  پرسيدند: محلّ اقامت حضرت مهدي (عج)  و محلّ اجتماع مؤ‌منان در هنگامهِ ظهور کجا خواهد بود؟ فرمود:

دارُ مُلِکِه الکُوفَهُ، وَ مَجلِسُ حُکمِهِ جامِعُها، و بَيتُ مالِهِ وَ مَقسَمُ غَنائِمِ المُسلِمينَ مَسجِدُ سهلَهِ، وَ مَوضِعُ خَلَواتِهِ الذکَواتُ البيضُ مِنَ الغَرِيّينَ [1] .

مرکز حکومت‌اش «کوفه»، مرکز قضاوت و دادرسي اش مسجد اعظم کوفه، ستاد بيت‌المال و محل تقسيم غنايم مسلمانان مسجد سهله، محل مناجات و خلوت‌اش تپه‌هاي سپيد غريّين  (نجف اشرف)  مي‌باشد.

امام صادق (ع)  پس از تشريح هنگامهِ ظهور و بيعت مردمان از اقطار و اکناف جهان، مي‌فرمايد:

ثُم يَسيرُ اِلَي الکوُفَهِ فَيَنزِلُ عَلي نَجَفِها، ثُم يُفَرِقُ الجُنُودَ منِها اِليَ الاَمصارِ لِدَفعِ عُمّالِ الدجّالِ، فَيَملا الا‌رضَ قِسطاً وَ عَدلاً کَما مُلِئَت جَوراً وَ ظُلماً؛ [2] .

آنگاه به سوي کوفه مي‌رود و در نجف کوفه سکني مي‌گزيند، سپس سپاهيان‌اش را از آنجا به اقطار و اکناف جهان گسيل مي‌دارد تا به دفع عمّال دجّال بپردازند. پس زمين را پر از عدل و داد نمايد، آن گونه که پر از ظلم و ستم شده باشد.

امام باقر عليه السلام در اين رابطه مي‌فرمايد:

کَأَنّي بِالقائِمِ (ع)  عَلي نَجَفِ الکوُفَهِ قَدسارَ اِلَيها مِن مَکهَ في خَمسَهِ الافٍ مِنَ المَلائِکَهِ، جِبرئيلُ عَن يَمينِهِ، وَ ميکائيلُ عَن شمِالِهِ، وَ المُؤ‌مِنوُنَ بَينَ يَدَيهِ، وَ هُوَ يُفَرٍّقُ الجُنُودَ في البِلادِ [3] .

گويي قائم (ع)  را به چشم خود مي‌بينم که با پنج هزار فرشته، از مکه به سوي نجفِ کوفه رفته، جبرئيل در طرف راست و ميکائيل در طرف چپ و مؤ‌منان در پيش روي آن حضرت قرار دارند، از آن جا سپاهيان‌اش را به سوي کشورها گسيل مي‌دارد.

و در حديث ديگري فرمود:

يَدخُلُ الکُوفَهَ و فيها ثَلاثُ راياتٍ قَدِ اضطَرَبَت، فَتَصفُولَهُ وَ يَدخُلُ حَتّي يأتِيَ المِنبَرَ فَيَخطُبُ، فَلا يَدرِي النّاسُ ما يَقُولُ مِنَ البُکاء [4] .

در حالي که سه پرچم در کوفه به شدّت درگير است، او وارد کوفه مي‌شود، پس کوفه براي او مسخّر مي‌شود، او وارد کوفه شده بر فراز منبراش قرار گرفته، به ايراد خطبه مي‌پردازد، مردم آن قدر اشکِ شوق مي‌ريزند که متوجّه سخنان او نمي‌شوند.

امير مؤ‌منان در ضمن يک حديث طولاني مي‌فرمايد:

ثُم يُقبِلُ اِلَي الکوُفَهِ فَيَکوُنُ مَنزِلُهُ بِها؛ [5] .

آنگاه به سوي کوفه روي مي‌آورد و اقامتگاه‌اش را در آنجا قرار مي‌دهد.

و در فراز ديگري از اين حديث مي‌فرمايد:

يَسکُنُ هُوَ وَ اهلُ بَيتِهِ الرُحبَهَ؛ [6] .

او و اهلبيت‌اش در «رُحبَه» سکونت مي‌کنند. [7] .

و در پايان مي‌افزايد:

وَ الرُّحبهُ اِنما کانَت مَسکَنَ نُوحٍ (ع)  وَ هِيَ ارضٌ طَيبهٌ وَ لايسکُنُ رَجُلٌ مِن آل مُحمد  (عليهم السلام)  وَلايُقتَلُ اِلا بأرضٍ طيَبه زاکيَهٍ، فَهُم الاوصياءُ الطيبونَ؛ [8] .

«رُحبه» اقامتگاه حضرت نوح «عليه السلام» بود. آنجا سرزمين پاکيزه‌اي است و هرگز هيچ يک از آل محمد (عليهم‌السلام)  جز در يک سرزمين مقدس سکني نمي‌کند، و جز در يک سرزمين پاک و پاکيزه به شهادت نمي‌رسد.

از امام باقر (ع)  پرسيدند: پس از مکه و مدينه کدامين بقعه از بقاع پروردگار افضل است؟ فرمود: «کوفه» سپس در ضمن شمارش ويژگي‌هاي کوفه فرمود:

وَ فيها يظهرُ عَدلُ اللهِ، وَ فيها يَکوُنُ قائِمه، وَ القوامُ مِن بَعدهِ، وَ هِيَ تَکوُنُ مَنازِلَ النبيينَ و الاوصياءِ و الصالحينَ؛ [9] .

عدالت خداوند در آنجا ظاهر مي‌شود، و قائم (عج)  و ديگر قائمان - قيام کنندگان به قسط - که پس از او مي‌آيند، در آن جا ساکن مي‌شوند.

آن جا اقامتگاه انبياء، اوصيا و صالحان خواهد بود.

منظور از «قائمان بعد از او» احتمالاً پيشوايان هدايت‌گر بعد از آن حضرت مي‌باشند، چنانکه شيخ مفيد فرموده:

«بعد از حضرت قائم «عليه السلام» براي احدي فرمانروايي نيست، به جز آنچه در روايات آمده که فرزندان اش به آن امر قيام مي‌کنند، اگر خداوند بخواهد». [10] .

سيد مرتضي علم الهدي نيز در اين رابطه مي‌فرمايد:

«ممکن است پس از آن حضرت پيشواياني باشند که براي حفظ دين و حراست از مصالح مسلمين قيام کنند، و اين موضوع موجب نمي‌شود که ما از دوازده امامي بودن بيرون برويم، زيرا ما به شناخت 12 امام معصوم مکلّف هستيم...». [11] .

شيخ صدوق در اين رابطه حديثي نقل کرده که ابهام حديث فوق را از بين مي‌برد:

ابوبصير گويد: به محضر امام صادق (ع)  عرضه داشتم: من از پدر بزرگوارتان شنيدم که فرمود:

يَکونُ بعدَ القائم اِثنا عَشَرَ مَهدياً،

بعد از قائم (ع)  دوازده هدايت‌گر خواهد بود.

امام فرمود:

انما قالَ: اثنا عَشَرَ مَهدياً وَ لَم يَقُل: اِثنا عَشَرَ اِماماً؛

او فرمود که دوازده «هدايتگر» و نفرمود: دوازده امام.

سپس فرمود:

آنها گروهي از شيعيان ما هستند که مردم را به موالات و شناخت حق ما دعوت مي‌کنند. [12] .

شيخ طوسي حديث ديگري از امام باقر (ع)  روايت کرده که در فرازي از آن مي‌فرمايد:

يا اَبا حَمزَهَ اِنَّ مِنّا بَعدَ القائِمِ اَحَدَ عَشَرَ مَهدياً مِن وُلد الحسيِن عليه السلام؛ [13] .

اي ابا حمزه بعد از قائم عليه السلام از ما يازده هدايتگر از نسل حسين  (عليه السلام خواهد بود.)

در اين رابطه شيخ حرّ عاملي به تفصيل سخن گفته، [14]  نگارنده نيز در زمينهِ روايات وارده پيرامون فرزندان حضرت ولي عصر (عج)  به تفصيل سخن گفته است. [15] .

امّا جملهِ: «وَ هِيَ تَکونُ مَنازِلَ النَبيّينَ...؛ آنجا اقامتگاه پيامبران، اوصياي پيامبران و صالحان خواهد شد» در حديث سابق، پس آن اشاره به عالم رجعت است.

آيات فراواني از قرآن به رجعت تفسير شده احاديث فراواني از پيشوايان معصوم رسيده، که بي‌گمان بيش از حدّ تواتر است، [16]  بلکه به تعبير شيخ حرّ عاملي جزو ضروريات مذهب شيعه مي‌باشد. [17]  و همهِ علماي شيعه بر آن اتفاق نظر دارند و به اصطلاح مسأله اجماعي مي‌باشد. [18] .

بر اساس روايات فراواني که در ذيل آيهِ 81 از سورهِ آل عمران وارد شده، همهِ پيامبران رجعت مي‌کنند و تحت فرمان امير مؤ‌منان  (صلوات الله عليه)  قرار مي‌گيرند. [19] .

در روايات ديگري از اوصياي پيامبران، از جمله «يوشع بن نون» به صراحت نام برده شده که رجعت مي‌کنند و از ياران حضرت صاحب الزمان مي‌باشند. [20] .

در اين روايات از سلمان، مقداد، جابر بن عبدالله، مالک اشتر، اصحاب کهف و جمعي ديگر از صالحان به صراحت ياد شده و تصريح شده که رجعت خواهند نمود. [21] .

در حديثي مفضل بن عمر از امام صادق (ع)  روايت کرده که فرمود:

اِذا قامَ قائِمُ آل مُحَمَد استخرَجَ مِن ظَهرِ الکوفهِ سَبعَه وَ عِشرينَ رجلاً، خمسَهَ عَشَرَ مِن قَوم موسي (ع) ، الذينَ يَقضونَ بِالحقِ و بِهِ يعدلوُنَ، و سبعهً مِن اصحابِ الکهفِ، و يوشَعَ وَصِي موسي، و مؤ‌منَ آل فرعونَ، و سلمانَ الفارسِيِ، و اَبادجانَهَ الاَنصاري و مالِکَ الاشترِ؛ [22] .

چون قائم آل محمد (ع)  قيام کند 27 نفر را از پشت کوفه بيرون مي‌آورد: 15 تن از قوم حضرت موسي (ع)  که به حق داوري مي‌کردند و به حق، عدالت را رعايت مي‌نمودند.7تن اصحاب کهف؛ يوشع وصي موسي، مؤ‌من آل فرعون، سلمان فارسي، ابودجانه انصاري، و مالک اشتر.

روي اين بيان قبّه الاسلام کوفه در حدود شش سال در عهد اميرمؤ‌منان (ع)  پايتخت دولت حقه بود، و در حدود شش ماه در عهد خلافت ظاهري امام حسن مجتبي (ع)  پايتخت خلافت اسلامي بود و به مدت 309 سال پايتخت حکومت و مقرّ فرماندهي حضرت بقيه الله - ارواحناه فداه - خواهد بود.

 

 

پايتخت دولت کريمه خاندان وحي در هنگامه رجعت‌

از روايات رجعت استفاده مي‌شود که پايتخت دولت کريمهِ خاندان وحي در دوران رجعت نيز شهر کوفه خواهد بود و اينکه به چند نمونه از آنها اشاره مي‌کنيم:

مفضّل در ضمن يک حديث بسيار طولا‌ني از امام صادق (ع)  در زمينهِ رجعت سالار شهيدان نقل مي‌کند که فرمود:

ثُم يَسيرُ بِتِلکَ الراياتِ کُلِّها حتي يَردَ الکوفَهَ وَ قَد جمعَ بها اَکثَرُ اهلِها، فيجعَلُها لَهُ مَعقِلاً؛ [1] .

امام حسين (ع)  با اين علم‌ها و لشکرها حرکت نموده، وارد کوفه مي‌شود، آن روز بيشتر مردمان در آن جا گرد آمده‌اند، پس کوفه را سور دفاعي و مرکز فرماندهي خود قرار مي‌دهد.

امام حسين (ع)  در شب عاشورا در ضمن خطبهِ مفصّلي از شهادت خود خبر داده، سپس از رجعت خويش گفت گو نموده، در فرازي از آن فرمود:

فَأکوُنُ اَوَّلُ مَن يَنشَقُّ الارضُ عَنهُ، فَأَخرُجُ...؛

من نخستين کسي خواهم بود که زمين براي‌اش شکافته مي‌شود، پس من بيرون مي‌آيم...

و در ادامه مي‌فرمايند:

ثُم ان اللهَ يُخرجُ من مسجِدِ الکوفهِ عَيناً من دهنٍ و عيناً مِن ماءٍ وَ عَيناً من لَبَنٍ. [2] .

آنگاه خداوند از مسجد کوفه چشمه‌اي از روغن، چشمه‌اي از آب و چشمه‌اي از شير بيرون مي‌آورد.

از اين خطبهِ امام حسين (ع)  نيز استفاده مي‌شود که پايتخت آن حضرت در عهد رجعت در کوفه خواهد بود.

در حديث ديگري از رجعت‌هاي مختلف امير مؤ‌منان، از جمله در عهد فرمانروايي امام حسين (ع)  و ديدارش با اصحاب صفين در همان محل صفين، وحضور يکصد هزار نفر از اصحاب، که سي هزار نفرشان از کوفه مي‌باشند، سخن رفته است. [3] .

و در حديث ديگري از فرا رسيدن مهلت ابليس «اليَومِ الوَقتِ المَعلُومِ» [4]  و نبرد امير مؤ‌منان  (صلوات الله عليه)  با وي در سرزمين «روحا» [5]  در نزديکي کوفه، و پيدايش دو باغ سرسبز «جَنتانِ مُدهَامتانِ» [6]  در حوالي مسجد کوفه سخن رفته است. [7] .

پايتخت امير مؤ‌منان (ع)  در دوران رجعت، نجف اشرف  (ظهر کوفه)  خواهد بود. [8] .

 

 

گستره پايتخت دولت کريمه‌

از ويژگيهاي «کوفه» اين پايتخت دولت کريمهِ اهلبيت گسترهِ زماني و مکاني آن است که تا کنون هيچ پايتختي در جهان از چنين گسترش و وسعت زماني و مکاني برخوردار نبوده است.

اما از نظر گسترهِ زماني، بر اساس روايات اهلبيت عمر دنيا يکصد هزار سال است، که بيست هزار سال آن مربوط به دشمنان اهلبيت و هشتاد هزار سال آن مربوط به خاندان عصمت و طهارت است. [1] .

اهل تحقيق معتقد هستند که منظور از اين حديث بيان نسبت حکومت حقهِ اهلبيت در مقايسه با کل عمر کرهِ زمين است، يعني هشتاد درصد از کل عمر جهان مربوط به اين خاندان و بيست درصد ديگر مربوط به ديگران است.

رواياتي که مدت رجعت ر